Friday, February 13, 2026

رمز ماست ایستاده مردن


 

در این روزها که هنوز بوی خون و خاک دی‌ماه ۱۴۰۴ از کوچه‌های ایران نرفته،

قلم به دست می‌گیرم، نه برای شعار، نه برای فریاد،

فقط برای اینکه بگویم: ما هنوز نفس می‌کشیم، اما قلب‌مان تکه‌تکه است.

تو رفتی،

با چشمانی که هنوز برق امید داشت،

با دست‌هایی که فقط می‌خواستند پلاکاردی بالا بگیرند،

با لبخندی که قرار بود فردا را بسازد.

گلوله آمد،

نه به اشتباه، نه در هیاهو؛

عمداً، سرد، مستقیم به سینه‌ات، به چشمت، به آینده‌ات.

مادرت هنوز منتظر است.

می‌گوید «شاید برگردد»،

لباسهایت را بو می‌کند،

گوشه‌ای از اتاقت را دست‌نخورده نگه داشته،

انگار اگر لمس کند، زمان برمی‌گردد به قبل از آن شب هولناک.

پدرت ساکت‌تر از همیشه است.

هر بار که از پنجره به خیابان نگاه می‌کند،

می‌بیند جایی که تو ایستاده بودی،

جایی که خونت ریخت،

و می‌گوید: «اینجا پسرم بود… اینجا ایران بود.»

خواهر کوچکت هنوز باور نکرده.

می‌پرسد «چرا برادر نگفت خداحافظ؟»

و تو دیگر نیستی که بگویی: «برای تو، برای فردایت، برای اینکه دیگر ترس نکند.»

ما ماندیم.

با زخمی که هر روز خونریزی می‌کند،

با خشم که نمی‌سوزد، بلکه شعله‌ورتر می‌شود،

با وعده‌ای که به خودمان دادیم:

تا آخرین نفس، نامتان را زنده نگه می‌داریم.

شما نرفتید.

در هر فریاد «زن، زندگی، آزادی»،

در هر قدمی که هنوز برمی‌داریم،

در هر مادری که بر مزار فرزندش می‌رقصد تا نشان دهد مرگتان پیروز نشده،

شما زنده‌اید.

ای کاش می‌توانستم بگویم دردتان کم می‌شود.

نمی‌شود.

اما می‌توانم قول بدهم:

این خون‌ها بی‌ثمر نمی‌ماند.

این اشک‌ها به رودخانه‌ای تبدیل می‌شود که دیکتاتوری را می‌شوید.

و روزی می‌رسد که فرزندانتان، نوه‌هایتان،

در خیابانی آزاد،

با نام شما آواز می‌خوانند،

نه از غم،

از غرور.

تا آن روز،

روحتان شاد،

خاطره‌تان جاودان،

و مبارزه‌مان ادامه دارد.

برای همه شما که نامتان را فریاد می‌زنیم:

جاوید باشید.

ایران جاوید باد. 



غزاله السادات ابطحی

Ghazalee Alsadat Abtehi 🖤

No comments:

Post a Comment

انقلاب شیر و خورشید ایران

  ‏این که از شعارهای دانشگاه متعجب شدند به علت پرت بودن از واقعیت‌های جامعه‌ست؛ وگرنه چندان جای تعجب نداشت که در دانشگاه همان شعارهایی سر دا...