Showing posts with label نقض حقوق بشر در ایران زندانی سیاسی مهسا امینی. Show all posts
Showing posts with label نقض حقوق بشر در ایران زندانی سیاسی مهسا امینی. Show all posts

Saturday, August 17, 2024

برنامه حکومت ایران در قبال برجام

 مردم کشورمان آغاز دوره‌ای دیگر از تصمیم‌گیری‌ها و حکم‌های ولی فقیه در راستای برنامه‌ریزی‌های پنهانی سران “نظام” برای بده‌بستان‌های پشت پرده در مورد شروع مذاکرات با آمریکا و بازگشت به توافق برجام را شاهد بودند. اعتراض‌های پرسروصدای بوقچی‌های “ضد برجامی” درون مجلس اسلامی به نقض ضرب‌الاجل تعیین شدۀ ۵ اسفندماه ۹۹ قانون “اتمام نظارت‌های فراپادمانی” و انجام توافقی سه ماهه از سوی دولت با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، بلافاصله با حکم فصل‌الخطابی خامنه‌ای خاموش شدند. جالب توجه اینکه، حتی یکی از سرسخت‌ترین منتقدان دولت، یعنی حسین شریعتمداری- مدیرمسئول، سردبیر، و نمایندهٔ ولی فقیه در روزنامه کیهان- با درک اهمیت موضوع، در انتقادی صریح به اعتراض‌های بوقچی‌های “ضد برجامی”، در یادداشتی نوشت: “توافق مورداشاره اگرچه امضای رئیس ‌سازمان انرژی اتمی را در پای خود دارد، ولی باید می‌دانستند که مسئله‌ای با این اهمیت نمی‌تواند بدون دخالت و نظر شورای عالی امنیت ملی تهیه شده باشد” [کیهان، ۵ اسفندماه ۹۹]. بخشی از مناقشه‌های جناحی هفته‌های گذشته به تسویه حساب جناح‌ها به‌ویژه در رقابت بر سر “سهم شیر” از ثروت‌هایی که پس از انتخابات آینده در خردادماه ۱۴۰۰ با رفع تحریم‌ها می‌توانند به‌چنگ آورند مربوط می‌شود. اما آنچه واقعاً در هفتهٔ گذشته نمایان‌تر شد آن است که اصحاب و کلیت “نظام” و در صدر آن‌ها شخص خامنه‌ای به مذاکره و معامله با آمریکا مصمم‌اند، چرا که به‌خوبی آگاهند ادامه یافتن تحریم برای ثبات موجود سیاسی و دوام رژیم خطری واقعی دربر خواهد داشت. اما اصحاب نظام برای حفظ آبروی جایگاه ولی فقیه می‌باید غری بزنند و نمایشی بدهند تا “نرمش قهرمانانهٔ” بعدی خامنه‌ای از سر ضعف و استیصال جلوه نکند، بلکه از جایگاه قدرت در برابر آمریکا دانسته شود. در این ارتباط هم محمود واعظی، رئیس دفتر حسن روحانی، روز ۵ اسفندماه ۹۹ اعلام کرد توافق سه ماهه با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی با تأیید “رهبری” بوده است. بدین‌سان باز هم مشخص می‌شود، همچون در همهٔ تصمیم‌های دولت، کلیدی‌ترین و حساس‌ترین سیاست‌های دولت روحانی مورد حمایت ولی فقیه است! در مقطع زمانی کنونی هم مانند بازهٔ زمانی منتهی به ماه‌های پیش از برگزاری انتخابات خردادماه ۱۳۹۲، ضروری شده است که تیمی بسیار مُجرّب‌ و مورد اعتماد “رهبری” به مهندسی کردن نمایش انتخابات خردادماه ۱۴۰۰ بپردازد و ادارهٔ دستگاه اجرایی به‌ویژه وزارت امور خارجه را هم عهده‌دار شود. تیمی که در واقعیت امر، برای معامله‌های پشت پرده با آمریکا همراه زمینه‌چینی نرمش قهرمانانهٔ بعدی “رهبری” و دفع خطرهای اعتراض‌های مردمی با استفاده هم‌زمان از “قدرت نرم”- یعنی دادن وعده‌هایی دروغین- و “قدرت سخت”- یعنی سرکوب خونین اعتراض‌ها- بتواند عمل کند. حمایت خامنه‌ای از توافق سه ماهه با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در راستای آسان ساختن مسیر بده بستان‌های پنهانی با آمریکا دور از انتظار نبود، زیرا اقتصاد ملی ‌تحلیل ‌رفتهٔ کشورمان دیگر توان مقاومت در برابر تحریم‌های خزانه‌داری آمریکا را ندارد و از پس شکستن آن‌ها هم برنمی‌آید. برآمدِ اجرای سه دهه برنامه‌های نولیبرالی در حال حاضر اقتصادی غیرمولد، تک‌محصولی، و وابسته به دلار است که در آن سرمایه‌های مالی- تجاری نیروی پرقدرت مسلط بر آن‌اند. ادامه یافتن تحریم‌های آمریکا- با درنظر داشتن وضعیت بسیار شکننده اقتصاد ملی- منافع لایه‌های فوقانی بورژوازی مالی- تجاری ایران را که حکومت ولایی به آن‌ها متکی است با خطر روبرو می‌کند. مهم‌تر اینکه ادامهٔ تحریم‌ها بخش انگلی بورژوازی حاکم را از کسب سودهایی کلان محروم می کند، سودهایی که به‌واسطهٔ ذوب شدن اقتصاد کشور در سرمایه‌های مالی جهانی، این بخش انگلی به آن‌ها دسترسی‌ای بیش از این داشته است. حکومت ولایت فقیه با وضعیت نامتعادل سیاسی و انسداد کامل در حیطه اقتصادی روبرو است و در شکل و وضعیت فعلی‌اش دیگر قدرت مدیریت بحران‌های داخلی و خارجی را ندارد. برای مثال، سخنان محمدباقر نوبخت (معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان برنامه و بودجه و دبیرکل حزب اعتدال و توسعه) در جلسه شنبه ۹ اسفندماه ۹۹ مجلس در جریان بررسی جزئیات لایحه بودجه ۱۴۰۰ نشان داد که حتی پرداخت یارانه نقدی ناچیز ۴۵ هزار و ۵۰۰ تومانی به خانوارهای محروم در هر ماه با مشکلاتی بسیار روبروست. رژیم حتی برای خریدن واکسن کرونا و پرداخت حق عضویت سازمان ملل مشکل دارد. در چنین وضعیتی تجربه نشان داده است حکومت ولایت فقیه در تطبیق خویش با شرایط به‌منظور دفع خطر به‌ویژه در سد کردن راه مردم به ورود به صحنه و تاثیرگذاری بر تحول‌‌های جاری کشور به اقدام‌هایی خاص دست می‌زند. مذاکره با آمریکا و رسیدن به نوعی تعامل با دولت بایدن برای احیای توافق برجام- باوجود برخی پیچیدگی‌هایش- بخش آسان‌تر آن اقدام‌هایی است که سران رژیم در دستورکارشان منظور کرده‌اند. بخش دشوارتر، چالش بنیادی‌ای ‌توقف‌ناپذیر و آشتی ناپذیری تضاد بین مطالبات مردم برای تغییرهای واقعی در برابر روند تغییرناپذیر حاکمیت مطلق ولایی است. تضادی که مهار پیامدهایش سرکوب بیش‌از‌پیش توده‌های جان به‌لب رسیده و قشرهای گوناگون جامعه بوده و خواهد بود. سرکوب اعتراض‌های دی‌ماه ۹۶، آبان‌ماه ۹۸، و اخیراً مردم محروم در سراوان، ازجمله پیامدهای چنین تضادی هستند. نکته مهم این است که، حتی در صورت برداشته شدن کامل تحریم‌ها و سرازیر شدن دلارها به‌سوی ایران، تغییری عمده در عملکرد ناعادلانه و ضد ملی اقتصاد سیاسی کشورمان نمی‌تواند به‌وجود آید و بی‌عدالتی ساختاری شدیدتر هم خواهد شد. زیرا سرشت این اقتصاد سیاسی و سازوکارهایش بر پیوند تنگاتنگ بین منافع کلان‌سرمایه‌های مالی- تجاری غیرمولد و بورژوازی بوروکراتیک انگلی (متصل به هرم قدرت سیاسی ولایت فقیه) است. هرنوع تغییر، حتی کاهشی نسبی در عملکرد ناعادلانه و ضد ملی اقتصاد سیاسی کشورمان، مستلزم گسست این پیوند منافع میان سرمایه‌های عظیم مالی- تجاری با بورژوازی بوروکراتیک است. در شرایط مشخص کنونی هیچ‌گونه چشم اندازی از این الزام در افق سیاست‌های “نظام” که زمینه‌ساز گسست این پیوند باشد دیده نمی‌شود. همه‌چیز به ارادهٔ حاکمیت مطلق ولایت فقیه، یعنی استبداد دینی‌ای استحاله‌ناپذیر، وابسته است و فرقی هم نمی‌کند که چه کسی رهبر باشد یا چه کسی رئیس‌جمهور باشد. سران “نظام” و در رأس‌شان خامنه‌ای، با همهٔ آنکه در سخنرانی‌های‌شان وضعیت کشور را درمجموع خوب و آینده‌اش را در لوای حاکمیت‌شان شکوفا اعلام می‌کنند، اما درعین‌حال می‌دانند وضعیت کنونی پایدار نیست بنابراین برای مدیریت بحران‌های چندوجهی در کشور- به‌خصوص دفع خطر اوج‌گیری نارضایتی مردم- تغییرهایی صرفاً ظاهری را ضروری می‌دانند. در این ارتباط، سخنان علی خامنه‌ای در روز ۲۳ بهمن‌ماه ۱۳۹۸ تأمل‌برانگیزند. او در این روز گفت:‌ “انقلاب اسلامی… همواره دارای انعطاف و آماده‌ی تصحیح خطاهای خویش است، امّا تجدیدنظرپذیر و اهل انفعال نیست. … دولت جمهوری اسلامی باید… از ارزش‌های انقلابی و ملّی خود، یک گام هم عقب‌نشینی نکند.” منظور ولی فقیه‌ از “انقلاب اسلامی [بخوان:حکومت مطلقهٔ خودش] دارای انعطاف و آماده‌ی تصحیح خطاهای خویش است” یعنی ضرورت عملیاتی شدن “تغییرهایی شکلی”، و منظورش از “تجدیدنظرپذیر و اهل انفعال نیست” و ” باید… یک گام هم عقب‌نشینی نکند” یعنی حفظ محورِ قدرت نظام ولایی به‌هر قیمت و ادمۀ حاکمیت مطلق ولایت فقیه. شواهدی بسیار نشانگر رشد دائمی آگاهی توده‌های زحمتکش و لایه‌های تهیدست از وضع فلاکت‌بارشان و جایگاه پایینشان در اقتصاد کشور است، اقتصادی که با دیکتاتوری حاکم و لایه‌های فوقانی ثروتمندان پیوندی اُرگانیک دارد. ازاین‌روی، آنچه برای رژیم خطر اصلی و مهلک است و آینده‌اش را تهدید می‌کند، امکان بسیج و سازمان‌دهی اعتراض‌های درحال گسترش توده‌های جان به‌لب رسیده است، و به‌دنبال این خطر مسئلهٔ مهم دیگر این است که کدام نیروهای سیاسی و بر پایهٔ چه هدف‌هایی می‌توانند این اعتراض‌ها را جهت دهند. دستگاه‌های امنیتی- تبلیغاتی و اندیشکده‌های حکومتی گزینه‌هایی گوناگون را در مورد تعیین تغییرهایی صوری با ظاهر بهینه به‌منظور حفظ دیکتاتوری ولایی همراه با اثرگذاری‌شان بر افکار عمومی و کشاندن انتخابات آتی به نتیجهٔ دلخواه را آزمایش می‌کنند. هم‌زمان با آن، فعالیت‌هایی رسانه‌ای در داخل و خارج کشور را شاهدیم که طیفی از نیروها و چهره‌هایی سیاسی- از اصلاح‌طلب حکومتی گرفته تا فعالان و گرایش‌های سیاسی‌ای با تابلوی “چپ”- به‌صورت برنامه‌ریزی شده به‌منظور تبلیغ امکان گرایش به “انعطاف و آمادگی تصحیح خطاها‌” توسط ولی فقیه وارد میدان شده‌اند. سران “نظام” به‌منظور مدیریت بحران‌های نفس‌گیری که با آن‌ها روبرو شده‌اند مترصدند با انواع ترفندهای تبلیغاتی-امنیتی-رسانه‌ای اعتراض‌های مردم و توان نیروهای سیاسی ضد دیکتاتوری را به‌بیراهه بکشانند. این سرکوبگری‌ها وضعیت را به سمت تقابل مردم با دیکتاتوری و امکان سازمان‌یابی و گسترش و ارتقای سطح مبارزۀ جنبش مردمی می‌کشاند. تنها راه به‌پیش برای برون‌رفت از وضعیت کنونی کشور، حذف حاکمیت مطلق ولایت فقیه است. این راهی‌ست پرپیچ ‌وخم که طی کردن موفقیت آمیز آن نیازمند برنامه‌ای عملی برای محقق ساختن مطالبات فوری مردم و همکاری و اتحاد عمل بین نیروهای مبارز مردمی را می باشد. تنها در جریان مبارزه هماهنگ و گسترده توده ها است که می توان حکومت ولایی را گام به گام به عقب‌نشینی واداشت و جنبش مردمی را از نظر کمی و کیفی تقویت کرد. در گام نخست، با برپایی جبههٔ واحد ضد دیکتاتوری، توازن نیرو در کشور را به‌نفع جنبش مردمی باید تغییر داد.

Tuesday, April 2, 2024

وکیل زندانی؛ “آمپولی به تو می زنیم تا راحت بخوابی”!

 سعید دهقان، وکیل دادگستری، از انتقال موکلش پیام درفشان به یکی از خانه‌های امن سپاه و شرح جزییات آزار و شکنجه جسمی او توسط ماموران امنیتی در دوران بازداشت، از جمله تزریق داروی نامعلوم، انتقال این وکیل زندانی به بیمارستان روان‌پزشکی امین‌آباد و آسیب جدی به مغز و اعصاب او خبر داده است.

این وکیل دادگستری گفته است که پس از تزریق آمپول نامعلوم به پیام درفشان توسط ماموران اطلاعات سپاه، او در خواب دچار رعشه می‌شود و بر اثر شدت گازگرفتگی دندان‌هایش نیمی از زبانش قطع می‌شود. پیام درفشان فقط یک فعال حقوق بشر عادی نبود، او دبیر کمیسیون حمایت از وکلای کانون وکلا بود که وظیفه‌اش حمایت از وکلایی است که با مشکلات قضایی و امنیتی مواجه می‌شوند.

به نظر می‌رسد، آسیب زدن عمدی به زبانِ پیام درفشان به عنوان یک وکیل حقوق بشری که زبان گویای بی‌پناهان بود، پیام معناداری است که حکومت قصد دارد به ملت بدهد”.

“آمپولی به تومی زنیم تا راحت بخوابی”!

ملت بزرگ‌ ایران. پیام درافشان،وکیل هم میهن کمترشناخته شده، نیزمی توانست “به راحتی”به سرنوشت بهنام محجوبی، شاهین ناصری، یاسرمنگوری و… ایران دوستانی که در بند رژیم‌ کشته شدند دچار شود!

آنچه بر پیام درافشان، وکیل هم میهن که مدتی دربند رژیم اسلامی بود، در ماه های اخیر در بند گذشت:

“وقتی پیام درفشان در اعتراض به چراغ‌های پرنور و صدای بلند هواکش، درِ سلول را زد تا قطع شود که بتواند دقایقی بخوابد، ۳ مامور به داخل سلول آمده و یک نفر از آنها شوکر جلو آورده و آن را به نشانه تهدید زد و عنوان کردند اگر یک مرتبه دیگر بر درِ سلول بزنی با تو برخورد دیگر خواهد شد!

در ادامه، دیگر بر درِ سلول نزد، اما همان ۳نفر آمدند و او را به بخشی از بند ۲ الف بردند که بهداری زندان نبود و با حالت تمسخر و رعب‌انگیز گفتند آمپولی به تو میزنیم تا راحت بخوابی! در مقابل اعتراض و ‌مقاومت پیام درفشان برابر آمپول، گفتند تشخیص با تو نیست و ما مسخره تو نیستیم و پس از تزریق آمپول به سلول منتقل شده که خوابش می‌برد اما دچار رعشه در خواب می‌شود و زبان بین دندان‌ها قرار گرفته و با شدتی گاز گرفته می‌شود که نیمی از آن قطع شده و در همان وضعیت مجددا دچار بیهوشی شده و خونریزی شدید موجب می‌شود خون در حلق‌اش بریزد و تمام لباسهایش خون‌آلود شود.

صبح روز بعد با آمبولانس به بیمارستان بقیه‌الله منتقل و ابتدا زبانش جراحی می‌شود و به علت رعشه و آشفتگی و اختلال در ادراک محیط، در بخش مغز و اعصاب بستری می‌شود. در تمام این مدت، به خانواده نگران و وکلا که در دادسرای اوین مستمر حاضر می‌شدند هیچ اطلاعی توسط بازپرس داده نمی‌شود. در حالیکه پزشکان مشغول تشخیص و درمان ضایعه به علت تزریق آمپول بودند، مامورین اطلاعات سپاه به بیمارستان مراجعه کردند و گفتند بازپرس با تبدیل قرار بازداشت به وثیقه موافقت کرده و باید به دادسرا برویم اما بیمارستان اجازه ترخیص نمی‌دهد مگر اینکه خودت کتبا مسئولیت را بر عهده بگیری. پیام درفشان رضایت خود را به ترخیص مکتوب می‌کند اما مامورین او را در عقب خودرویی آهنی فاقد هرگونه پنجره، آنهم در گرمای طاقت‌فرسای تیرماه به مدت طولانی قرار دادند که با خونابه مستمر همراه شده و دستمالی هم دیگر برای پاک کردن وجود نداشت! او پس از پیاده شدن متوجه شد که در حیاط دادگاه انقلاب آورده شده نه دادسرای اوین برای تبدیل قرار بازداشت! برای اینکه همکارانش او را با این وضعیت نبینند، با وجود بیماری شدید، از درب پشتی دادگاه بدون آسانسور، نزد قاضی مقیسه می‌برند؛ آنهم به بهانه رسیدگی به اعتراض به قرار بازداشت! پیام درفشان در حالی نزد قاضی مقیسه برده شده و برخورد هتاکانه و فریادهای توهین‌آمیز او را همزمان با نیشخند بازجوها تحمل کرده که به علت تورم شدید محل بخیه زبان و ریختن خونابه، از پاسخگویی و دفاع از خود ناتوان بوده و یک طرفه مورد حمله و توهین و فریادهای قاضی مقیسه قرار می‌گرفت! پس از این اقدام، بجای بازگرداندن به بیمارستان جهت درمان، او را با وجود بخیه تازه زبان و تورم شدید که موجب عدم امکان جویدن و خوردن غذا می‌شد و با وجود نیاز به مراقبت تخصصی برای اینکه مجددا دچار رعشه نشود، حتی به بهداری زندان هم نبردند و به بند عمومی زندان اوین منتقل کردند!

پس از دچار شدن پیام درفشان به رعشه، او را به جای بیمارستان تخصصی، با زدن پابند و دستبند به بیمارستان رازی امین‌آباد (مختص بیماران روانی) منتقل کردند! در آنجا به او شوک‌های الکتریکی می‌دهند که علاوه بر تشدید بیماری، به سیستم مغزی وی آسیب جدی وارد شده و دچار عدم هوشیاری می‌شود! وقتی خانواده و وکلا از طریق زندانیان سیاسی اوین، موفق به پیدا کردنش می‌شوند، علاوه بر مواجهه با وضعیت جسمانی وخیم او، متوجه می‌شوند که بخاطر اعتراضش به پابند و دستبندی که سبب زجر مستمر وی شده بود، به تشویق دو تن از بهیاران، مورد ضرب و شتم سربازان سازمان زندان‌ها قرار می‌گرفت!

با وجود عدم اعزام از طرف زندان و عدم حضور در دادگاه، او به صورت غیابی توسط قاضی افشاری محاکمه و به ۲/۵سال حبس و ۲سال محرومیت از وکالت محکوم‌ شد که با تایید در تجدیدنظر قطعی شد. با وجود بیماری شدید، با تبدیل قرار بازداشت او موافقت نکردند و مستمراً تا صدور حکم قطعی، محبوس بود! با تلاش خانواده (پرداخت پول به پزشک بیمارستان) و‌ جلب موافقت پزشک و راهنمایی مددکار مستقر در بیمارستان -که کمک کرد تا مکتوب کند بهبود یافته و خواهان بازگشت به زندان است- توانست از وضعیتی که قطعاً وی را دچار سرنوشت مرحوم بهنام محجوبی می‌کرد خلاص شود و به زندان اوین بازگشت در مدت اخیر در زندان، به علت مراقبت‌های انسانی زندانیان سیاسی بند ۴ اوین بهبود نسبی پیدا کرد.

سپس با تلاش خانواده و وکلا، پس از حکم قطعی، چند روز به مرخصی آمده که بنا به نظر پزشکی قانونی مبنی بر درخواست تعویق صدور حکم به علت نیاز به معالجات پزشکی تخصصی، به مرخصی استعلاجی آمده که تمدید شده و پس از سپری شدن یک‌سوم مجازات حبس، با آزادی مشروط اکنون بیرون از زندان، مشغول تکمیل روند درمانی خود است.

به نظر می‌رسد، آسیب زدن عمدی به زبانِ پیام درفشان به عنوان یک وکیل حقوق بشری که زبان گویای بی‌پناهان بود، پیام معناداری است که حکومت قصد دارد به ملت بدهد”.

جزئیات جدیدی از بازداشت و اعمال فشار بر پیام درفشان

خبرگزاری هرانا – سعید دهقان، وکیل و از همکاران پیام درفشان، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر با انتشار یادداشتی در صفحه شخصی خود جزییات بیشتری در خصوص بازداشت وی مطرح کرده است. آقای دهقان در این یادداشت از جزئیات نحوه بازداشت این وکیل دادگستری پرده برداشته و از انتقال پیام درفشان به یکی از خانه‌های امن، تزریق داروی نامشخص منجر به بروز رعشه، قطع شدن زبان، انتقال به بیمارستان روانپزشکی امین آباد، استفاده از شوک الکتریکی و ضرب و شتم این فعال حقوق بشر توسط سربازان سازمان زندان‌ها خبر داده است. به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، سعید دهقان، وکیل و از همکاران پیام درفشان، وکیل و فعال حقوق بشر با انتشار یادداشتی در صفحه شخصی خود جزییات بیشتری در خصوص بازداشت وی مطرح کرده است.

آقای دهقان در این یادداشت از بازداشت پیام درفشان با حضور ۱۷ مامور امنیتی در دفتر کار او و انتقالش به یکی از خانه‌های امن و سپس به سلول انفرادی فاقد امکانات بازداشتگاه دو الف و تزریق دارویی نامعلوم و بروز تشنج در این وکیل دادگستری خبر داده و جزئیاتی از آن ارائه کرده که در ادامه می آید:

«پیام درفشان فقط یک فعال حقوق بشر عادی نبود، او دبیر کمیسیون حمایت از وکلای کانون وکلا بود که وظیفه‌اش حمایت از وکلایی است که با مشکلات قضایی و امنیتی مواجه می‌شوند. ۱۸ خرداد پارسال ۱۷مامور امنیتی به دفتر وکالت پیام درفشان در تهران یورش بردند و با تجسس کامل دفتر و ضبط کامپیوترهای دفتر و پرونده‌های موکلین او، عملاً حوزه وکالتی‌اش از جمله صیانت از حقوق موکلین را نقض کردند. تاکید بازجوهای اطلاعات سپاه از بدو ورود به دفترش این بود که چرا وکالتِ کاووس سید امامی را پذیرفت! در ادامه نیز در بازجویی‌ها بیشترین زمان و فشار به آن اختصاص پیدا کرد.

علاوه بر انتقال این وکیل حقوق بشری با چشم‌بند به یکی از خانه‌های امنیتی و نه بازداشتگاه قانونی و ممنوعیت حق تماس و اطلاع به خانواده و وکلا، نگهداری او‌ نیز در اتاقی کاملا تاریک و فاقد پنجره در فصل تابستان، نشانه‌ی آغاز پروژه تخریب با حداکثر فشار روانی و جسمانی بود. انتقال به سلولی در بند ٢الف سپاه با لامپ‌های پرنور همیشه روشن در سقف و صدای بلند ۳هواکش و توالت کثیفی که بوی بسیار متعفن آن به خاطر تنگی فضا چند برابر به مشام می‌رسید و انجام بازجویی‌های طولانی برخلاف موضوع پرونده که علت آن نشر اکاذیب طی مصاحبه با بی‌بی‌سی فارسی درباره وضعیت نامناسب زندان زنان شهرری بود؛ اما در مورد سایر پرونده‌های وکالتی مانند پرونده فوت مشکوک مرحوم کاووس سید امامی و همچنین چرایی انجام وکالت خانم نسرین ستوده و … . وقتی پیام درفشان در اعتراض به چراغ‌های پرنور و صدای بلند هواکش، درِ سلول را زد تا قطع شود که بتواند دقایقی بخوابد، ۳ مامور به داخل سلول آمده و یک نفر از آنها شوکر جلو آورده و آن را به نشانه تهدید زد و عنوان کردند اگر یک مرتبه دیگر بر درِ سلول بزنی با تو برخورد دیگر خواهد شد!

در ادامه، دیگر بر درِ سلول نزد، اما همان ۳نفر آمدند و او را به بخشی از بند ۲ الف بردند که بهداری زندان نبود و با حالت تمسخر و رعب‌انگیز گفتند آمپولی به تو میزنیم تا راحت بخوابی! در مقابل اعتراض و ‌مقاومت پیام درفشان برابر آمپول، گفتند تشخیص با تو نیست و ما مسخره تو نیستیم و پس از تزریق آمپول به سلول منتقل شده که خوابش می‌برد اما دچار رعشه در خواب می‌شود و زبان بین دندان‌ها قرار گرفته و با شدتی گاز گرفته می‌شود که نیمی از آن قطع شده و در همان وضعیت مجددا دچار بیهوشی شده و خونریزی شدید موجب می‌شود خون در حلق‌اش بریزد و تمام لباسهایش خون‌آلود شود.

صبح روز بعد با آمبولانس به بیمارستان بقیه‌الله منتقل و ابتدا زبانش جراحی می‌شود و به علت رعشه و آشفتگی و اختلال در ادراک محیط، در بخش مغز و اعصاب بستری می‌شود. در تمام این مدت، به خانواده نگران و وکلا که در دادسرای اوین مستمر حاضر می‌شدند هیچ اطلاعی توسط بازپرس داده نمی‌شود. در حالیکه پزشکان مشغول تشخیص و درمان ضایعه به علت تزریق آمپول بودند، مامورین اطلاعات سپاه به بیمارستان مراجعه کردند و گفتند بازپرس با تبدیل قرار بازداشت به وثیقه موافقت کرده و باید به دادسرا برویم اما بیمارستان اجازه ترخیص نمی‌دهد مگر اینکه خودت کتبا مسئولیت را بر عهده بگیری پیام درفشان رضایت خود را به ترخیص مکتوب می‌کند اما مامورین او را در عقب خودرویی آهنی فاقد هرگونه پنجره، آنهم در گرمای طاقت‌فرسای تیرماه به مدت طولانی قرار دادند که با خونابه مستمر همراه شده و دستمالی هم دیگر برای پاک کردن وجود نداشت! او پس از پیاده شدن متوجه شد که در حیاط دادگاه انقلاب آورده شده نه دادسرای اوین برای تبدیل قرار بازداشت!

برای اینکه همکارانش او را با این وضعیت نبینند، با وجود بیماری شدید، از درب پشتی دادگاه بدون آسانسور، نزد قاضی مقیسه می‌برند؛ آنهم به بهانه رسیدگی به اعتراض به قرار بازداشت! پیام درفشان در حالی نزد قاضی مقیسه برده شده و برخورد هتاکانه و فریادهای توهین‌آمیز او را همزمان با نیشخند بازجوها تحمل کرده که به علت تورم شدید محل بخیه زبان و ریختن خونابه، از پاسخگویی و دفاع از خود ناتوان بوده و یک طرفه مورد حمله و توهین و فریادهای قاضی مقیسه قرار می‌گرفت! پس از این اقدام، بجای بازگرداندن به بیمارستان جهت درمان، او را با وجود بخیه تازه زبان و تورم شدید که موجب عدم امکان جویدن و خوردن غذا می‌شد و با وجود نیاز به مراقبت تخصصی برای اینکه مجددا دچار رعشه نشود، حتی به بهداری زندان هم نبردند و به بند عمومی زندان اوین منتقل کردند!

پس از دچار شدن پیام درفشان به رعشه، او را به جای بیمارستان تخصصی، با زدن پابند و دستبند به بیمارستان رازی امین‌آباد (مختص بیماران روانی) منتقل کردند! در آنجا به او شوک‌های الکتریکی می‌دهند که علاوه بر تشدید بیماری، به سیستم مغزی وی آسیب جدی وارد شده و دچار عدم هوشیاری می‌شود! وقتی خانواده و وکلا از طریق زندانیان سیاسی اوین، موفق به پیدا کردنش می‌شوند، علاوه بر مواجهه با وضعیت جسمانی وخیم او، متوجه می‌شوند که بخاطر اعتراضش به پابند و دستبندی که سبب زجر مستمر وی شده بود، به تشویق دو تن از بهیاران، مورد ضرب و شتم سربازان سازمان زندان‌ها قرار می‌گرفت!

با وجود عدم اعزام از طرف زندان و عدم حضور در دادگاه، او به صورت غیابی توسط قاضی افشاری محاکمه و به ۲/۵سال حبس و ۲سال محرومیت از وکالت محکوم‌ شد که با تایید در تجدیدنظر قطعی شد. با وجود بیماری شدید، با تبدیل قرار بازداشت او موافقت نکردند و مستمراً تا صدور حکم قطعی، محبوس بود! با تلاش خانواده (پرداخت پول به پزشک بیمارستان) و‌ جلب موافقت پزشک و راهنمایی مددکار مستقر در بیمارستان -که کمک کرد تا مکتوب کند بهبود یافته و خواهان بازگشت به زندان است- توانست از وضعیتی که قطعاً وی را دچار سرنوشت مرحوم بهنام محجوبی می‌کرد خلاص شود و به زندان اوین بازگشت در مدت اخیر در زندان، به علت مراقبت‌های انسانی زندانیان سیاسی بند ۴ اوین بهبود نسبی پیدا کرد.

سپس با تلاش خانواده و وکلا، پس از حکم قطعی، چند روز به مرخصی آمده که بنا به نظر پزشکی قانونی مبنی بر درخواست تعویق صدور حکم به علت نیاز به معالجات پزشکی تخصصی، به مرخصی استعلاجی آمده که تمدید شده و پس از سپری شدن یک‌سوم مجازات حبس، با آزادی مشروط اکنون بیرون از زندان، مشغول تکمیل روند درمانی خود است. به نظر می‌رسد، آسیب زدن عمدی به زبانِ پیام درفشان به عنوان یک وکیل حقوق بشری که زبان گویای بی‌پناهان بود، پیام معناداری است که حکومت قصد دارد به ملت بدهد!» پیام درفشان در تاریخ ۱۹ خرداد ۱۳۹۹ توسط نیروهای امنیتی در دفتر کار خود بازداشت و در مکان نامعلومی مورد بازجویی قرار گرفت، آقای درفشان نهایتا اوایل تیرماه و با پایان مرحله بازجویی به قرنطینه بند ۴ زندان اوین منتقل شد. جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات پیام درفشان، روز دوشنبه ۱۶ تیرماه ۱۳۹۹ در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری برگزار شد. آقای درفشان به دلیل بیماری و ادامه درمان در جلسه دادگاه حضور نداشت. آقای درفشان نهایتا توسط توسط این شعبه از بابت اتهام “اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور” تبرئه و از بابت اتهامات “فعالیت تبلیغی علیه نظام، نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و حمل افشانه و شوکر غیر مجاز” به ۲ سال و شش ماه حبس تعزیری محکوم شد. این حکم نهایتا توسط دادگاه تجدیدنظر استان تهران عینا تایید شد. این حکم مطابق قانون جدید کاهش مجازات حبس به ۲ سال حبس تعزیری تقلیل یافت. او پس از حکم قطعی، به مرخصی اعزام شد و پس از سپری شدن یک‌سوم مجازات حبس، با آزادی مشروط اکنون بیرون از زندان، مشغول تکمیل روند درمانی خود است. پیام درفشان پیشتر نیز در پرونده‌ای دیگر توسط شعبه اول دادگاه انقلاب کرج از بابت اتهام “توهین به رهبری” به ۲ سال حبس تعزیری و ۲ سال محرومیت از وکالت محکوم شد و این حکم در مرحله تجدید نظر به ۱ سال حبس و ۲ سال محرومیت از وکالت کاهش پیدا کرد. این محکومیت به مدت ۲ سال به حالت تعلیق در آمده است. با قطعی شدن حکم آقای درفشان در پرونده جدید، مشخص نیست که محکومیت وی در این پرونده نیز اجرا خواهد شد یا خیر.

پیام درفشان، تاکنون وکالت بسیاری از زندانیان سیاسی و عقیدتی ازجمله محمد نجفی، ویدا موحد، نسرین ستوده، خانواده کاووس سیدامامی، فاطمه خویشوند (سحر تبر)، سکینه پروانه و شماری از بازداشت‌شدگان اعتراضات آبان ۹۸ را برعهده داشته است.

ریچارد وی ریوز دستیار ارشد آموزش در مؤسسه‌ی بروکینگز است، و سرپرستی مؤسسه‌ی ابتکاری آینده‌ی طبقه‌ی متوسط را بر عهده دارد و در اداره کردن مرکزی برای کودکان و خانواده‌ها نیز سهیم است. مقالات او از جمله در «آتلانتیک»، «نشنال اَفِرز»، و «نیویورک تایمز» منتشر می‌شود. عنوان کتاب اخیر او محتکران رؤیا (2017) است. او در واشنگتن دی‌سی زندگی می‌کند. آنچه خواندید برگردان این نوشته با عنوان اصلیِ زیر است:

Friday, March 8, 2024

جستاری در اصلاحات و گذر با پرهیز از خشونت (انقلاب مخملی)

 با تحولاتی که پس از پایان جنگ هشت ساله با عراق در جامعه ایرانی پیش آمد، مطالبات آزادیخواهانه و تغیر سبک زندگی در سطحی بسیار وسیع در بطن جامعه ایرانی بویژه جامعه شهری پدیدار گشت.

این تحولات بنیادی ناشی از رشد سریع و سیل آسای شهر نشینی، بالا رفتن درآمد سرانه ملی، بهبود نسبی شرایط زندگی در همه ای سطوح اعم از بهداشتی و رفاهی و امنیتی، رشد شتابان و گسترده کیفیتی و کمیتی لایه های با سواد و میل به سواد آموزی بویژه گرایش به آموزش های دانشگاهی و آکادمیک و آن خود نیز بطور بسیار برجسته ای توسط بانوان، بطوریکه در بازه ای زمانی نسبتا کوتاه اکثریت دانشجویان را بانوان تشکیل دادند. فزونی دسترسی به اطلاعات جدید و آگاهی بر تغیر و تحولات زندگی مردمان سایر نقاط جهان ضریب تشدید کننده ای برهرچه بیشتر فراگیر و همه گیر شدن خواسته های دموکراسی خواهانه و تقویت تمایل به استقلال فکری و دور شدن از نفوذ ایدیولوزیک حکومت شیعی شدند. مزید بر همه ای این عوامل ، اکثریت جمعیت مردم ایران در این بازه زمانی از جوانان زیر سی سال تشکیل میشد، یک ترکیب جمعیتی یگانه و تاریخی که امکان پدید آمدن دوباره آن دیگر ناممکن است. این ویژه گی تاریخی و نوعأ استثنایی پویا ای بالنده بسیار توانا و شتابان به سپهر سیاسی و فرهنگی جامعه میبخشید.

محصول این تطور و دگرگونی زایش خواسته های دموکراسی خواهانه به عنوان اصلی ترین مطالبه شهروندان با نقش فعال لایه های میانی و پیگیری سرسختانه برای دستیابی به آنها میباشد.

علیرغم چنین دگرگونی ها و تحولات در آن زمان هنوز برای این اکثریت جوانان و لایه های میانی جامعه بعنوان نیروی های پیشبرنده جنبش نوپای دموکراسی خواهی در اعتماد آنان نسبت به مشروعیت نظام خللی یا دستکم خلل معنی داری وارد نشده بود.

بتدریج و همزمان با فاصله گرفتن از دوران جنگ و بازگشت به آرامش و فضای غیر جنگی توامأ با بروز زنجیره ای از حوادٍث مثل حذف ناگهانی آیت الله منتظری ، اعدام های بیرحمانه و سرکوب خشن هر صدای معترض ، حرص و ولع در ثروت اندوزی روحانیت حاکم چونان آب سردی بر شور نسل جوان مذهبی فرو ریخت.

بخش های غیر مذهبی و خدا ناباور لایه های جوان نیز بی تاثیر از این تحولات نماندند. تحولات در اندیشه و برداشت این بخش ها بسیار عمیقتر و بنیادی تر از جوانان مذهبی بود .

آنان علاوه بر تأثیراتی که تحولات عمومی بر آنها گذاشت، از شکست سیاسی/ نظری جنبش چپ چه در سطح ملی و چه در سطح بینالمللی ، فروپاشی نظامات معروف به سوسیالیریم واقعأ موجود بویژه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و آشکار شدن جنایاتی که تحت لوای دیکتاتوری پرولتاریا انجام گرفته بودند بشدت آسیب دیده و برای مدتی هر چندان کوتاه زمین گیر شده و بدرون خزیدند.

در این درونگرایی آنان بتدریج به بازاندیشی و بازخوانی نظرات و باورهای سیاسی خود پرداخته و بدنبال پاسخی برای برون رفت از بحران فلج کننده ایدئولوژیک خود بودند. در این چالش و کنکاش بود که بسیاری از آنان باور خود را به دیکتاتوری پرلتاریا از دست دادند.

بسیاری دریافتند که آنجه که بنام سوسیالیزیم واقعا موجود به آنها فروخته شده بوده چیزی جز سرمایه داری دولتی و آنچه که بنام دول کارگری عرضه میشده است هیچ چیزی نبوده اند مگر دولت های توتالیتور و سرگوبگر، وحزب کمونیست نه متشکل از نمایندگان کارگران و زحمتکشان بلکه کانون اجتماع پوپولیست های یغماگر میبوده.

از نیمه دوم دهه هفتاد ما با نسل جوانی روبرو هستیم که بتدریج ولی مستمر یقه خود را از قید و بند های ایدئولوژیک میرهاند. آینده و زندگی که این نسل برای خود ترسیم میکند، دیگر یک جامعه اسلامی نیست .آنها زندگی خود را اکنون با مفاهیم لیبرال دموکراسی تعریف میکردند ، آنها دیگر بدنبال آرمانشهر جهانی، خواه سویالیستی و خواه حکومت عدل علی نبودند و به آرمانهای ملی روی آوردند.این نسل دیگر نه تقدیس شهادت بل به ستایش زندگی روی آورد.

بر بستر یک چنیثن شرایط عینی و ذهنی ضرورت انجام اصلاحاتی در همه حوزه های زندگی اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی به چالش اصلی جامعه نوپای دموکراسی خواه تبدیل شد.

در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶ جناحی ازدایره حکومتیان با پروژه دموکراسی دینی و فضای باز سیاسی مورد اقبال وسیع شهروندان ایرانی و بویژه بانوان و جوانان قرار گرفت و سایر رقبا از جناح های معروف به اصولگر و در راس آن آیت الله نوری و سنتی به زعامت قاضی شرع محمد محمدی ری شهری را بعقب زد.

مردم با اشتیاق و شادمانی وصف ناپذیری از این پیروزی، در انتخابات ششم مجلس شورای اسلامی هم شرکت کرده و رای خود را به کاندیداهای همین جناح دادند و بدینگونه دولت و مجلس اصلاحات را بر پا داشتند.

همچنین در همین دوران بنا به ادعای محمد رضا جلایی پور بیش از ۱۰ هزار نهاد مدنی تشکیل شده و به ثبت رسیدند.(کتاب جامعه شناسی جنبش های اجتماعی ص ۳۱

تفکر اصلاح طلبی بطور عموم یک روش برای تحقق یک تحول اجتماعی  است . شاخص های بنیادین این روش را میتوان در سه حوزه طبقه بندی کرد :

۱) در چارچوب قانون باقی میماند، با یک چنان پیش فرضی که هیچ قانونی ابدی نیست.

۲) همه ای قوانین، حتی قانون اساسی موجود را میتوان مورد نقد قرار داد .

۳) و همه ای قوانین قابل تغیر هستند.

بدینگون بود که در تفکر روشنفکران و کنشگران سیاسی نسل پس از انقلاب رویکرد ” اصلاح طلبانه ” در مقابل رویکرد ” انقلابی گری” نسل انقلاب فرادستی معنی داری پیدا کرد.

نباید از خاطر برد که مردم در تقریبا بیست سال اول انقلاب شاهد وقایع خشونت بار بسیاری بوده اند از سرکوب بیرحمانه نیروهای و احزاب سیاسی مخالف بویژه در ابتدا نیروهای چپگرا و سپس مذهبی ها با خوانش و برداشت مخالف حاکمیت از حکومت اسلامی. جو ترور و اعدام و شکنجه ، جنگ هشت ساله با عراق ،  بقتل رساندن چندین هزار زندانی سیاسی ،قتل های معروف به ” قتل های زنجیره ای” حوادث کوی دانشگاه ، تعطیل کردن فحله ای روزنامه ها، خشونت های بیرحمانه علیه دانشجویان در کوی دانشگاه تهران.

در واکنش به این حجم عظیم از تجربیات خونبار و این روند خشونت ، بخش های فزاینده ای از جامعه روشنفکری و توده مردم به یک روانشناسی جمعی پرهیز از خشونت، صلح جویانه و کم هزینه برای دستیابی به مطالبات خود رسیدند.

چنانچه پیشتر اشاره کردم راهبرد اصلاح طلبانه، روشی است که در چارچوب قانون یکار میرود ولی با این پیش شرط که هیچ قانونی ابدی نیست و هر قانونی قابل نقد و تغیر میباشد.

اما راهبرد ی که بایستی بر قانون متکی باشد و به تغیر آن هم بیانجامدنمی تواند به پیشروی حتی اندکی دست یابد مگر اینکه تنها در محدوده ی نیروهای حکومتی نماند.

این همان نظریه است که اصلاح طلبان حکومتی در ایران از آن در ابتدا با شعار ” فشار از پائین و چانه زنی در بالا ” حرکات و سیاست های خود را تفهیم میکردند و این همه بایستی به هدف اصلاحگری در تغیر قانون و انطباق آن با شرایط نوین جامعه منتج میشد.

آقای خاتمی حداقل دوبار با صدای رسا و بلند قصد و هدف دیگری را از هدف اصلاحگرانه اعلام کرد، یکبار در امرداد ۱۳۷۶ در سخنرانی خود در مجلس شورای اسلامی در جریان کسب رای اعتماد که گفت : ” در نظام اسلامی آزادی اندیشه و بیان محدود و مشروط است به عدم اخلال به مبانی اسلامی و عدم مخالفت با حقوق عمومی، و این آن معنی است که که بدون هیچگونه رودربایستی و با صراحت اعلام میکنیم.”

بار دوم در سال ۱۳۸۳ در یک سخنرانی در دانشگاه تهران که گفت ” من رئیس جمهور نشده ام که قانون را عوض کنم، من انتخاب شده ام که قانون را اجرا کنم. مردم ایران مسلمان هستند و ما دموکراسی اسلامی میخواهیم و نه دموکراسی غربی “

همه ای این حرفها نه تنها با خواسته های دموکراسی طلبانه اکثریت کسانی که به او و سپس به مجلس ششم رای دادند فاصله ای بسیار داشت ، بلکه با مضمون راهبرد اصلحگری برای نقد و تغیر قانون هم در یک تضاد بنیانی قرار داشتند.

جلایی پور یکی از نظریه پردازان اصلاح طلبی در کتاب ( جامعه شناسی جنبش های اجتماعی ص ۳۱به بعد ) مدعی است که جبهه اصلاح طلبان درون حکومتی در “ارتباط معنی داری با آن بیش از ده هزار نهاد مدنی ثبت شده میداشته است.

در هنگام انتخابات مجلس هفتم، شورای نگهبان با اعمال «نظارت استصوابی»، حدود نیمی از کاندیداها را به بهانه آنکه التزام عملی به اسلام نداشته‌اند یا التزام آنان، برای مجلس شورای نگهبان اثبات نشده‌است، رد صلاحیت کرد. در میان رد صلاحیت شدگان، عده کثیری از نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم قرار داشتند. ۱۳۹ نماینده، در اعتراض به رد صلاحیت‌ها در مجلس شورای اسلامی تحصن کردند .

بی تفاوتی و عکس العمل خنثی آن بیش از ده هزار نهاد ثبت شده در ارتباط با این تحصن بخش بزرگی از نمایندگان مجلس ششم نشان میدهد که رفتار دولت و مجلس اصلاحات در ابعاد بسیار وسیع و در حد فاجعه باری موجب پشت کردن پایه های اجتماعی به جبهه دوم خرداد گردیده بود.

اصلاح طلبان از لایه های چندی تشکیل میشدند که مجموع آنها را “جبهه دوم خرداد” مینامیدند. در واقع این جبهه هیچگاه از سرگردانی میان حکومت ولی فقیه از یکسو و جامعه مدنی از سوی دیگر رهایی نیافت و نتوانست در رابطه با ” پائین ” ارتباط زنده و ارگانیک بوجود آورد. این جبهه یا حداقل بخش رهبری کننده ی آن به زعامت رئیس جمهور وقت آقای خاتمی در وفاداری سرسختانه به ولایت فقیه نتوانست به حفظ پایگاه اجتماعی خود بویژه بانوان و جوانان موفق گردد . باز پس گیری لایحه مطبوعات بنا به حکم حکومتی ولی فقیه ضربه ای کاری بر اعتماد تا آنزمان خود بخود ترک برداشته مردم به آنان وارد ساخت.

این رفتار موجب بروز یک تعادل ناپایدار گردید که در ادامه خود و پافشاری “جبهه دوم خرداد” بر ادامه سیاست های تسلیم طلبانه اش در مقابل ولی فقیه و عقب نشینی از مواضع اولیه هر روز بیشتر از پیش به نفع دستگاه ولایت بهم خورد. و در نهایت افول و شکست ” جبهه دوم خرداد” را در مقابل پوپولیستی لمپنی چون احمدی نژاد بدنبال داشت. خشایار دیهمی در کتاب »مجموعه یاداشت های سیاسی « در نوشته ای خطاب به آقای خاتمی رئیس جمهور وقت نوشت ” مردم بحق از ما انتظار دارند دایره ی بسته قدرت را به نفع مصالح آنان بشکنبد” در ادامه مینویسد ” تا کی و تا  چه حد خوف از بحران آفرینی و تهمت زنی جناح مقابل باید ما را به مصالحه بر سر منافع مردم بکشاند”  همانجا ص ۳۱)

جبهه دوم خرداد” هیچگاه نه در صدد سازماندهی نیروی های اجتماعی حامی خود برآمد و نه در هیچیک از اعتراض هاشان شرکت کرد و نه از آنها دعوت به اعتراضی سازماندهی شده مسالمت آمیز بعمل آورد.

شور بختانه حتی در همه موارد به اشکال مختلف اعتراضات مردم را تختعه کرده و آنها را خار شمرد .ناف آنان با دورشته بسیار قوی به ناف هسته مرکزی قدرت گره خورده بود: یکم ایدئولوژیک و دوم : حکومت دینی مبتنی بر نظریه ولایت فقیه .

سعید حجاریان در نوشته خود بنام << جمهوریت، افسون زدایی از قدرت>>ص ۴۵۰ این امر را چنین تفهیم میکند:” از نظر ما هم گرانیگاه هر نوع مبارزه در راه تحقق مردم سالاری و اصل جمهوریت نظام، روی محور تعادل نیروهای درون نظام جمهوری اسلامی است

تعادلی که هرگز برگزار نشد و حاصل آن همواره به زیان اصلاح طلبان ختم شد بطوریکه آنان اکنون کاملا به حاشیه دایره قدرت رانده شده اند و تنها یک نیروی پیرامونی و در عمل محذوف و ناتوان فرو کشیده شده اند.

قرار دادن گرانیگاه مبارزه در راه و برای تحقق مردم سالاری روی محور تعادل نیروهای درون نظام موجب سرد شدن و انجماد بین نهادهای مدنی، دور شدن << جبهه دوم خرداد ها>> از آنها گردید، بطوریکه در انتخابات ریاست جمهوری آنان در قیاس با ۸ سال پیش نیرویی کاملا طرد شده بودند. هیچ شور و نشاطی از پایه اجتماعی آنان که همان جوانان و بانوان بودند برای شرکت در انتخابات دیده نشد. حاصل چیزی نبود مگر قدرت یابی پوپولیست ها به رهبری محمود احمد نژاد.

به نظر من علاوه بر اینکه << جبهه دوم خردادها>> اراده ای بر نقد و پرسش در مورد قوانین و تغیر  آن را نداشتند و در هیچ برهه ای نیز سعی در ایجاد آن از خود نشان ندادند، امری که اساس سرشت اصلی فرایند اصلاح طلبی میباشد؛ ماهیت ایدئولوژیک نظام هم هیچگونه امکانی را برای نقد و پرسشگری در اختیار نمیگذارد. جمهوری اسلامی نظامی است که با تلفیق دستگاه های دینی و دولتی در یکدیگر و محصور کردن همه قوانین با قوانین شرعی بر کل نظام هویت کاملا ایدئولوژیک بخشیده است. بقول هانا آرنت ” ساختار نظامات ایدئولوژیک بگونه ای است که در مقابل هرگونه تغیر و اصلاح کارشکنی و مقاومت کرده و آنها را به بن بست میکشد.”

از انجائیکه اصول ایدئولوژیک مذهبی سرشت و چیستا ی این نظام هستند ، طبیعی است که برای باورمندان آن غیر قابل تغیر باشند و در خوش بینانه ترین صورت امکان محدودی بر ارائه خوانش و برداشت زاویه داری با تفسیر و راه روش اجرایی با حاکمیت را مجاز میدارد. و باز از آنجاییکه این تفاوت ها ی خوانشی نه در اصول ، بل تنها در فروع میباشند، نمیتوانند حتی در صورت غالب شدن نظری در حاکمیت به نتایج معنی دار و قابل اعتنا اصلاحگرانه ای منجر شوند.

آنچه مسلم است این است که ادامه اداره ی کلان جامعه به شیوه های تاکنونی و مبتنی بر شرعیت ، جامعه ایرانی را هر روز بیشتر از روز پیش دچار دشواری ها و آسیب های مخرب خواهد کرد.

سئوالی که امروز پیش روی هر ایرانی وطنخواه و مردم دوست قرار دارد این استکه چگونه میتوان بر این دشواری های ویرانگر در همه حوزه های زندگی اجتماعی ، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و سر انجام زیست محیطی غالب آمد.

تجربه ۴۲ سال اداره جامعه با نظام سیاسی استوار بر یک ساختار ایدئولوژیک مذهبی و شریعت، تعمیق و گسترش روز افزون چالش های ویرانگر بیشتری منجر خواهد شد. ادامه حکومت دینی قادر به حل هیچ مشکلی نخواهد بود . این نظام نا کارآمدی خود را در حل ساده ترین چالش ها به اثبات رسانده است. ادامه اداره جامعه به شکل و شیوه کنونی زیان آور و هستی بر باد خواهد بود.

پاسخ درست بر اینکه چاره چیست و چه باید کرد؟ در وحله اول تنها یک جواب دارد و آن شکستن ساختار این سامان حکومت دینی و جایگزینی آن با یک نظام سیاسی سکولار ، غیر ایدئولوژیک . نظام سیاسی که در آن دستگاه دینی هیچگونه حقی برای مداخله در دستگاه های دولتی اعم از قضاییه ، مجریه و مقننه نداشته باشد . نظامی که استقلال این سه قوه از یکدیگر ، قوانین مبتنی بر منشور جهانی حقوق بشر، بنیاد ساختار ی آن باشد.بدون یک چنین تغیراتی کشور ایران و مردمان آن هیچ آینده روشنی ندارند. گذر از این نظام ممکن است که ناگهانی و در کوتاه مدت ، با خشونت و یا بدون خشونت و صلح آمیز رخ دهد، که در آن صورت صحبت از رخداد یک »انقلاب« در میان است.تجربه پیروزی های ملل چندی از سال ۱۹۷۱ میلادی به بعد ( این تجربیات را ساموئل هانتیتون موج سوم گسترش دموکراسی میخواند) نشان میدهد که گذر از نظامات دیکتاتوری و اقتدارگرا به یک نظام دموکراتیک بدون توسل به خشونت و یا توسل به سازماندهی قهر انقلابی ممکن است.

تعریف یکجانبه انقلاب تنها در شیوه کلاسیک آن، یعنی سازماندهی یک قیام مسلحانه و با رهبری یک حزب و یا جریان سیاسی متشکل از آوانگاردیست ها ، تعریفی است ناقص و خلاف واقع ، این نگرش هر روش و تلاش دیگری را “سازشکارانه و غیر انقلابی” میخواند و آنها را مردود شناخته و در نهایت در خدمت استمرار نظام دینی میداند.

این سیاه و سفید کردن و این که تغیرات بنیادی حتمأ با بکار برد” قهر انقلابی و زور ” ممکن است با واقعیات امروز انقلابات پیروز و ظفرمند چند دهه گذشته در سطح جهانی تطبیق ندارد.

برای من روشن نیست که چرا مردمان ده ها کشور جهان توانستند حکومت های اقتدار گرا و برخأ شبه فاشیستی خود را چه در آمریکای لاتین و چه در آفریقا و آسیا و چه در اروپا شکست داده و توانسته اند به بر پایی حکومت های دموکراتیک موفق گردند و ما مردم ایران نتوانیم؟! البته این بدان معنی نیست که در همه ای این کشور ها دموکراسی در همه حوزه های اجتماعی تعمیق و گسترش یافته باشد. آنان هنوز راه دشوار و سنگلاخی را در پیشرو دارند ولی در این راه مانع اصلی یعنی حکومت اقتدار گرا از بین رفته و دیگر سد پیشروی نیست.

جالب این استکه سر سخترین منتقدان ، مخالفان و نا باوران امکان گذر با پرهیز از خشونت و انجام یک انقلاب مخملی ( یعنی بدون اعمال خشونت ) از دو گروه خصم یکدیگر یعنی ” اصلاح طلبان” و ” براندازان” تشکیل میشود.

اولی طرفداران گذر بی خشونت را به بی مسئولیتی در مقابل خطرات ناشی از فروریختن ساختار سیاسی و هرج ومرج ناشی ازآن متهم میسازد و اساسأ چنین امری را در جمهوری اسلامی ایران غیرممکن  ارزیابی میکند.

دومی ها با تکیه بر خصلت سرکوبگرانه و به غایت خشن و بی رحم نظام تصور یک انقلاب مخملی را یک رویای بچه گانه دانسته و طرفداران آنرا به سازش کاری ، دورنگی و اصلاح طلبی خجولانه متهم میسازند. من میپرسم که آیا آنچه که در تقریبا تمامی کشور های معروف به بلوک شرق رخ داد اگر یک انقلاب نبود پس چه بود؟

در تمامی این کشورها از اتحاد جماهیر شوروی تا چکسلواکی ، از لهستان تا بلغارستان نظامات سیاسی شکسته شدند، به سیستم حکومت تک حزبی پایان بخشیده شد و آنچه که بنام نظامات سوسیالیزیم واقعأ موجود بود برچیده شد آیا اینها یک تغیر بنیادی نبودند؟ و آیا شیوه گذر در همه ای آنها ( به استثنای رومانی) از خشونت بدور نبود.

البته که این انقلابات یک شبه و ناگهان از آسمان برزمین نیفتند، مردمان همه ای این کشور ها سالیان طولانی با نظامات پوپولیستی و سرکوبگر حاکم مبارزه کردند، مبارزین به زندان افکنده شدند، رهبران آنها را تبعید کردند ، با تانک های پیمان ورشو تظاهرات های مسالمت آمیز آنها را بخاک و خون کشیدند از دل همه ی این ها، آنها تجربه آموختند و قوی شدند . قدم به قدم دولت های کشورشان را به عقب راندند و در زمانیکه این نظامات در عمق بحران و ضعف بودند آنها را درهم شکستند.

در تونز چه اتفاقی افتاده است ؟

و یا همین الان در کشور بلاروس چه چیزی در حال وقوع است؟

در فرهنگ سیاسی ما بد فهمی ها در مورد مبارزات غیر خشن کم نیستند. برخی از نیروهای رادیکال و انقلابی که در وطنخواهی و مردم دوستی آنها هیچ شکی نیست تنها به لزوم کاربرد خشونت برای سرنگونی می اندیشند. آنان بر این تصور هستند که اگر به روش های خشونت پرهیز روی بیآورند این بدان معنی خواهد بود که به انفعال و بی عملی تن بدهند. و محتاج تغیر هویت سیاسی خود از اپوزیسیون برانداز و پیوستن به صف استمرار طلبان میباشند.

این در حالی است که مفاهیمی مثل تسلیم طلبی، پرهیز از درگیری و مقاومت منفعلانه قرابتی با غیر خشونت آمیز بودن گذر ندارند.کورت شوک ( جامعه شناس و محقق آمریکایی)  در کتاب خود بنام » خیزش های غیر مسلحانه و جنبش های قدرت مردم« مینویسد : “مقاومت غیر خشن نباید الزامأ برای معترضان با رنج همراه باشد و خشونت ناشی از حکومت را متحمل شوند به این امید که شاید روزی آنها را متقاعد سازند، نا درست و غیر واقعی است” کورت شوک بر این نظر است که مقاومت مدنی سازمان یافته ، بسیج های اعتراضی و مطالباتی اهرم های نیروی مبارزات بدون خشونت هستند. مقاومت مدنی تنها در استمرار و استفاده مداوم از روش های اقدام غیر خشن بارور خواهد شد. او مینویسد: ” طرفداران روش های غیر خشن باید تمامی مساعی خود را بکار برند تا از صدمه دور بمانند” جنبش » ضد آپارتاید« در آمریکا آموزش بسیار ارزنده و تجربه ی مفید در این این زمینه است .

جنبش غیر خشن باید :” قدرت ضربه زنی را از دست عوامل خشونت بدر آورد، اسلحه ها یشان را از کار بیاندازد” . در انقلاب سال ۱۳۵۷ مردم ایران و بویژه مادران با اهداء شاخه گل به سربازان حکومت نظامی و یا فرو کردن شاخه گل میخک سفید در لوله تفنگ نیروهای نظامی یکی از با شکوهترین و ماندنی ترین روش های از کار انداختن اسلحه ها ی دشمن را خلق کردند.

گذر با پرهیز از خشونت با گسترش و توسعه مبارزات مدنی یعنی ترغیب و تشویق گروه های اجتماعی به طرح خواسته های خود و تلاش برای دستیابی به آنها. تشویق نیرو های نظامی و انتظامی ویژه سرکوب به مشارکت منفعل و عدم همکاری در سرکوب معترضین. با سرپیچی و عدم همکاری و مشارکت است که خواست تغیر حکومت از قوه به فعل در میآید.

یک نمونه از این حرکت را در خیزش های خیابانی آبان ۱۳۹۸ مشاهده گر بودیم که چگونه مادران رو در روی گاردویژه ایستادند و سینه سپر کردند .یک مزیت استراتژیک مقاومت و سرپیچی مدنی و مبارزه غیر خشن نسبت به مبارزات خشونت آمیز در این هست که موانع کمتری برای مشارکت مردم دارد. شرکت کنندگان درآن نیاز به آموزش های پیچیده نظامی گری و زندگی تیمی ندارند. البته همه ای این ها بمعنی آن نیست که در انقلابات مخملی و ساختار شکنانه خشونتی رخ نمیدهد. خشونت همواره از سوی حاکمان تحمیل میشود.

هانا آرنت میگوید :” هرگاه اکثریت مردم از پشتیبانی حکومت دست بردارند گوی قدرت به خیابان میافتد.

بنابراین انقلاب قهر آمیز افسانه ای بیش نیست، این مردم در خیابان و حکومت هستند که نوع گذر را تعین میکنند. حکومت با روش اش و برخورد اش با مردم در خیابان تعین کننده اصلی گذر است با خشونت و یا بی خشونت.”

درست از همینجاست که طرفداران روش های غیر خشن باید تمامی مساعی خود را بکاربرند تا از صدمه دور بمانند و هوشیارانه با تلاش های حاکمان و عوامل شان برای به خشونت کشیدن اعتراضات صلح آمیز خود مقابله کنند. در کشور ما ایران ، ما همواره شاهد این بوده ایم که عوامل دولتی خود را در میان مردم معترض پنهان کرده و با به آتش کشیدن بانک ها و مراکز عمومی دیگر موجب آشوب و شعله ور شدن عملیات خشن میگردند.

در سال ۱۹۸۹ سیزده کشور اروپای شرقی با جمعیتی حدود یک ملیارد و ششصد و نود و پنج ملیون نفر توانستند با سرپیچی و مقاومت مدنی مستمر و طولانی مدت بر رژیم های دیکتاتوری و اقتدار گرا در آن کشور ها غالب آیند و اگر سایر کشور های دیگر از جمله هند، پرتغال، آفریقای جنوبی، فیلیپین و کشور های آمریکای جنوبی و بسیاری دیگر را که با روش های غیر خشن به پیروزی دست یافته اند به این رقم اضافه کنیم تا آنزمان سه ملیارد و سیصد و سی و هفت ملیون انسان توانسته اند شاهد پیروزی و آزادی را به آغوش بکشند و چرا ما نه توانیم.

بیاید با صدای بلند پیام معروف مارتین لوتر کینگ رهبر جنبش » ضد آپارتاید « آمریکا را با خود در تمامی گستره سرزمین مان فریاد کنیم که :

من یک رویایی دارم

رویای آزادی ، برابری و همبستگی

Saturday, February 3, 2024

نظرعلمای شیعه جمهوری اسلامی ایران در مورد بهاییان

 از بدو ظهور آئین جهانی بهائی ،پیروان آن در ایران پیوسته تا به امروز تحت ازار و شکنجه و سرکوب قرارگرفته اند. این فشارها با روی کار آمدن دولت جمهوری اسلامی ایران هر روز ابعاد گسترده‌تری یافته است. در طول این سالها دولت جمهوری اسلامی ایران با بهانه ها و اتهامات بی اساس و مختلفی همچون ” تبلیغ علیه نظام و اجماع با هدف بر هم زدن امنیت ملی کشور  ، مخدوش کردن چهره جمهوری اسلامی ایران و فساد فی الارض، تبلیغ علیه نظام و همکاری با رژیم غاصب و اشغالگر اسراییل ” بهاییان را  به حبس های طولانی مدت محکوم کرده وآنها را از  تمامی حقوق شهروندی از جمله کار و تحصیل محروم کرده است. علما و مراجع شیعه ایران با معرفی بهاییان در رسانه ها و اذهان عمومی با نام ها و عباراتی  همچون  فرقه ضاله بهاییت، نجس ، مرتد ، کافر وتوطیه گر ” سعی در مخدوش کردن چهره آنها میان مردم عادی داشته و بهایی ستیزی را در اولویت کار خود قرار داده اند.

نظر علما شیعه درباره دیانت بهایی

آیت‌الله خامنه‌ای رهبر‌ انقلاب اسلامی ایران

در پاسخ به استفتائی درمورد بهائیان می‌گوید: “همه پيروان فرقه گمراه بهائيت محکوم به نجاست هستند و در صورت تماس آنها با چيزى، مراعات مسائل طهارت در رابطه با آنها، نسبت به امورى که مشروط به طهارت است، واجب است. همه مؤمنين بايد با حيله ‏ها و مفاسد فرقه گمراه بهائيت مقابله نموده و از انحراف و پيوستن ديگران به آن جلوگيرى کنند”.

آیت‌الله صافی گلپایگانی در پاسخ به این سؤال که پیروان فرقه ضاله بهائیت از نظر طهارت و نجاست چگونه‌اند و آیا اجتناب از تماس با آنان لازم است گفت:

” فرقه بهائیت دینی ندارند و ضال و مضل هستند و کافر می‌­باشند و نجس هستند و ازدواج با آن‌ها حرام است و همچنین تبلیغ و ترویج آن‌ها حرام و جائز نیست، مؤمنین باید با شناخت کامل از عقائد حقه شیعه اثناعشری دفاع نموده و خودشان را از شر مکائد شیطانی و دشمنان محافظت نماید و مانع فعالیت و ترویج آنان شوند. والله العالم”

آیت‌الله فاضل‌لنکرانی :

بهائی‌ها مسلمان نمی‌باشند، بلکه کافر و نجس‌اند ایشان همچنین توصیه مینمایند در دست دادن و لمس آنها، باید مراقب احکام نجس و پاکی باشید. آیت‌الله مکارم شیرازی در پاسخ به استفتائی درباره وضعیت ارتباط با بهائیان می‌فرمایند: اعضای فره ضاله از زمره مسلمین خارجند و هر گونه رابطه ای با آنها حرام است مگر در مواردی که امید ارشاد و هدایت آنها باشد.واقعا جای بسی تعجب و حسرت است،این همه نفرت و بی عدالتی دولت ایران در برابر دینی که پیامبرش ایرانی و نه عرب بوده و از خاک مقدس ایران برخاسته و فرزند پیامبرش حضرت عبدالبهاء مکرراً نه تنها به بهائیان ایران بلکه بهائیان جهان را به خدمت و آبادانی ایران  فرا می خواند.  حضرت عبدالبها مکررا در نصوص مختلف همه را نصیحت می فرمایند : ” جمیع شب و روز به آنچه سبب عزت ابدیه ایران است پردازند و در تحسین اخلاق و آداب و بذل همت و مقاصد ارجمند و الفت و محبت و ترقی و اتساع، صناعت و زراعت و تجارت سعی بلیغ و جهد عظیم مبذول دارند.”حضرت عبدالبهاء همچنین خطاب به دانشجویان ایرانی بهایی و غیر بهایی مقیم خارج ایران می فرمایند:”بلکه انشاءالله شما خدمتی به ایران نمائید، علومی تحصیل کنید که مفید به حال ایران باشد چون مراجعت می نمائید سبب حیات شوید… بلکه به تأییدات الهیه تلافی مافات شود و عزت قدیمه جلوه نماید.” متاسفانه  سالهاست که رسانه های عمومی داخل ایران از جمله روزنامه ها و سایت های اینترنتی با گرفتن دستور مستقیم از مراجع شیعه و مسیولین ذیربط پیوسته بدون هیچ گونه تحقیق و دلایل و شواهد کافی وهمچنین اطلاع و حصول اطمینان از صحت و سقم اتهاماتی که به ناحق به بهاییان اطلاق میشود، اصل صداقت و امانتداری را زیرپا گذاشته و  اقدام به انتشار این تهمتها و ادعاهای کذب در رسانه ها کرده و منجر به برانگیختن افکار عمومی وایجاد فتنه و فساد در میان افراد یک جامعه  شده اند. اتهامات بی پایه و اساس به پیروان بهایی پیش از این در قرن نوزدهم به همکاری و ارتباط با کشور روسیه ، در اوائل قرن بیستم به همکاری با دولت انگلیس وسپس در اواسط قرن بیستم به جاسوسی اسرائیل و آمریکا تغییر یافت . در واقع دلیل اصلی این اتهامات قرار گرفتن اماکن مقدسه بهائیان و مرکز اداری جهانی بهائی در کشور اسرائیل است. حضرت بهاءالله پس ازتحمل چهار ماه رنج و سختی شدید در زندان سیاه چال تهران، درحالی که  جسم و روحشان بسیار بیماراز رنج و آزار زندان بود،  به دستور علمای شیعه در ایران  برای همیشه از وطن خود، ایران، تبعید شدند. وی سپس به بغداد، استانبول، ادرنه و در نهایت در سال 1868به قلعه عکا، بدنام‌ترین تبعیدگاه دولت عثمانی واقع در کنارۀ دريای مديترانه تبعید شدند و سرانجام حضرت بهاءالله در سال ۱۸۹۲ میلادی در یکی از نواحی حومه عکا (فلسطین آن روز) دیده از این عالم فرو بستند و جسد مطهرشان در همان مکان به خاک سپرده شد .حال این مکان ،مقدس ترین زیارتگاه بهائیان عالم به شمار می آید. حضرت بهاءالله، خانواده ایشان و دیگر همراهان شان که در سال 1868 میلادی به عنوان زندانیان دولت عثمانی به فلسطین تبعید شده بودند، بعد از سقوط حکومت عثمانی در سال ۱۹۰۸ میلادی همگی از زندان آزاد شدند.  بسیاری از بهائیان. از جمله حضرت عبدالبها فرزند ارشد حضرت بهاءالله که تا آن روز بیش از چهل سال از عمرشان را در سرزمین فلسطین سپری کرده بودند، تصمیم به  ماندن و گذراندن مابقی عمر خود در همان اراضی مقدسه  گرفتند. حضرت عبدالبها در سال ۱۹۲۱ میلادی وفات یافتند و در شهر حیفا در مجاورت آرامگاه حضرت باب در دامنه کوه کرمل به خاک سپرده شدند.

شایان ذکراست که تبعید حضرت بهالله به فلسطین ۸۰ سال قبل از تأسیس دولت اسرائیل صورت گرفته و ۵۶ سال پس از فوت و دفن حضرت بهالله حکومت اسراییل بنا شد و امروز به دلیل وجود همین اماکن مقدسه بهائی است که حضور پیروان این آئین همچنان در آن مناطق ادامه یافته و بیت العدل اعظم، مرکز روحانی و اداری آئین بهائی نیز در آنجا تأسیس گشته است..

این خود دلیل واضح و محکمی است که وجود بهائیان در آن سرزمین ارتباطی با تأسیس و تشکیل دولت اسرائیل نداشته است.

نکته  بسیار و مهم و قابل توجه ترآن است که بهاییان مقیم اسراییل به دستور خود دولت اسراییل  هرگز حق تبلیغ آیین شان را در آنجا دارند و فقط اجازه زیارت مکانهای مقدسه شان و اقامت در این کشور را به عنوان یک شهرند معمولی دارند.

بهائیان در ایران یک گروه فرهنگی با پوشش متفاوت یا زبانی  خاص نیستند که قابل شناسایی باشند.مگر با معرفی خود وگرنه در غیر اینصورت از ظاهرشان هرگز نمی‌شود آن‌ها را شناسایی کرد. به عبارت بهتر اگر بهائیان جاسوس دول خارجی چون امریکا ،انگلیس، یا اسرائیل یا حتی ساخته سیاست‌های توطئه‌پرداز خارجی بودند ، تعالیم و آموزه های آیین شان بر ضرورت پنهان کردن عقیده دینیشان تاکید می‌داشت به صورتی که نه تنها مردم عادی بلکه دیگر هم‌کیشان شان نیز از بهائی بودنشان خبر نداشته باشند آنها میتوانستند همانند همه جاسوسان دنیا با تقیه کردن به راحتی در تمام ارگان‌های سیاسی و امنیتی ایران نفوذ کنند و برای آن کشورها جاسوسی نمایند. حال آن که در واقع،  فرهنگ تقیه ویژگی شاخص شیعه است.اتهام دولت جمهوری اسلامی ایران  به بهائیان، اقدام علیه امنیت ملی و جاسوسی صهیونیسم و دیگر کشورهاست.

اما نکته جالب و مضحک اینجاست که هر بهائی را با هر اتهامی که بازداشت کنند به مجرد اینکه بگوید من بهائی نیستم ازهر اتهامی معاف کرده و دیگر او را نه تنها جاسوس ندانسته بلکه وطن دوست و ضد صهیونیست می‌شمارند!  . به او اجازه تحصیل در دانشگاه و کار در ادارات دولتی می دهند ، محل کسبش را پلمب نمی کنند و او را از سایر حقوق شهروندی محروم نمی کنند. به بهائیان محکوم به مرگ این امکان را میدهند که تبری کنند و از مرگ رها شوند. این واقعیت دردناک مانند آفتاب، دروغ گویی این دولت را برملا می‌کند و نشان می‌دهد که مشکل آن‌ها با بهائیان نه مسئله جاسوسی بلکه صرفا اعتقاد  و آموزه های دینی آن‌هاست.در واقع شهامت این باورمندان به اینکه خود را با وجود اعمال چنین خشونت و ظلمی  بهائی بنامند ، تقیه نکرده بلکه با شجاعت تمام از باور قلبی خود دفاع کنند است، که اقدام علیه امنیت ملی قلمداد می‌شود. گویا در فرهنگ لغت زبانی مرتجعان، انسانیت و راستی و صداقت معنای نوینی یعنی جاسوس بودن یافته است. نتیجه منطقی و عقلانی این واقعیت بدیهی، این است که اگربه فرض یک بهائی جاسوس هم بتواند وجود داشته باشد لازم است آن شخص با تقیه و دروغ به هیچ وجه خود را بهائی معرفی نکرده، همه جا شهادتین اسلام را  گوید،  ریش گذارد و در لباس طلبه و روحانیت ظاهر شود تا بتواند واقعاً جاسوسی کند. . “آیین بهایی با تاکید بر اصل صداقت و راستگویی تحت هر شرایطی و اصل برابری حقوق زن و مرد و همچنین تساوی و دمکراسی در سطح بین‌المللی تمام مردم دنیا را دعوت به صلح جهانی و دنیایی عاری ازهرگونه  قهر و خشونت و جنگ و پرخاشگری میکند و هرگونه ظلم و جور و ناعدالتی را حرام و محکوم اعلام میکند. هر کس که در تمام دنیا با بهائیان آشناست می‌داند که بهائیان عاشق ایرانند و با قلبی مطمین ایران را سرچشمه آزادی و رهایی تمام جهان می‌دانند و آنها هر گوشه از خاک ایران را مقدس وهمچون زیارتگاه می‌شمارند. این عشق به ایران تا بدانجاست  که هر غیر ایرانی هم که بهائی میشود ناخودآگاه شیفته و دوستدار ایران می‌گردد. احترام و عشق به کشورایران و تمامی مردم جهان در تمامی نوشته و کتب بهایی همواره موج میزند است. بهائیان نه تنها از شکست و ذلت ایران خوشحال نمی‌شوند بلکه  خدمت با جان و دل همراه با صداقت و امانت را وظیفه خود میدانند. حضرت عبدالبهاء در مورد لزوم خدمت و امانت و صداقت هر شهروند بهائی چنین حکم می کند: «هر ذلتی را تحمل توان نمود مگر خیانت به وطن و هر گناهی قابل عفو و مغفرت است مگر هتک ناموس دولت و مضرت ملت.” این است اعتقاد و ملاک رفتار و کردار شیرمردان و زنانی که حاضرند از همه حقوق انسانی شان توسط انسان‌ستیزان محروم شوند ولی خلاف باورشان سخن نگویند و رفتار ننمایند.  اگرچه دولت آخوندی جمهوری اسلامی ایران چشم و گوش خود را به عمد بر این همه شواهد و دلایل بدیهی  دال بر ظلم و جور ناعادلانه  و اتهامات بی پایه و اساسش  به  این شهروندان بهایی در ایران بسته است، اما این مسایل از دید  کشورهای بشر دوستانه دنیا همچون آلمان و آمریکا پنهان نمانده است.  مارکوس لونینگ، مسئول حقوق بشر و کمک‌های ‌بشردوستانه دولت آلمان در اطلاعیه‌ای که  در تاریخ چهارشنبه ۱۴ نوامبر2011توسط وزارت خارجه آلمان منتشر شد، ضمن ابراز نگرانی از شدت گرفتن آزار و اذیت و سرکوب بهائیان در ایران، رفتار دولت جمهوری اسلامی ایران را در قبال این اقلیت مذهبی محکوم کرد. به‌گفته این سیاستمدار آلمانی  گزارش‌های موجود  در زمینه اعمال محدودیت‌ها و فشارهای اجتماعی بر بهائیان از جمله دستگیری، اهانت و بستن مغازه‌های آن‌ها و بیرون کردن دانشجویان بهایی از دانشگاه‌ها بسیار نگران کننده بوده ، واین  گونه اعمال علیرغم همه اعتراض‌های بین‌المللی که به حکومت ایران می‌شود رو به وخامت گذاشته است.

کمیسیون بین المللی آزادی مذهبی ایالات متحده آمریکا که یک کمیسیون دولتی مستقل و مورد حمایت هر دو حزب در آمریکا بوده و بر حق همگانی برای داشتن آزادی مذهب و عقیده در خارج از کشور، نظارت می‌کند، روز دوشنبه ۹ اردیبهشت 1398 جدیدترین گزارش سالانه خود را در مورد وضعیت آزادی‌های مذهبی در کشورهای مختلف جهان، از جمله در ایران، منتشر کرد. ایران به مانند سال‌های گذشته در فهرست کشورهای «مورد نگرانی ویژه» قرار داد.ناکس تیمز ، مشاور ویژه وزارت خارجه  آمریکا در امور اقلیت های مذهبی در خاورمیانه، جنوب و مرکز آسیا، در نشست اتحادیه ضد افترا (ADL) در واشنگتن مورخه ۱۰ اردیبهشت 1398 ، ضمن انتقاد از تداوم آزار و اذیت اقلیت ها در ایران ،خواستار آزادی فوری  همه زندانیان عقیدتی  جمهوری اسلامی و احترام این دولت به آزادی مذاهب شد.

وی همچنین گفت که وزارت خارجه آمریکا همه موارد آزار اقلیت‌ها در ایران از حصر خانگی رهبر دراویش تا زندانی کردن نوکیشان مسیحی، محرومیت از تحصیل و کار بهائیان و ترویج دولتیِ یهودی ستیزی را مستند می‌کند؛ این کمیسیون همچنین به دولت آمریکا پیشنهاد کرده است طبق قانون پاسخگویی حقوق‌بشری ماگنیتسکی، ضمن شناسایی مقامات و سازمان‌های دولتی ایران که مسئول نقض جدی آزادی مذهبی هستند، ورود آن‌ها به ایالات متحده را ممنوع  کرده و دارایی‌های آن‌ها را مسدود کند.

Saturday, December 16, 2023

وضعیت زندانیان سیاسی در زندان‌های حکومت ایران

 بنا بر گزارشاتی که از زندانیان سیاسی محبوس در زندان‌های حکومت ولایت فقیه می‌رسد وضعیت این زندانیان اسفناک گزارش شده است.

اخباری که در روزهای اخیر از وضعیت زندانیان سیاسی محبوس در زندان‌‌های حکومت ایران منتشر می‌شود حاکی از این واقعیت دردناک است که این زندانیان در وضعیت بسیار نامناسبی در زندان به سر می‌برند.

زندان قرچک ورامین

از زندان قرچک ورامین خبر می‌رسد وضعیت بهداشتی در این زندان فاجعه‌بار است و زندانیان به دلیل عدم تفکیک جرائم از سوی زندانیان عادی که اجیر‌شده توسط مسئولان زندان هستند، به ضرب‌و‌شتم و قتل تهدید شده‌اند.زهرا صفایی، زهره سرو، گیتا حر، سمیرا هادیان، رها احمدی، مرجان داوری، پریزاد حمیدی شفق، مژگان اسکندری، افسانه جعفری پناه، مریم علی شاهی، گلرخ ابراهیمی ایرایی، فروغ تقی پور، پرستو معینی در این شمارند.

شرایط فاجعه‌بار این زندان باعث شده تا بسیاری از زندانیان در این زندان اقدام به خودکشی کنند، در یک نمونه یک زن زندانی ۳۰ ساله به نام منیره بهرامی در اواخر تیر ۱۳۹۹ در این زندان با حلق‌آویز‌کردن خود با شال در مجموعه‌ بهداشتی این زندان، به زندگی خود پایان داد.

ابتلا زندانیان سیاسی زندان اوین به کرونا

از زندان اوین خبر می‌رسد زندانیان سیاسی اسماعیل عبدی عضو کانون صنفی معلمان ایران، امیرسالار داوودی وکیل دادگستری، مجید آذرپی، جعفر عظیم‌زاده دبیر هیئت مدیره اتحادیه آزاد کارگران، محسن قنبری و محمدعلی مصیب‌زاده، به کرونا مبتلا شده‌‌اند.

از این بین جعفر عظیم‌زاده؛ دبیر هیئت مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران، در اقدامی غیرقانونی، به شیوه‌ای برنامه‌ریزی شده توسط نهادهای امنیتی از زندان اوین به زندان رجایی شهر کرج انتقال داده شد.
وی در اعتراض به این اقدام دست به اعتصاب غذا زده و در حال حاضر نیز در حالی که به کرونا مبتلاست، در اعتصاب غذا به سر می‌برد.
فریدون احمدی، حامد حمزه‌وی، فرشاد کاووسی، رضا کیانیان‌مهر، سعید شریفی و علی دیواندری از زندانیان مالی زندان اوین نیز به ویروس کرونا مبتلا‌ شده‌اند.

اعتصاب غذای زندانیان سیاسی در زندان‌های حکومت ایران

وضعیت زنان زندانی سیاسی در زندان اوین نیز وخیم است. زندانی سیاسی نسرین ستوده در اعتراض به وضعیت زندانیان سیاسی و با درخواست آزادی زندانیان سیاسی از ۲۱ مرداد ماه دست به اعتصاب غذا زد.

نسرین ستوده پیش از اعتصاب غذا پیش از این بارها نسبت به وضعیت بد و دشوار زندانیان سیاسی اعتراض کرده و گفته بود که اگر شرایط همین طور ادامه پیدا بکند دست به اقدامی خواهد زد.

علاوه بر خانم ستوده، بهنام محجوبی و آتبین جعفریان، زندانیان سیاسی بند ۸ اوین، و همچنین سهیلا حجاب، زندانی سیاسی در زندان قرچک ورامین در اعتراض به شرایط‌ زندانیان سیاسی در زندان‌های حکومت ایران دست به اعتصاب غذا زدند.

همچنین در زندان‌های دیگر، زندانیان سیاسی نظیر زهرا صفایی، حمزه درویش و مجید اسدی به دلیل عدم رسیدگی به مطالبات‌شان و شرایط نامناسب زندان دست به اعتصاب غذا زده‌اند.

شرایط رضوانه خان‌بیگی دیگر زن زندانی سیاسی در زندان اوین نیز وخیم گزارش شده است. خانم خان‌بیگی که به شش سال زندان محکوم شده، از بیماری صرع رنج می‌برد و نیاز به داروهایی دارد که توسط همسرش از خارج زندان تهیه می‌شود. یک ماه پیش، بیماری این زندانی سیاسی عود می‌کند و در یک شب، سه بار دچار تشنج شده و تا آستانه مرگ پیش می‌رود.

اعتصاب غذای دستگیرشدگان اعتراضات آبان ۹۸ در زندان تهران بزرگ

از زندان تهران بزرگ (فشافویه) نیز خبر می‌رسد ده‌ها تن از دستگیر‌شدگان اعتراضات آبان ۱۳۹۸ که در زندان تهران بزرگ نگهداری می‌شوند، در اعتراض به شرایط وخیم این زندان در ۲۶ مرداد دست به اعتصاب غذا زدند.

ایران دومین کشور جهان در مرگ و میر بر اثر کرونا

وضعیت وخیم نگهداری زندانیان سیاسی در زندان‌های حکومت ایران و در شرایط شیوع گسترده کرونا در حالی است که دانشگاه جانز هاپکینز روز ۳ شهریور ۹۹ در گزارشی از میزان مرگ‌ومیر بر اثر بیماری کرونا در جهان اعلام کرد که ایران  تحت حاکمیت ولایت فقیه، بعد از مکزیک بالاترین آمار مرگ و میر شهروندان را دارد.

بر اساس این گزارش؛ طبق آخرین رده‌بندی کشورها بر حسب آمار مرگ‌ومیر بر اثر کرونا، ایران بعد از مکزیک به ‌عنوان دومین کشور، بالاترین میزان مرگ ‌و میر را دارد.

این وضعیت گزارشگران بدون مرز بر آن داشت تا با ابراز نگرانی ازوضعیت زندانیان سیاسی و روزنامه نگاران زندانی از جاوید رحمان؛ گزارشگر ویژه سازمان ملل برای وضعیت حقوق بشر در ایران، بخواهد برای بازدید وگزارش از وضعیت زندان‌ها به این کشور برود

اهداف سند ۲۰۳۰ یونسکو هدف ۱۶ ترویج جوامع صلح طلب و فراگیر برای توسعه پایدار با دسترسی عدالت برای همه و ایجاد نهاد های موثر موارد اعلامیه جهانی حقوق بشر ماده ۸رعایت حقوق انسانی توسط قانون ماده ۹عدم توقیف حبس یا تبعید قانونی ماده ۱۰حق محاکمه قانونی برای همه

Saturday, December 9, 2023

باورهای افراطی، خرافات و راهکارهای مقابله با آنها

 افراطی گرایی و تفکر تک بُعدی ، قدرتِ براندازی و نابودیِ بنیادِ هر مکتب فکری را دارد و بی‌تردید آسیب چنین رفتاری ، خودی و غیرخودی نمی‌شناسد. چه این افراط گرایی فردی باشد و چه در قالب یک نظام سیاسی خود را نشان دهد.

جایی که باور یا عقیده وجود داشته باشد یقینا انحراف از آن باور یا عقیده به مثابه ی افراط و یا تفریط آشکار خواهد شد. به وضوح ، قفس ذهنیِ ساخته شده مؤثر از باورهای افراطی مانند تعصب های مختلف ، نه تنها لطمات جسمی و روحی برای شخص به همراه خواهد داشت بلکه در مقیاس بزرگتر ، آسیب های جدی و اساسی به حقوق ذاتی و شهروندی مردمِ یک جامعه وارد می کند.

خرافات: مرحوم دهخدا و دکتر معین در معنای کلمه ی خرافه نوشته اند: عادت و عقیدتی بیرون از مبنای عقل و ناسازگار با آموزه ها و موازین شرع و عرف. خرافه ، برخلاف باور عموم، به تحصیلات و طبقه اجتماعی ربط چندانی ندارد. محیط زندگی به مانند روستا یا شهر، برای قبول یا ردّ آن تاثیر نمی‌گذارد. نشانة سنت‌گرایی و تعارض با دنیای مدرن هم نیست. در نتیجه ، خطرش همه را تهدید می‌کند. حتی آنها که انکارش می‌کنند، اگر در خلوت کمی بیاندیشند، می‌پذیرند که اندکی به این بیماری مبتلا هستند.نشانه های وجود یک اجتماع متعصب و خرافی کدامند ؟

اگر در جامعه و محیطی زندگی می کنیم که توهّم و خیال در فرهنگ آن از جایگاه خاصی برخوردار شده و از طریق خانواده ، نسل به نسل به دیگران منتقل می شود، این جامعه خرافی و دچار باورهای افراطی شده است. اگر در چنین فضای پر ابهامی زندگی کنیم طبیعی خواهد بود که برای رفع مشکلات خود به رمال، فالگیر و خرافه پرست مراجعه کنیم.

جهل و نادانی از تاریخِ طولانی تر و عمیق تری نسبت به دانش و آگاهی بر خوردار است . چرا که همیشه نادانی ، بستر‌ساز و زمینه ساز دانایی بوده و بنابراین طبیعی است که از عمر بیشتری برخوردار باشد.

هر چه بیراهه ها و باورهای غیر واقعی در یک جامعه زیاد و زیادتر شود، نشانه هایی از سمت و سوی آن جامعه به طرف «باورهای افراطی یا تعصب» و همچنین «خرافه پرستی» بیشتر می شود. ضمن آنکه محیط‌های «خشن و مستبد» اعم از خانواده و یا جامعه استعداد زیادی در ایجاد تعصب و خرافه پرستی دارند. در چنین جامعه ای نه تنها دروغگویی، ریاکاری و قدرت استعماری رشد می یابد، بلکه خلافکاری، انحراف و آسیب های فرهنگی و اجتماعی پررنگ تر می‌شود …

گرایشات و فعالیت های علمی کم رنگتر می شود.

توجه به ظواهر قضیه بیشتر می‌شود.

بیماری های روحی و روانی و به ویژه افسردگی ها رشد پیدا می کند.

گذشته‌نگری و به امید آینده نشستن بیشتر می شود.

خود‌فریبی و دگر فریبی به شدت رشد پیدا می‌کند.

تعادل و توازن اجتماعی به هم می خورد.

شادابی عمیق و واقعی بسیار اندک خواهد شد.

حال با طرح چند پرسش، به مقایسة مطالب فوق با وضعیت کنونی جامعه ی ایران، می پردازیم.

  • چند وقت است که ایران دچار سوء مدیریت و ناهماهنگی نهادهای پایه شده است ؟
  • چند وقت است که عموم شهروندان ایران از شَعَفِ خاطر و آرامشِ روحی دور مانده اند ؟
  • چقدر از دید و بازدیدها و انسجامِ عاطفی خانوادگی فاصله گرفته اند ؟
  • سطح اقتصادی عموم خانواده های ایرانی چگونه است ؟
  • گرایش به کسب آگاهی و انگیزه ی علم اندوزی به چه میزان است ؟
  • نوجوانان و جوانان در ایران چه آینده ای را برای خود متصورند ؟
  • سن ازدواج و طلاق با استانداردهای زیستی همخوانی دارد ؟
  • و نهایتاً امید به زندگی در بین مردم چگونه است ؟

اگر جواب به این سوالات منفی باشد ، متاسفانه کشور ما ایران مصداق یک جامعه ی منحرف است که فاصله ی زیادی با دستیابی به اهداف و آرمان های فردی و اجتماعی دارد.

محورهای اصلی در شکل گیری این جامعه ی منحرف، اعتقادات فردی و اجتماعی و سطح آگاهی افراد آن جامعه است.

راهکارهای مقابله با باورهای افراطی و خرافات:

– در مبحث اعتقادات فردی و اجتماعی، هیچ چیز مهم‌تر و بنیادی تر از موضوع تربیت، پرورش و فضای خانواده نیست. اینجاست که نقش آموزش به کودکان پُر اهمیّت تر از قبل احساس می شود.

اگر با این رویه به صورت واقع‌گرایانه و علمی برخورد شود، بسیاری از تَبَعاتِ نامبرده شکل نخواهد گرفت. در پی بهبودِ وضعیت فکری، اجتماعی و دیدگاهی، باورهای غلط و نادرست رو به کاستی گذاشته و حرکت در راستای شناخت واقعیت ها بهتر و دقیق تر خواهد شد.

– در خصوص میزان آگاهی به ویژه اطلاع داشتن و بی اطلاعی از مباحث مذهبی و دینی، از جمله اساسی‌ترین مواردی است که باید به آن توجه عمیق و همه جانبه داشت.

به این دلیل که دین و مذهب بر خلاف گذشته که چراغ هدایت و راه نجات بود ، در جوامع امروزی بیشتر به راه باریک، لغزان و پرخطری تبدیل شده است و می طلبد که پیروان آن بسیار هوشمندانه عمل کنند و در یک کلام بتوانند با روزگار پیرامون، خود را وفق دهند.

نتیجه گیری:

برای برچیدن بساط جامعه ی منحرف، چاره ای جز سوق دادن جامعه به سوی تفکر و استدلال وجود ندارد، چون همین تفکر و استدلال است که موجب شکل گیری علم، دانش و منطق می گردد. امروزه نگاه گذرا به گذشته و نگاه عمیق به آینده منطقی به نظر می رسد.

متأثر از حقوق ذاتی هر انسان، بحث باور و عقیده کاملا امری شخصی تلقی می شود و نظام های برقرار در کشورهای پیشرفته تلفیق بسیار کمتری با دین و مذهب دارند.

بطور مثال اگر فردی به دین و مذهبی خاص گرایش داشت و به بیراهه ی افراط و خرافات کشیده شد، لطماتی برای خود و اطراف خود خواهد داشت. حال اگر یک نظام سیاسی با عَلَمِ دین و مذهب برقرار باشد و به بیراهه ی افراط و خرافات کشیده شود، تصوّر ایجاد یک جامعه ی راکد و ناامید در کنار یک استعمار خطرناک دور از ذهن نیست.

چرا که همراهی دین با سیاست مطابق با رویکردهای شان همواره جز ذهن های بسته و محدود برای اعضای تشکیل دهنده ی آن نظام سیاسی و در قِبَلِ افراد آن اجتماع نخواهد داشت. در نهایت، راه مقابله با استعمار فکریِ افراد، رساندن آگاهی در خصوص حقوق فردی و اجتماعی آنان است.

امیدوارم که سرزمین من ایران از دروغ، خشکسالی و گزندِ دشمنان پاکسازی شود.

 

 

کرونا و ملایان و دولتمردان

وحید حسن زاده ابراهیمی

آخوند محمود هاشمی مجد، موسس و تولیت مدرسه علمیه باقرالعلوم تهران هم مُرد.مدیر مدرسه علمیه باقرالعلوم در گفتگو با خبرگزاری «حوزه» با تایید این خبر، گفت: آیت الله هاشمی مجد مبتلا به بیماری کرونا نبود و در اثر عارضه قلبی دارفانی را وداع گفت.

اسامی برخی آخوندهای حکومتی تلف شده بر اثر کرونا:

آیت الله بطحائی گلپایگانی عضو مجلس خبرگان رهبری

آخوند خلفی، معاون قضایی قوه قضاییه

آخوند جمال خلیلیان، استاد اقتصاد و عضو هیأت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی خمینی قم

آخوند حبیبی، عضو شورای عالی حوزه‌های استان تهران

آخوند احمد خسروی، مسئول روابط عمومی مدارس صدرا

بلایی که به جان سپاه پاسداران افتاده است

یکی از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران بر اثر ابتلا به ویروس کرونا جان خود را از دست داد. به گزارش خبرگزاری تسنیم، سردار امیر رامخو، سابقه حضور در سوریه را نیز داشته است.

همچنین پاسدار حبیب برزگری از بنیانگذاران سپاه پاسداران در شهرستان میبد در استان یزد به‌دلیل ابتلا به‌ کرونا مُرد.

تاکنون چندین فرمانده سپاه پاسداران از جمله ناصر شعبانی، محمود پلارک، فرزاد بر اثر این بیماری جان باخته اند.

گفته می‌شود سرهنگ فرهاد دبیریان از اعضای سپاه پاسداران نیز بر اثر کرونا در سوریه مرده است.

سرهنگ پاسدار جاوید مهری سرکردهٔ نیروی سرکوبگر انتظامی اسفراین در استان خراسان شمالی بر اثر ابتلا به کرونا مُرد.

کرونا به خبرگزاری سپاه رسید

پاسدار عبدالله سیداحمدی زاویه‌، از سردبیران خبرگزاری فارس، روز دوشنبه و در پی ابتلا به کووید-۱۹ در بیمارستان بقیه‌الله تهران درگذشت.

وی سابقه کار در روزنامه‌هایی مانند “رسالت”، “جام جم” و “جوان” را داشت و بیش از ۱۵ سال با خبرگزاری فارس همکاری کرد.

همزمان رئیس خبرگزاری صداوسیمای خامنه ای در پیامی توییتری از ابتلای ۱۹ تن از خبرنگاران صداوسیما به ویروس کرونا خبر داد.

نمایندگان مجلس خامنه ای در صف مرگ کرونایی

علی لاریجانی از ابتلای تعداد زیادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی به کرونا خبر داد

رئیس مجلس شورای اسلامی از مثبت شدن تست کرونای تعداد زیادی از نمایندگان خبر داد و اعلام کرد به همین دلیل وزیر بهداشت نامه‌ای به مجلس نوشت و خواستار عدم تشکیل جلسات مجلس شد.

پیش تر اعلام شده بود که چند نماینده مجلس آلوده به ویروس کرونا هستند و از جمله حال نماینده قم، بسیار بد است.

به گزارش رسانه های حکومتی، این نماینده پس از آنکه ویروس را به تعداد دیگر از همکارانش منتقل کرد، به‌ دلیل نامساعد بودن حالش، مجبور به ترک مجلس شد و پس از آن صندلی او ضدعفونی شد. با این حال این نماینده ابتلای خود به کرونا را رد کرده و در واکنش به ضدعفونی کردن صندلی‌اش در مجلس نیز گفته بود:‌ غلط کردند همچین کاری کردند. اشتباه کردند، به من چه مربوط است.

عضو موتلفه اسلامی رانت خواران هم مُرد

ابوالقاسم شفیعی فعال اقتصادی و رییس خانه سنگ شب گذشته بر اثر ابتلا به کرونا درگذشت.او موتلفه‌ای و از دوستان نزدیک حبیب‌الله عسگراولادی بود. ابتدای انقلاب در شهرری زندگی می‌کرد و هرجا حبیب‌الله حضور داشت، او هم مسولیتی می‌یافت. چندین سال معاون معدنی کمیته امداد امام خمینی بود و در این معاونت مسولیت اداره معادن مصادره شده و واگذار شده به کمیته را در دست داشت.

قبل‌تر فرمانده سپاه شهرری و مدتی پیش‌تر فرماندار زرین شهر بود.در ابتدای دهه هفتاد، از کمیته جدا و وارد معدن‌داری شد. با روابط حاصل از دوران کمیته امداد، به یکی از بزرگترین معدن‌داران ایران تبدیل شد. خانه‌اش از شهرری به شمال شهرتهران آمد و دفتر کارش به ولنجک و یک خانه ویلایی رسید.

مسئول حوزه‌ علمیه خواهران هم مُرد

معاون مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه خواهران بر اثر ابتلای به ویروس کرونا امروز درگذشت.

به گزارش ایرنا، خانم داودی همچنین مدرس حوزه علمیه خواهران و مدیرکل سابق تحصیلات تکمیلی مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه خواهران بود.

این در حالیست که شماری از کاربران ایرانی نوشته اند هیچگاه آرزوی مرگ کسی را نکرده ایم اما عاملین ورود این ویروس و قصور در گسترش این بیماری را به کرونا می سپاریم.

آیت الله عضو مجلس خبرگان هم مُرد

به گزارش رسانه های حکومتی، آیت الله بطحائی گلپایگانی نماینده تهران در مجلس خبرگان رهبری در بیمارستان شهید بهشتی قم بستری بود که سحرگاه امروز درگذشت.

به گزارش مرکز خبر حوزه، آن مرحوم دو روز پیش به دلیل بیماری کرونا در بخش مراقبت‌های بیمارستان بستری شده‌بود.

ویروس کرونا تاکنون جان بسیاری از آخوندها و سرکردکان سپاه پاسداران را گرفته و خیلی از آنها هم به آن مبتلا شده اند. از جمله آخوند هادی غفار به ویروس کرونا مبتلا شده و در بیمارستان بستری است.

یکی از سرکردکان سپاه ثارالله هم مُرد

به گزارش خبرگزاری تسنیم، پاسدار ناصر شعبانی از فرماندهان باسابقه سپاه پاسداران امروز بر اثر ابتلا به بیماری کرونا درگذشت.

این خبرگزاری وابسته به سپاه پاسداران نوشت: سرتیپ پاسدار ناصر شعبانی یکی از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران با سابقه‌ای بیش از ۳۷ سال در سپاه پاسداران بود. او رده‌های مختلفی از فرماندهی در سپاه از سطح فرمانده سپاه شهری تا فرماندهی لشکر و سپاه استانی و منطقه‌ای را طی کرده و در قرارگاه ثارالله تهران نیز مسئولیت داشت.

گفتنی است پاسدار شعبانی چندی پیش در مصاحبه ای گفته بود: ما به برادران یمنی‌ گفتیم دوتا نفتکش سعودی‌ها را بزنید و زدند.

کرونا یقه مشاور خامنه‌ای را هم گرفت

به گزارش رسانه های حکومتی، علی اکبر ولایتی، مشاور رهبر جمهوری اسلامی در امور روابط خارجی، به احتمال قوی کرونا گرفته و قرنطینه خانگی شده است.

این منابع گزارش دادند: روز گذشته با ظهور علائم خفیف بنا به نظر پزشکان تست کرونا بر روی ولایتی انجام شد که نشانه‌های بروز آن در وی مشهود بود.

این در حالی است که در شبکه‌های اجتماعی انتقادهای شدیدی نسبت به وضعیت اسفناک بیمارستان مسیح دانشوری شده که ولایتی رئیس آن است.

چند روز پیش معاون‌ سابق وزارت بهداشت، درباره وضعیت این بیمارستان در توئیتی نوشته بود: آقای دکتر ولایتی! سیستم اکسیژن سانترال بیمارستان مسیح دانشوری خراب است و اکسیژن‌رسانی به بیماران کرونایی بستری در آی سی یو مختل شده است. استفاده از کپسول‌های اکسیژن هم نیاز به فشارشکن دارد که بیمارستان فاقد آن است. بیماران را دریابید!

یک کاربر توییتر نوشته است: کدوم ولایتی؟؟ ولایتی رییس بیمارستان مسیح؟ یا ولایتی رییس دانشگاه آزاد؟ یا ولایتی رییس مرکز بیماری‌های عفونی؟ یا ولایتی رییس انجمن اسلامی پزشکان؟ یا ولایتی دبیرکل مجمع جهانی بیداری اسلامی؟؟؟ یا ولایتی….

یکی از نزدیکان خامنه‌ای بر اثر کرونا مُرد

به گزارش صداوسیمای جمهوری اسلامی، سید محمد علوی تبار از نزدیکان خامنه ای بر اثر ابتلا به کرونا درگذشت. همچنین حسین محمدی، معاون بررسی و از اعضای کلیدی دفتر خامنه‌ای به کرونا مبتلا شده است.

این در حالیست که بنا به گزارشها، خامنه ای عملا در قرنطینه به سر می برد و تقریبا تمام ملاقات هایش لغو شده است. رهبر جمهوری اسلامی که به خاطر نمایش انتخاباتی دوم اسفندماه، همه هشدارها را به هیچ گرفت و ملتی را به‌ قربانگاه کرونا برد و بعد هم گفت: این موضوع را خیلی هم بزرگش نکنیم، به حفظ جان خودش که رسید، سفر و سخنرانی سالانه‌اش در مشهد را لغو کرد.

با گسترش بسیار نگران کننده کورونا در ایران، محافل خبری گفتند که اقدامات احتیاطی در بیت رهبری شدت بیشتری گرفته و خامنه ای عملا به حال قرنطینه در آمده و تنها افراد معدودی از دستیاران و نزدیکان او اجازه دارند وارد اتاق محل حضور او شوند. به گفته ناظران، اگر خامنه ای به کورونا مبتلا شود، امکان زنده ماندن او بسیار ضعیف خواهد بود. زیرا بیشتر قربانیان کورونا افراد سالخورده و کسانی هستند که سابقه بیماری های مزمن دارند.

به گزارش رادیو پیام اسرائیل، آن چه امروز موجب تقویت این شایعات گردید، انتشار خبر باطل کردن نطق نوروزی خامنه ای در مشهد بود که اکنون چندین سال است با آغاز سال جدید، از مشهد پخش می شود. علت ظاهری این تصمیم آن است که بیت رهبری نمی خواهد در چنین همایشی، افراد به کورونا مبتلا شوند. ولی آشنایان امور می گویند که این تصمیم بخشی از تدابیری است که به عنوان قرنطینه خامنه ای و محافظت از جان او اتخاذ شده است.

بر اثر کرونا مُرده می گویند عارضه قلبی!

سخنگوی سپاه کربلا مازندران گفت: فرمانده سپاه فریدونکنار عصر روز دوشنبه ۱۹ اسفند ماه به دیار باقی شتافت.

وی با تایید این خبر اظهار کرد: علت فوت سرهنگ عبدالله جعفرزاده فرمانده سپاه فریدونکنار عارضه قلبی بوده است.

این در حالیست که روز گذشته اعلام شد که معاون پیشین اداره سیاسی سپاه پاسداران بر اثر ابتلا به کرونا‌ویروس درگذشته است.

فرزاد تذری از بنیانگذاران هفته نامه صبح صادق روز دوشنیه، 19 اسفند در پی دچار شدن به بیماری کووید – 19 در بیمارستان بقیه الله تهران جان باخت.

شایان گفتن است که وی یکی از مسئولان پیشین اداره سیاسی سپاه پاسداران بود و مدتی را هم در اطلاعات این سازمان مشغول به فعالیت بود.در ادامه تلف شدن مقامات و مهره‌های حکومتی، آخوند رضا مدرسی و شیخ‌رضا محمدی لنگرودی امام جمعه سابق لنگرود به‌ دلیل ابتلا به کرونا مردند.

همچنین آخوند اکبر دهقان از اساتید تفسیر حوزه علمیه قم در یکی از بیمارستان های شهر قم بر اثر ابتلا به کرونا درگذشت. وی از آخوندهای افراطی حوزه بود و مخالف قرنطینه قم بود.

نماینده منتخب خامنه ای در مجلس یازدهم هم روز شنبه بر اثر ابتلا به کرونا در یکی از بیمارستان‌های ایران مُرد

به گزارش ایرنا، فاطمه رهبر عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی دقایقی پیش در یکی از بیمارستان‌های کشور دار فانی را وداع گفت.

وی که به دلیل بیماری کرونا در بیمارستان بستری بود، در ۱۵ اسفندماه به کما رفت.

پیش تر اعلام شبده بود که حسین شیخ الاسلام، سفیرسابق جمهوری اسلامی در سوریه و آخوند علی خلفی، معاون ابراهیم رئیسی، رئیس قوه قضاییه و آخوند اکبر دهقان از حوزه علیمه قم نیز بر اثر ابتلا به کرونا درگذشته‌اند.

منتشرشده در اخبار | دیدگاه‌ها برای ملاها یا از کرونا می‌میرند یا از ترس سکته می کنند!بسته هستند

نقش ماهان ایر در انتشار ویروس کرونا

علیرضا حجتی

فرار از پاسخ‌گویی

استفاده نکردن از ماسک و دستکش برای تیم پرواز

قرنطینه مهماندار مبتلا در دوبی

فوت یکی از پرسنل ماهان بر اثر کرونا

اعمال فشار بر مهمانداران

حمل قطعات خودرو با هواپیمای مسافری ماهان بدون اجازه ترخیص!

برخی کارشناسان صنعت هوانوردی به مسائل دیگری هم اشاره می‌کنند که ماهیت این شرکت را با شائبه همراه می‌کند. به گفته یکی از کارشناسان: «اگر شرکت هواپیمایی ماهان، مسافربری است پس چرا بدون داشتن هیچ هواپیمای کارگویی انحصار حمل‌ونقل هوایی بزرگ‌ترین شریک تجاری ایران، چین را در دست دارد و اگر این ایرلاین کارگو (باری) است، چرا سوبسید حداقل ۹۰۰درصدی سوخت که برای کنترل قیمت بلیت مسافرت‌های هوایی در نظر گرفته شده (و پرواز‌های کارگو از آن بی‌بهره‌اند) به آن تعلق می‌گیرد؟».

شرق نوشت: «ماهان»؛ این‌روز‌ها حتی به طعنه در تاکسی‌ها هم مقصر اصلی ورود کرونا به ایران شناخته می‌شود. باور عمومی آن‌قدر در این زمینه جدی است که حتی اظهارنظر وزیر بهداشت مبنی بر ورود تاجر قمی با پرواز غیرمستقیم به ایران، به پنهان‌کاری تعبیر می‌شود.

تداوم پرواز‌های شرکت هواپیمایی ماهان به چین به‌ویژه پرواز مستقیم به ووهان، آن‌قدر بر ملت گران تمام شد که خواهان لغو این پرواز‌ها شدند و در پی آن، سخنگوی سازمان هواپیمایی کشوری اعلام کرد پرواز رفت‌وبرگشت به چین از سوی این شرکت هواپیمایی، با مصوبه دولت به تعلیق درمی‌آید. باوجودی که علی ربیعی، سخنگوی دولت نیز از این مصوبه خبر داده بود، این مصوبه در بین مصوبات دولت پیدا نشد و این شائبه را ایجاد کرد که آیا چنین مصوبه‌ای هرگز وجود داشت؟

یا اگر بود، چرا در پایگاه اطلاع‌رسانی دولت و در لابه‌لای مصوبات، مندرج نشد؟ شرکت هواپیمایی ماهان باوجوداین مصوبه ناشناخته، کماکان به پرواز‌های خود ادامه داد و حمید عرب‌نژاد، مدیرعامل شرکت هواپیمایی ماهان با انتشار خبر تعلیق پروازها، دیدار با سفیر چین را در دستور کار خود قرار داد. چانگ‌هوا، سفیر چین در توییتی با انتشار عکس مشترک، نوشت: «ایشان اعلام کردند که تمایل دارند همکاری با چین را ادامه دهند». این توییت در حالی است که وزیر بهداشت ایران هفته پیش گفته بود برای مقابله با شیوع ویروس کرونا در کشور، به پیشنهاد او و دستور اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس‌جمهوری، از روز ۱۱ بهمن تمامی پرواز‌ها بین ایران و چین متوقف می‌شود. علاوه بر آنکه این ایرلاین در قالب ترانزیت، مسافران چینی را از مقصد استانبول و دوبی به ایران و سپس به چین منتقل می‌کرد.

فوت یکی از پرسنل ماهان بر اثر کرونا

این‌همه در حالی است که براساس آخرین اخباری که به «شرق» رسیده، یکی از پرسنل این شرکت در کترینگ سامان که متعلق به همین هواپیمایی است، بر اثر ابتلا به کووید ۱۹، درگذشت. ضروری است شرکت هواپیمایی ماهان هرچه سریع‌تر نسبت به این موارد روشنگری کند.

فرار از پاسخ‌گویی

تمامی این پرسش‌ها و بسیاری پرسش‌های دیگر، در انتظار پاسخ‌گویی شرکت هواپیمایی ماهان برای مدیریت این مجموعه ارسال شد. ارسال پرسش‌ها در قالب ایمیلی برای روابط عمومی این مرکز فرستاده شد، اما «شرق» نه‌تن‌ها پاسخی پس از یک‌هفته نیافت که در پاسخی عجیب از سوی روابط عمومی برای انتشار هرگونه مطلبی که مغایر با دیدگاه این ایرلاین باشد، تهدید به شکایت شد. در اینجا به‌عنوان رسانه‌ای که به نیابت از مردم، از مسئولان درخواست پاسخ‌گویی دارد، از دادستان محترم کل کشور خواستاریم تا در قامت مدعی‌العموم به مواردی که در این گزارش مطرح می‌شود، ورود کرده و به آن‌ها رسیدگی کند.

حمل قطعات خودرو با هواپیمای مسافری ماهان بدون اجازه ترخیص!

با وجود این ضدونقیض‌ها، پرواز‌هایی با هواپیمای مسافری ایرباس ۳۴۰ با ادعای کمک‌های بشردوستانه و پس از فشار‌های بیشتر با ادعای واردات قطعات ضروری به کشور انجام شده است؛ ادعایی که البته با پیگیری‌ها از گمرک چین زیر سؤال رفت. یکی از فعالان صنعت هوانوردی در‌این‌باره می‌گوید: «یکی از دوستان بنده در سال‌های متمادی، چارترکننده عمده کارگو پرواز گوانگ‌ژو به تهران، شرکت هواپیمایی ماهان است. چین با حدود کیلویی ۲۵ تا ۳۵ یوان Payload این پرواز را به سایر تجار که عمدتا در دوبی مستقر هستند، می‌فروشد. در تماسی که با او داشتم، اعلام کرد از ابتدای بحران کرونا در چین، حسب دستور مقامات گمرکی این کشور، تمام عملیات کارگو تجاری در فرودگاه گوانگ‌ژو (CAN) تعطیل است و این دقیقا زمانی بود که ماهان دائما این مسیر را با اسم این نوع عملیات ادامه می‌داد».

بر این اساس، گمرک چین از زمان اعمال محدودیت‌های بیشتر برای کنترل شیوع ویروس کووید ۱۹ (کرونا)، قوانین سخت‌گیرانه‌ای را اعمال کرده و اجازه ترخیص به هیچ بار تجاری و خصوصا در ایام پرواز‌های تحت مجوز ماهان را صادر نکرد که همین اقدام هم صدای شرکت اپل را درآورد؛ چراکه برای ساخت موبایل به‌شدت نیازمند قطعاتی بود که سفارش تولید آن را به چین داده بود. حال جای سؤال است که شرکت هواپیمایی ماهان، بی‌توجه به هشدار‌ها و نگرانی‌ها از احتمال انتقال ویروس کرونا به کشور با استمرار پروازها، برای انتقال کدام قطعه ترخیص نشده، عازم چین شده بود؟

با رصد پرواز‌های ایرباس ۳۱۰ هواپیمایی ماهان به شماره رجیستر EP-MNX که برای انتقال دانشجو‌های ایرانی در ووهان رفته بود، مشخص شد این هواپیما برخلاف ادعای عدم به‌کارگیری در روت‌های داخلی، به‌کرات پرواز‌های مسافربری به مقاصدی نظیر بندر عسلویه، کرمان و … داشته که اولین آن پرواز تهران- بندر عسلویه در تاریخ ۱۸ فوریه (۲۹ بهمن) بوده است.

گندزدایی به شیوه «ماهان»

بر اساس اطلاعاتی که در سایت مرجع هوانوردی فلایت رادار ۲۴ به‌عنوان مهم‌ترین سایت رهگیری پرواز‌ها در جهان موجود است، در شرکت هواپیمایی ماهان از ۱۲ بهمن تا ۱۵ اسفندماه، ۳۴ پرواز بین ایران و چین انجام شده و این پرواز‌ها در مسیر شهر‌های ووهان، شانگهای، پکن، گوانگ‌ژو و شنژن به صورت رفت‌و‌برگشت انجام گرفته است. آن‌طور که بیان شده، این پرواز‌ها عموما باری بوده، البته در نظر داشته باشید پرواز‌های باری با هواپیمای مسافربری که امکان ضدعفونی کامل و استریل کردن اصولی را بنا بر ادعای برخی کارشناسان ندارند. قیاس شیوه گندزدایی از یکی از هواپیما‌های این ایرلاین که در کرمان انجام گرفته بود و این روز‌ها در بین کارشناسان صنعت هوایی دست‌به‌دست می‌شود هم مزید بر علت شده تا سازوکار گندزدایی از این هواپیما‌ها را که در مسیر چین قرار گرفته بودند، زیر سؤال ببرد.در فیلم منتشرشده، با امکانات اولیه بدون تخلیه کامل هواپیما از اقلام مازاد نظیر هدرست‌ها و کارت‌های اطلاعات پرواز، اقدام به ضدعفونی هواپیما شده بود. این در حالی است که حتی اگر نخواهیم با استاندارد‌های اروپایی به ماجرا نگاه کنیم، بر اساس شیوه گندزدایی هواپیما‌های چینی، تمام بدنه هواپیما و داخل آن، با امکانات پیشرفته گندزدایی می‌شد و قیاس این دو، نگرانی‌هایی را از کارآمدبودن گندزدایی هواپیما‌های ماهان به وجود آورده است.

استفاده نکردن از ماسک و دستکش برای تیم پرواز

اما این تنها موضوعی نیست که ذهن را به خود مشغول می‌کند. «شرق» در گفتگو با برخی مهماندارانی که در پرواز‌های مسیر چین در ماهان حضور داشتند، به نکات قابل‌توجه دیگری دست یافت. مسئله آن است که تیم پرواز، به‌ویژه مهمانداران نه‌تن‌ها از سوی این هواپیمایی قرنطینه نشدند که حتی امکان استفاده از دستکش و ماسک را در همان روز‌های اولیه پرواز‌ها که به چین سفر می‌کردند و پرواز‌های دیگر، نداشتند و بنا بر اخباری که به گوش می‌رسد، تنها در پرواز‌های اخیر، امکان استفاده از دستکش به مهمانداران ماهان داده شده است. این‌ها در حالی است که در عکس‌های منتشرشده از این شرکت هواپیمایی، پرسنل با لباس ایزوله به نمایش درآمده‌اند.

قرنطینه مهماندار مبتلا در دوبی آیا قرنطینه گروه پروازی ماهان که به چین تردد داشته‌اند به درستی رعایت شده است؟ و چه معیاری برای راستی‌آزمایی صحبت‌های مدیران ماهان در این خصوص وجود دارد؟ این سؤالی است که حتی در بین فعالان این صنعت هم به چشم می‌خورد. یکی از مهمانداران سابق این هواپیمایی که به نمایندگی از سایر مهمانداران سخن می‌گوید، پاسخ این پرسش را می‌دهد: «تن‌ها تدبیر لازم این بوده است که کروی پروازی، پس از اتمام پرواز ورودی به فرودگاه امام خمینی، مجاز به ورود به شرکت و واحد‌های مربوطه نباشند و تا ۱۴ روز در منزل بمانند؛ موردی که از سوی ماهان رعایت نشد. پروازی که پیش‌تر به ووهان رفته بود، چندی بعد به دوبی رفت و پس از لندینگ در فرودگاه، توسط پرسنل فرودگاهی مقصد، تست سلامت انجام شد و در این میان مشخص شد جواب آزمایش یکی از مهمانداران (از ذکر نام معذوریم) و تعدادی از مسافران، مثبت بوده است».

این منبع آگاه ادامه می‌دهد: «متأسفانه بسیاری از مهمانداران به هر نحوی با پیام و تماس با من ارتباط گرفتند. نمی‌توانند حرف بزنند، نمی‌گذارند که حرف بزنند. البته تعداد محدودی هم هستند که خود برای جایگاهی بهتر، برای این پرواز‌ها درخواست می‌کنند که تکلیفشان مشخص است». از او می‌پرسم آیا اجباری در همکاری مهمانداران در مسیر چین وجود داشته است؟ پاسخ می‌دهد: «طبق گفته‌های خود مهمانداران، حدود ٢٠٠ نفر نپذیرفتند که به چین بروند که در نهایت وعده‌ووعید پاداش داده شد که فقط به خلبانان پرداخت شد. همان هواپیمای ووهان بعد از بازگشت از چین عازم عراق و سوریه برای بردن دانشجویان عراقی و سوری شد که در این مسیر‌ها هم خلبانان پاداش دریافت کردند، اما مهمانداران خیر». جالب آنکه او در ادامه می‌گوید: «مهمانداران بعد از زمان استراحت، بلافاصله طبق برنامه باز هم به پرواز رفتند». اما چه پروازهایی؟

«مهمانداران ماهان، در تمامی مسیرها، بسته به الزامات شرکت؛ چه مسیر داخلی و چه خارجی، استفاده می‌شوند».

اعمال فشار بر مهمانداران عجیب‌تر آنکه پیرو پیگیری‌های انجام‌شده در یکی از گروه‌های تلگرامی صنعت هوانوردی (خلبان عیسی‌خان اشتوداخ)، خبر رسید که شرکت هواپیمایی ماهان، نگران از اطلاع‌رسانی از سوی مهمانداران، بند محرمانگی را به قرارداد‌های آن‌ها افزوده‌اند تا از این پس، امکان هرگونه درز اطلاعاتی را از عملکرد این شرکت هواپیمایی به بیرون سلب کند، درحالی‌که کارشناسان معتقدند این اقدام برای اولین‌بار رخ داده و اصولا وجود چنین بندی در قرارداد‌های مهمانداران ضرورتی ندارد.

فرضیه‌هایی درباره ماهان.

اما چرا این شرکت هواپیمایی با وجود اعلام تعلیق پروازها، کماکان در این مسیر تردد می‌کند؟ این سؤالی است جدی که پاسخ‌های متفاوتی تا به امروز به آن داده شده که به ایجاد چند فرضیه منجر می‌شود؛ نخست آنکه شرکت هواپیمایی ماهان بدون مجوز دست به هیچ اقدامی نمی‌زند. (چه مجوزی؟) دوم، احتمالا تنگنا‌های مالی این شرکت، موجب سرپیچی از قانون شده است. (چه تنگناهایی؟) سوم، ماهان نمی‌خواهد انحصار پرواز‌ها به چین را به دیگری (احتمالا ایران‌ایر به‌عنوان نماینده دولت) واگذار کند و از میدان کنار برود و….

امیرحسین صراف، تحلیلگر صنعت هوانوردی، در گفتگو با «شرق»، به ادعای وجود تنگنا‌های مالی برای این شرکت، نقد وارد کرده است و می‌گوید: «حمل هوایی مواد اولیه صنایع دارو و خودروسازی کشور از سوی این شرکت، موردی است که باید به آن توجهی ویژه شود. این یعنی برخلاف اصول اولیه یک تجارت سالم، برای یک تولیدکننده انبوه تولیدکنندگان انبوه مزیتی را ایجاد کرده‌ایم که حمل هوایی بر استفاده از روش‌های بسیار ارزان‌تر زمینی و دریایی ارجحیت پیدا کند که بخشی از آن مربوط به قیمت تمام‌شده غیر‌واقعی خدماتی است که از جیب عموم مردم و از روش تخصیص سوبسید سوخت هواپیمای مسافربری به پرواز‌هایی با عملکرد واقعی کارگو پرداخت می‌شود. درنظرگرفتن احتمال حمایت‌هایی در ترخیص مقرون به صرفه‌تر مواد اولیه می‌تواند استفاده این صنایع از ترابری هوایی را کاملا توجیه‌پذیر کند.

همچنین بازار حمل بار هوایی با بزرگ‌ترین شریک تجاری کشور یعنی چین در انحصار ماهان است و بنابراین عملکرد اخیر ماهان بیشتر به عکس‌العملی در برابر ازدست‌دادن یا امکان ورود شریک در یک بازار انحصاری پرمنفعت می‌ماند تا دغدغه‌ها و عکس‌العمل‌های ناشی از قرارگیری در یک تنگنای مالی. همچنین اصرار بر انجام پرواز‌های مکرر غیرانتفاعی و با نیت انسان‌دوستانه آن‌هم از سوی یک شرکت ظاهرا خصوصی، فرض قرارگیری ماهان در تنگنای مالی را باطل می‌کند». این در حالی است که برخی کارشناسان دیگر بر خرید لباس فرم پرسنل از ترکیه از سوی این شرکت اشاره می‌کنند که با وجود تنگنای مالی در این شرکت هم‌خوانی ندارد. با این حال، برخی معتقدند این شرکت با محدودیت‌های مالی هم روبه‌روست. یکی از کارشناسان در تحلیل این موضوع می‌گوید: «بحران مالی ماهان از کنسل‌شدن پرواز‌های اروپایی آغاز نشد، بلکه از زمانی شروع شد که عربستان اجازه ورود به ماهان را برای پرواز‌های حج نداد و تقریبا از آن زمان هر ساله با تعدادی از کارکنان ختم همکاری می‌شود».

ماهیت دوگانه هواپیمایی ماهان برخی کارشناسان صنعت هوانوردی به مسائل دیگری هم اشاره می‌کنند که ماهیت این شرکت را با شائبه همراه می‌کند. به گفته یکی از کارشناسان: «اگر شرکت هواپیمایی ماهان، مسافربری است پس چرا بدون داشتن هیچ هواپیمای کارگویی انحصار حمل‌ونقل هوایی بزرگ ‌ترین شریک تجاری ایران، چین را در دست دارد و اگر این ایرلاین کارگو (باری) است، چرا سوبسید حداقل ۹۰۰درصدی سوخت که برای کنترل قیمت بلیت مسافرت‌های هوایی در نظر گرفته شده (و پرواز‌های کارگو از آن بی‌بهره‌اند) به آن تعلق می‌گیرد؟».با توجه به حجم دغدغه‌هایی که در رابطه با فعالیت‌های ماهان ایر در ماه‌های اخیر ایجاد شده، آیا ضروری نیست نهاد‌های نظارتی برای شفاف‌سازی در این زمینه ورود کنند؟

گرفتار چرخه‌ای شده‌ایم که هر دم بحران می‌زاید

خیلی از روزنامه های داخل ایران با اشاره به عمق بحرانی که هم اکنون کشور را فرا گرفته، بطور تلویحی تایید می کنند که رژیم حاکم کوچکترین کفایتی برای رسیدگی به بحران کرونا در ایران را ندارد.

برخی ناظران هم عقیده دارند که این شیوه رفتاری، مصداق کامل جنایت است و حتی اگر جنایت عمد نباشد و از روی نادانی و نابخردی و بی تجربگی و بی کفایتی انجام شده باشد، جنایت در جنایت است.

کامیار علایی، پزشک و پژوهشگر در مصاحبه با کمپین حقوق بشر می‌گوید: با پنهان‌کاری مقامات حکومت ایران کسی برای مقابله با ویروس آماده نبوده است.

روزنامه جهان صنعت با اشاره به خبرهای تلخ و بد از جمله سقوط هواپیمای اوکراینی و ویروس کرونا می نویسد: روند‌های فعلی جامعه را به تب کشانده و ناامید کرده است.

روزنامه ابتکار هم وضعیت بحرانی کشور را چرخه بحران و مسیر از چاله به چاه توصیف کرده و نوشته است: هر صبح یا فاجعه‌ ای رخ داده یا فاجعه در حالِ رخ دادن است! ما گرفتار چرخه‌ای شده‌ایم که هر دم بحران می‌زاید. اکنون دیگر به ندرت روزی عادی را خاطر می‌آوریم!

این روزنامه نوشت: از اساس انگار وارد جهان بحران شده‌ایم؛ همیشه پایمان در چاله‌ای گیر است. انگار پای حکمرانی‌مان حسابی لنگ شده و از هیچ سنگی هم سالم نمی‌گذرد و.هر روز بی‌طاقت‌ترمان می‌کند. سبک حکمرانیِ ما دیگر پاسخگوی نیازهای امروزِ ما نیست. اگر تغییری ایجاد نشود، مسیر از چاله به چاه ادامه خواهد یافت.

خدای اسلام و خدای مسیحیت

مسعود ذوالفقاری

از زمانیکه هرکدام از ما دراین جهان چشم باز کردیم و خودمان را شناخته ایم بیشترین خبری که به گوشمان خورده  خبر جنگ ، خونریزی ، ترور  و قتل عام  است ، اخباری که البته در هرحالت  سرنخ آن به خاورمیانه و کشورهای اسلامی می رسد .

سوریه ، عراق ، افغانستان و حتی ایران !  سالهاست که از خودم می پرسم چگونه خاورمیانه که محل آمدن 124 هزار پیامبر است مردمانی چنین رام نشدنی و خشن دارد . مگر این پیامبران برای هدایت این انسان ها مبعوث نشدند ؟ پس چرا این مردم که  حدود 90 درصد آنان را مسلمانان تشکیل می دهند  هیچگاه نمی توانند با آرامش و بدون جنگ روزگار سپری کنند .

چرا مسلمانان همواره تلاش می کنند با جنگ و قلدری ملت های دیگر را  زیر سلطه خود و به اصلاح در زیر پرچم اسلام گرد آورند . و البته پاسخ این سوال را با کمی تعمق می توان یافت .  اسلام و خدای آن !  بله ، پاسخ همه این خشونت ها را باید در اسلام و خدای خشن آن جستجو کرد.  خدای اسلام خدایی است که بندگانش را به جنگ  با به اصلاح به جهاد  دعوت کرده است  و پیروان این دین تصور می کنند با گرفتن جان هر غیر  مسلما ن به خدای اسلام نزدیک تر می شوند  و دقیقا ریشه همه خشونت های سازمان یافته ای را که این روزها به ویٰژه در کشورهای اسلامی از افریقا گرفته تا آسیا  شاهدیم باید در دستوران همین دین به اصلاح مبین  و کامل جستجو کرد.

آخر چگونه می شود که خدایی که همه ما توقع مهربانی از او داریم ، دستور به قتل و خونریزی بدهد و گروهی از انسان ها را برای برتری جویی بر گروه دیگر تشویق کند . این درست مانند این می ماند که پدری یکی ازفرزندانش را به کشتن و شکنجه دیگر فرزندش تشویق کند  و این کاری است که خدای اسلام در تمامی سوره های کتاب منسوب به خود کرده است . شما در قران نمی توانید  سوره ای را بیابید  که درآن به خشونت اشاره نشده باشد .

خدای اسلام در کتابش صراحتا جان و مال و ناموس غیر مسلمانان را برای مسلمانان حلال می داند و با وعده هایی همچون بهشت ، حوری و شراب و دیگر لذاید، بندگانش را به خشونت و جنگ  دعوت می کند.  البته این خدا درهمین   کتابش  بندگانش را تهدید کرده است که اگر به دستوراتش عمل نکنند با غذابی بزرگ و جهنمی سوزان عقوبت می کند. و اینگونه است که هرجای این جهانی خاکی جنایت سازمان یافته ای رخ می دهد دست گروه های افراطی اسلامی درکار است . همان گروهایی که اعضایش با جمله (( الله اکبر )) عملیات های انتحاری می کنند و افراد بی گناه را در مناطق مختلف جهان به خاک و خون می کشانند. عملیات انتحاری گاه بی گاه در اسراییل  ،  حوادث تروریستی در فرانسه  ، و دوستی هم دارند و پیامبرشان را پیامبر مهربانی می دانند اما  باید از آنها پرسید چگونه می شود با جنگ و ترور  از مهربانی و محبت  صحبت کرد . چگونه می شود با وجود گروهای اسلامی همچون داعش که چند سالی است زندگی را  برای همه مردم جهان  سخت کرده است و از هیچ جنایت و شرارتی  ابا ندارد  و همچنین با وجود دیگر گروه های اسلامی همچون القاعده ، طالبان ، بوکو حرام و ….. که همه شان با شعار حمایت از دین اسلام و عمل به دستورات خدای آن ،خون انسان های بی گناه را می ریزند ،مدعی شد که خدای اسلام مهربان است و پیامبرش پیامبر مهربانی ها ست .

با نگاهی به گوشه ای از تعالیم  اسلام و دستورات خدای آن و  تطبیق این تعالیم با مواد اعلامیه حقوق بشر که اتفاقا نوشته دسته بشر هم هست کاملا می توان فهمید که این دین به اصلاح مبین تا چه میزان ضد بشر و حقوق آن است . از نگاه بسیاری ، نمایان ترین تضییع حقوق بشر در دین اسلام  نبود ازادی عقیده در آن است ، خدایی که همه دستوراتش با  خشونت و عتاب است چگونه می توان از دین منصوب به او توقع  دادن آزادی عقیده به پیروانش را داشت . ( مستندات و مدارک  مستدلی از قتل انسان های دگر اندیش در به دست مسلمانان متعصب در کشورهای اسلامی از صدر اسلام تاکنون وجود دارد ).

براساس ماده 18 اعلامیه جهانی حقوق بشر هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده وایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد.

ماده 19: حق آزادی بیان

هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد.

 از دیگر موارد فاحش نقض حقوق بشر در اسلام ، برتر پنداشته شدن  مسلمانان بر غیر مسلمانان است . در اسلام  صراحتا جان و مال و ناموس غیر مسلمانان  برای مسلمانان حلال فرض شده است ، که این نیز با ماده 1 اعلامیه جهانی حقوق بشر (همه آزاد و برابر بدنیا آمده اند ) ، ماده 2 : عدم تبعیض ، ماده 3 : حق حیات برای همه و  ماده 6: ارزش انسانی در همه جا  مغایرت کامل دارد .

این تنها گوشه ای از نقض حقوق بشر در دین اسلام  است اما موارد  بی شمار دیگری نیز وجود دارد که  از حوصله این نوشتار خارج است . به هرحال وقتی آب از سرچشمه گل الود است  چگونه می توان توقع زلالی آب را در پایین دست داشت . بنابراین نمی تواند از حکومت های اسلامی همچون ایران و عربستان و …. که براساس تعالیم  اسلامی اداره می شوند توقع رعایت حقوق بشر را داشت و ازنگاه بنده حقیر  اولین قدم در ریشه کنی نقض حقوق بشر، روشنگری درباره یکی از منشاء های اصلی این نقض یعنی دین اسلام و همچنین حکومت های اسلامی است و در قدم بعدی ریشه کنی این دو .

از نگاه بنده تنها  راه برقرای صلح درجهان و ریشه کن شدن ریشه های خشونت، ترور  و افراطگرایی اسلامی  روی گردانی از این دین سراسر خشونت و پشت کردن به خدای آن است .

 و البته که می توان دین دیگری که به مراتب نقض حقوق بشر در آن کمتر است و بیش از هر دین دیگری به حقوق اساسی بشر ازجمله ازادی بیان و عقیده اهمیت داده است  روی آورد.

 دینی که در آن نشانی از خشونت، جنگ ، غذاب و دیگر اعمال  زشت و ازار دهنده دیده نمی شود  .

دینی که خدای آن به جای بنده  خواندن انسان ها آن ها را فرزندان خود می داند و  به جای ترساندن آنها از عذاب و جهنم ، از محبت و دوستی و به جای جنگ و کشتار از بخشندگی و شادی سخن می گوید و همچون پدری دلسوز به صلیب کشیده می شود تا گناهان فرزندانش بخشیده شود. اری این همان خدایی است که با سرشت پاک انسان سنخیت دارد و ضمیر هرانسانی را به خود  جذب می کند.

ایران زیر حمله سه ویروس استبداد، تحریم‌ها و کرونا

ابوالحسن بنی صدر

ویروس کرونا، مدیریتهای مختلف را در جهان، آشکارتر کرد.

ایران زیر حمله ۳ ویروس، و جنایت وصف ‌ناپذیر سران رژیم می‌باشد،

و به نظر میرسد که هنوز عواقب کامل مدیریت جمهوری اسلامی، عیان نشده باشد. در این وضعیت، رفتار جمهوری اسلامی، رفتار قدرتهای خارجی، و رفتار مردم ایران را چگونه ارزیابی می کنید؟

آیا رژیم، کوتاهی و قصور در امر پیشگیری و درمان مبتلایان به ویروس کرونا را فرصتی برای مظلوم‌ نمایی و رفع تحریمها شمرده است؟

مصاحبه رادیو عصر جدید با آقای بنی صدر ، جمعه ۸ فروردین ۹۹

فایل تصویری https://www.youtube.com/watch?v=XBp7YwzRZ-M

فایل صوتی یوتوبhttps://www.youtube.com/watch?v=0LUYe797txk

بنی صدر: بله درست است، در جهان امروز با بیماری ناشی از ویروس کرونا بنابر اینکه چهنوع تصدی در کار باشد، ـ قدرتمدار و قدت محور باشد یا پایبند به حقوق انسان باشد ـ تفاوت می کند. چنانچه موضع رئیس جمهور برزیل و آقای ترامپ رئیس جمهور آمریکا و آقای خامنه ای خیلی با هم مشابه هستند.

رئیس جمهور برزیل می گوید که این ویروس یک گریپ کوچکی است، چرا اقتصاد را به خاطر این ویروس و این بیماریبخوابانیم. خوب این ظاهرش یک سوال است که طرف می گوید که من نگرانم که اقتصاد تعطیل می شود، ولی واقع قضیه آن امر مستمریست که سرمایه داری ایجاد کرده و رویه کرده، منتها هیچ وقت بر زبان نمی آمد. آن چیه؟ آن این است که در مقام مزاحمت میان جان انسان و سرمایه داری، منافع سرمایه داری مقدم است، انسان قربانی بشود رواست.

رئیس جمهور برزیل در واقع این را می گوید والا خوب آقای محترم چرا اقتصاد بخوابد وقتی شمامی دانید که ۱۰ برابرکل تولید ناخالص دنیا در سال ۲۰۱۸ که حالا بیشتر هم شده، پول در بازار سرمایه، در بازار فراوردههای مشتق جریان دارد. شما میگویید که ۲۰ کشور جهان که ثروتمند هستند قرار است جمع بشوند ۵ هزار میلیارد پول تصویب بکنند که اقتصاد دنیا را نگه دارند. خوب این پول از کجا باید بیاد؟

بودجه های این ۲۰ کشور همه شان کسر دارند، همه شان کسریشان را از تولید نا خالص ملی کشور های خودشان بیشتره ، پس در واقع می خواهند 5 هزار میلیارد دلار هم با ایجاد کسر بودجه بر قرضه ها بیافزایند، خوب کی این قرضه ها رامی پردازد؟ از گرده کی این پولها را می کشند؟ مردم زحمت کش. خوب آقا از آن ۱۰ برابرکل تولید ناخالص ملی دنیا، اقلا یک برابرش را نه، یک صدمش را شما از سرمایه مالیات بگیرید، اقتصاد دنیا را نگه می دارید. هیچی تمام این فقر را هم از روی زمین بر میداریدو با موفقیت هم با بیماری مبارزه می کنید. ولی نه، به او نمی شود گفت، اصلا دولتهانماینده سرمایه دارها هستند پس به او کاری ندارد. میگه من کسر بودجه درست می کنم که این کارفرمایی ها ناگزیر نشوند بروند از آن پولها بیاورند خرج بکنند، نه. دولت بحساب ملت کسر بودجه ایجاد کنه و به آنها بده.حالا بعضی ها میگویند نه، اقتصاد برای انسان هست، انسان برای اقتصاد نیست. خوب می بینید که این دوتا طرز اداره هست، دوتا مدیریت هست.

حالا کشور ما یک رهبری دارد که  بقول وزیر سابق بهداشت آقای هاشمی می گوید که من اواخر آذر و اوایل دیماه هشدار دادم، پس این آقا از آن زمان آگاه است و مخفی کردند، مخفی کردند برای اینکه می خواستند مراسم تشییع جنازه و خاکسپاری آقای قاسم سلیمانی را به آن ترتیبی که دیدیم انجام بدهند، مخفی کردند برای اینکه می خواستند ۲۲ بهمن جمعیت کشی کنند که چندان هم موفق نشدند، مخفی کردند برای اینکه انتخابات را انجام بدهند که آن هم تحریم شد، مخفی کردند حالا برای چی. وقتیکه دو تن در قم کشته شدند و این از پرده بیرون افتاد، قبل از او چرا مخفی بود؟

این سوال مهمی است، آیا آقای خامنه ای به این سوال جواب داده، نه. آقای روحانی چطور، خیر. کدام یک جواب می دهند، هیچکدام. اینکه استبدادی بکلی خود را معاف بداند از پاسخ گفتن وقتی حیات مردم در خطر است در استبدادها هم کم مانند است، خوب با کمال گستاخی یک روز می گوید تقصیر جن و انس است. حالا که دید دستش انداختند آمده می گوید که منظور من از جن و انس اسرائیلی ها هستند. یک روز می گوید که این جنگ ویروسی است که آمریکا راه انداخته، سفیر چین هم گفته که این حرف احمقانه است. در واقع آنی را که باید بگوید نمیگوید. آقا شما این امر را چرا مخفی کردی؟ اصلا وقتی مطلع شدی اقلا چرا این رفت و آمد به چین را متوقف نکردید؟. حالا آقای عباس عبدی در نوشته ای این را میگذارد بپای آقای روحانی و میگوید که ایشان امیدوار است که این بیماری را وسیله بکند. خوب تماشا بکنید، این فسادی که گفتم در غرب هست که می گوید انسان قربانی سرمایه، حالا توی وطن خودمان ببینید، ببینید که چقدر فضاحت بار است. اگر حقیقت داشته باشد، والا اگر حقیقت نداشته باشد باید توضیح بدهند دیگه. میگوید آقای روحانی برای اینکه آمریکا دست از این تحریمها بر دارد که یک وعده هایی هم به او داده شده، خیلی جلوی پیشرفت این بیماری را نمی گیرد .

مردم ایران چهل ساله این رژیم بهای هر خیانتی هر جنایتی هر فسادی را بشما تحمیل کرده است. اما این یکی، یک بهایی است که به عقل جور در نمی آید، یک جنایت وصف ناپذیریست به قیمت اینکه شما گروه گروه از این بیماریکشته بشوید، این آقا می خواهدآمریکا را وادار کنه که دست از تحریمها بردارد. حالا که تا امروز هم بر عکس شده و امریکا هی به تحریمها اضافه کرده و می گوید بر نمیدارم . این اصل که وجود این رژیم مقدم است بر حیات شما مردم ایران، چنین چیزی را کی دیده، آخه دولت برای این است که به مردم خدمت بکند.اما اینجا وارونه است ومردم باید خدمت رژیم ولایت مطلقه را بکنند وبلکه برای این آقای رهبر باید جان بدهند، آنهم با شکنجه چون این بیماری که آنها گرفتند میدانند. کسی که به این بیماری مبتلا شده بوده و رها شده می گوید که این حالت خفگی که به آدم دست میده مثل این هست که آدم داره توی آب خفه میشه،خوب اینجوری باید مردم زجر بکشند که این آقا و این رژیمش سر پا بماند و این یک مسئله اساسی را نخواهد با این مردم حل کند.  آقا مسئله اتم مسئله ای است مال ایران و با مردم ایران، شما تا سال ۲۰۰۳ بنا بر مدارکی که حالا دیگر لو رفته قصد داشتید بمب اتم بسازید، لو رفته متوقف کردید و حالا می گویید که نمی خواهید بسازید خوب وقتی نمی خواهید بسازید این مسئله را چرا با مردم حل نمی کنید، خوب بپرسید از این مردم، اگر گفتند آقا ما میخواهیم که این سانتریفوژ ها اورانیوم غنی کنند و ما انبار کنیم، تازه اورانیوم هم به اندازه کافی نداریم، خوب شما بکنید، اگر نخواستند متوقف کنید و این بساط را جمع کنید، علت تحریمها از میان برود تا این ملت بتواند نفس راحتی بکشد. چون این آقا نمی خواهد به هیچ قیمتی، هیچ ارزشی برای رای شما مردم ایران، برای زندگی شما مردم ایران، برای حقوق شما مردم ایران قائل بشود، راحت با جان شمادارد بازی می کند.

 ایران، نه گرفتار یک ویروس که گرفتار ۳ ویروس هست.

این را من در مصاحبه با یک خبرنگار آمریکایی گفتم.

یک ویروس که ویروس استبداد است که خود این ویروس چندین وچند ویروسه، یکی ویروس دروغ، ویروس خیانت،ویروس فساد، ویروس بی اعتمادی، ویروس از خود بیگانه کردن دین، ویروس دولتی را خدمتگذار هدفهای قدرت کردن در منطقه و در جهان بقیمت فقر، مرگ، خشونت و آسیبهایی که مردم ایران گرفتارش شدند، این ویروس هم مال این چهل سال نیست، تاریخ ایران است که مرتب جان و روان این ملت را خورده و نیروهای محرکه این ملت را خورده، ۳ بار هم در یک قرن این ملت جنبش کرده که بلکه از این ویروس خلاص بشود، آنهایی که باید خیانت نمیکردند خیانت کردند و استبداد را بازسازی کردند.

ویروس دوم تحریمهای آقای ترامپ هست، امروز شما مردم ایران متوجه می شوید که هدف این ویروسها ضعیف کردن این رژیم نیست، هدف این ویروسها ضعیف کردن ایران است، قدرتی که ایالات متحده هست روزی خود را تنها ابرقدرت می شمرد حالا در انحطاط است و تنها منطقه ای هم که بر سرش جنگه منطقه خاورمیانه است که نفت دارد گاز دارد و منابع معدنی دیگر دارد. خوب اینجا اگر ملتهای توانمندی باشند، اقتصاد های شکوفا ونیرومندی داشته باشند، دولتهای حقوقمندی داشته باشند، مردم حقوندی داشته باشند پیشرو در رشد، خوب این مردم داشته های خود را به این آقای ترامپ نخواهند داد. برنامه اوتضعیف کشور های منطقه است، به این برنامه هم همه دولتهای آمریکایی عمل کردند. نگاه کنید که از گروگانگیری به این طرف چه بر سر ایران آمده، دستیارش هم همین رژیم ولایت مطلقه فقیه است، وسیله دیگری نداره، از طریق این رژیم عمل می کنند، نگاه کنید به عراق چه رفته، نگاه کنید که بر افغانستان چه رفته و چه می رود نگاه کنید به مصر چه رفته و چه می رود، بر سر سوریه چه رفته و چه می رود و… این هم ویروس دوم

ویروس سوم هم این ویروس کرونا است که  آقایان با تشریفات رسمی وارد کشورکردند و حالا هم میخواهند که این را بعنوان سلاح اول مردم را کشتار کند که آنها بتوانند در دنیا بگویند که ما وسیله نداریم.

امکانات نداریم و این تحریمها را بردارید تا ما بتوانیم با این بیماری مبارزه کنیم، والا کشور های همسایه هم از ایران سرایت می کند و آنها را هم بیچاره میشوند، خوب آقا این حرف شما را از این طرف می شنوند و از آن طرف می بینند که از پزشکان بدون مرز دعوت می شوند و آنها هم آماده می شوند و با تجهیزات وارد فرودگاه می شوند و سپاه از توی فرودگاه آنها را بر میگرداند. خوب حالا چجوری قبول کنند که شما برای مبارزه با این بیماری مشکل دارید. برای این سوال جوابداری؟ آقای خامنه ای، شما آقای روحانی که اصلا نه سر پیازی و نه ته پیاز، به هیچ حسابی نیستی، وزارت خارجه شما به اینها ویزا داده و بعد یک پزشکی می نویسد که  وزارت بهداشت اصلا در دست سپاه است.

خوب الان توی فرانسه، توی آلمان، توی آمریکا یک ویروس آمده، میگویند که 5 هزار میلیارد باید خرج مبارزه با این ویروس بشود، در کشور بیچاره ما که ۳ تا ویروس هست، خوب چکار کنیم دست روی دست بگذاریم و بگوییم که چون ما گرفتار این 3 ویروس هستیم خوب این دیگه جبره ما چکار کنیم حالا، بسپاریم به خدا دیگه . حالا چقدر این ویروس ما را خواهد کشت خوب خواهد کشت دیگه، چکار کنیم. نه نباید دست روی دست گذاشت و نه تسلیم تقدیرشد، تقدیر ویروس فرموده است. قبلا عرض کردم و دوباره عرض می کنم، پزشکان ایران پرستاران ایران داروسازان ایران و همه آنهایی که در خدمت این دستگاه پزشکی هستند اینها در صف مقدم این جنگ، تعیین کننده هستند.

ایران نیروهای محرکه مهمی دارد، دانشگاهیان، دانشجویان، معلمان، زنان، کارگران، کادر های اداری جوان، اینها می باید به یاری کادر پزشکی برخیزند، شنیدم که برای مددیاری تعداد کمی تقاضا شده، ۷۵۰ هزار نفر داوطلب شدند که بسیار ستایش آمیز است، پی این نیروهای محرکه اگر مراقبتهایی که پزشکان می گویند را خود مبتلا نشوند و با ابتلای این بیماری مبارزه کنند بطوری که بار بسیار سنگینی که بر دوش کادر پزشکی هست، کاهش پیدا بکنه، بتوانند این بیماری رامهار کنند، می شود از این بیماری خلاص شد. هرگاه این پیروزی بدست بیاد، فردا دیگه غیر از امروزه و شما مردم ایران متوجه می شوید که تواناییهای دارید که ازش غافل بودید. پس میتوانید با آن ویروس اصلی که استبداد است هم با موفقیت در گیر بشوید و با پایان دادن به استبداد، این ویروس و تحریمها را هم بی محل کنید.

خوب اگر شما به کوشش برخاستید و به هر سه ویروس پیروز شدید البته در جهان الگو میشوید، هم اکنون هم رفتارهایی که در ایران مشاهده می شود از فداکاری پزشکان، از آمادگی جوانان در جاههای دیگر دنیا به این وسعت مشاهده نمی شود. گاه در کشورهایغرب مناظری هم مشاهده می شود که آدمیدر می ماند که این دیگر چه جوریش هست، پس شما میتوانید و باید الگوبشوید بدیل بشوید، این مبارزه یکی از دست آوردهای بزرگش این است که شما بدیل خود می شوید انسان دیگری میشوید حقوند میشوید انسانی می شوید که به جبر استبداد می گویید نه و به هر جبری می گویید نه.

 ما ایرانیها بودیم که فهمیدیم که استقلال از آزادی جدایی ناپذیره، هنوز در جاهای دیگر دنیا اینطور نیست، این جدایی ناپذیری خود محک است، اگر در کشوری آزادی نبود و مدعی شد که ما استقلال داریم دروغ میگویند. زیرایا در موضع مسلط هست یا زیر سلطه.

حالا کشور ما در موضع زیر سلطه است بلحاظ اینکه نیروهای محرکه را از دست می دهد پول از ایران می رود نفت را زور میزنند بفروشند چون تحریم هست نمیخرند والا هرچه بخرند می فروشند گاز میفروشند و چند میلیون ایرانی در خارج هست پس در موضع زیر سلطه هست و وقتی کشوری در موضع زیر سلطه هست آقای خامنه ای بگوید من استقلال دارم و خودم تصمیم می گیریم دروغ می گوید. آقا خود نه تنها نمی توانی تصمیم بگیری حتی بدتر کردی وضعیت را نسبت به استبداد های سلطنتی قبلی برای اینکه قدرت آمریکا را آوردی و کردی محورسیاست داخلی و خارجی و ایران را هم گرفتار ۹ جنگ کرده بودی که این ویروس را هم اضافه کردید و حالا شده ۱۰ تا. پس نبود آزادی میگوید که استقلال هم نیست، وقتی کشوری استقلال و آزادی ندارد می شود این، یعنی مرتب قدرت خارجی در سیاست خارجی محور  می شود و برای سیاست داخل هم چنانکه در قضیه ویروس هم عینا همین است، به ملاحظات سیاست خارجی برای یک زدوبندبا دنیای غرب خصوصا ایالات متحده آقا آمدهویروس را کرده سلاح و انداخته بجان مردم ایران خوب حالا ممکن است بیاید بگوید آقا نه اینها دروغه که این آقای عبدی نوشته مگر هر کسی نوشته راسته، بسیار خوب دروغه، آقا بگو ببینم از آخر آذر تا وقتی در قم ۲ نفر مردند و قضیه رو شد چرا مخفی کردید؟ تازه بعد این آقای خامنه ای آمد سخنرانی کرد و گفت بعضیها چو انداخته بودند که ویروس کرونا آمده که مردم نروند پای صندوق، تماشا بکنید، این آقا می گوید خداوند ایشان را ولی امر مردم ایران کرده، آخه خداوند همچین جنایتکاری را حاکم بر مردم می کنه؟

تازه بعد از انتخابات آقا گلایه دارد که چرا کسانی این حرف را زدند، خوب بعد که مراجع گفتند که باید طبق نظر پزشکان  عمل بشود و مردم از خانه هایشان بیرون نیایند و این بیماری را گسترش ندهند. حالا آقای سیستانی که می گوید که اگر کسی این بیماری را داسته باشد و به عمد بیاید بیرون و به دیگری انتقال بده در واقع حکم قاتل را دارد، خوب اینها را چرا نگذاشتی مردم بفهمند، عکسش هم شد اینجور رفت توی ذهنها که این روحانیون نمیگذارند در حرمها بسته شوند نمازهای جماعت تعطیل بشود، عیادی شما چرا رفتند در حرم حضرت معصومه را شکستند، یعنی می فرمایید آنهاییکه قبلا حمله کردند به حسینیه آقای منتظری و بعد پلاگارد گرفتند دستشان خطاب به این آقای روحانی گفتند استخر فرح در انتظار شماست، اینها ایادی شما نیستند؟

آن جن و پری که می فرمودید اینها نیستند؟

این است قضیه،

آقایان هم بجای اینکه جلوگیری کنند خودشان شدند سرایت دادند، حالا شما مردم ایران هستید و این 3 تا ویروس، یابه خفت و تسلیم شدن تن می دهید و خود را می سپارید به این ویروس و یا بر می خیزید، برخاستن هم اینجوری نیست که الان بیایید بیرون و جنبش همگانی کنید و خیابانها را پر کنید، نه، در خانه ها باشید و تغییر بکنید به حقوقتانوجدان پیدا کنید، حقوق پنجگانه هم در اختیار است، شما دانشگاهیان، شما جوانان این حقوق را تعلیم بدهید، از این وضعیت استفاده کنید با این وسایل ارتباط جدید رابطه برقرار کنید، قابل کنترل هم نیست، میتوانید کاری را که سانسور نمی گذاشت، حالا بکنیدو یک نسل وجدان یافته به حقوق،حقوند و آماده برای زندگی در استقلال و آزادی.

 اگر همت کنید اگر مسئولیت بشناسید که در گرو وجدان به حقوندیست، امید که این وجدان را می یابید، همت می یابید و مسئولیت می شناسید و وجود شما سراسر به پیروزی امید می شود،  توانا از این مبارزه با ۳ ویروس پیروز بیرون بیایید، شاد و پیروز باشید.

طنز اعترافات کرونا!

شروین سلیمانی

خودتون رو برای بینندگان ما معرفی کنید.

-من کرونا ویروس‌زاده هستم با اسم مستعار کویید-۱۹ که چند وقته دارم علیه امنیت ملی کشور اقدام می‌کنم. الان هم خیلی خوشحالم که دستگیر شدم و دارم بصورت خیلی منطقی به اشتباهات خودم پی‌می‌برم!

فعالیتتون رو از کی شروع کردید؟

-من یک بار در سال۲۰۰۳ با اسم مستعار سارس و یک بار هم در سال۲۰۱۲ با اسم مستعار مِرس سعی کردم که برای اجرای نقشه‌های شوم استکبار جهانی به کشور نفوذ کنم ولی هر دو بار با هوشیاری مسئولین و حضورِ مردم همیشه در صحنه، با مُشت محکمی که به دهان یاوه‌گویم خورد عقب‌نشینی کردم!

از ارتباطتون با بیگانگان بگید.

-من با سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه ارتباط تنگاتنگی داشتم. تنگی این ارتباط به حدی بود که یه بار موقع پریدن از جوب خشتکم جِر خورد! خلاصه چندین سال با پول سازمان سیا تحت آموزشِ موساد بودم و بالاخره با کمک اِم‌آی‌سیکس، شهر مقدس قم رو به‌عنوان پایگاه عملیاتی خودم انتخاب کردم تا بتونم به‌نقاط حساس و حیاتیتون ضربه اساسی وارد کنم!

اهدافتون چی بود؟

-ما سه تا هدف عمده داشتیم. اولیش پاشوندنِ صفوفِ درهم‌فشرده مردم در انتخابات و تعطیل کردن نمازهای جمعه در بُرهه‌ی‌ حساس کنونی بود که روم‌به‌دیوار بهش رسیدیم.

دومیش آزاد کردن الکل بود که بِحمدالله در این مورد بستر‌ها فراهم و دلها آماده بود و راحت‌تر از اون چیزی که فکر می‌کردیم خواسته‌مون برآورده شد!

اما سومین هدف ما سُست کردنِ اعتقادات مردم با رواجِ حرکاتِ موزونِ هنجارشکنانه در کادر پزشکی و پرستاران بود که خداییش خودمون توی این یه فقره غافلگیر شدیم! چون دیدیم که این عزیزان نزده می‌رقصن و نه‌تنها نیازی به تحریکاتِ شیطانیِ ما ندارن، بلکه کُلی هم از برنامه‌های ما جلوتر حرکت می‌کنن بلانگرفته‌ها!

از موانع و مشکلاتتون بگید.

-ما با دو چالش پیش‌بینی نشده روبرو شدیم که کلی از نقشه‌هامون رو نقش بر آب کرد.اولین چالشِ ما لیسیده‌شدن توسط عناصر معلوم‌الحال بود که باعث تضعیف روحیه‌مون شد و خیلی‌ از دوستانمون با دیدن این صحنه‌ها از ترس خودشونو خیس کردن و با اولین پروازِ ماهان‌اِیر برگشتن چین! دومین چالش ما برخورد با سدّ محکمی به‌نام روغن‌بنفشه بود که با همدستی پنبه تمام منافذ موجود رو بر ما بسته بودن و دوستامون با دلی شکسته پشت همون منافذ زانوی غم در بغل گرفته بودن و دسته‌جمعی آهنگِ پشتِ دَرای بسته رو میخوندن!

حرف آخر؟  منو با آب‌صابون اعدام کنید.

فقط لطف کنید صابونش گلنار نباشه که ما توی دنیا آبرو داریم!

مشکل آب در ایران: آلودگی آب علاوه بر خشکسالی

علیرضا جهان بین

آب مهم ترین و بنیادی ‌ترین عامل حیات موجودات زنده است و آلودگی آب عبارت است از افزایش مقدار هر معرف اعم از شیمیایی، فیزیکی یا بیولوژیکی که موجب تغییر خواص و نقش اساسی آن در مصارف ویژه ‌اش شود.  آلودگی منابع آبی یكی از مهمترین عوامل تهدید كننده اكوسیستم های آبی محسوب می شود. این آلودگی ها اثرات زیانباری همچون تخریب محیط زیست و خسارات اقتصادی را به دنبال دارند. منابع آب در یك تقسیم بندی كلی به 3 دسته، آب های سطحی (نهر، رودخانه، دریاچه)، آب های زیرزمینی، آب اقیانوس ها و دریاها تقسیم می شود.آلودگی آب زمانی اتفاق می افتد که یک پیکره آبی در اثر اضافه شدن مقدار زیاد مواد تحت تاثیر قرار گیرد. زمانیکه آب برای مصرف مورد نظر مطلوب نباشد، بعنوان آب آلوده مطرح می شود. عوامل آلوده کننده آب بسیار گوناگون ‌هستند و می ‌توانند هم منابع آب های زیرزمینی و هم آب های سطحی را آلوده کنند. انسان به عنوان فعال ترین، خطرناک ترین و مهم ترین عامل آلودگی آب به شمار می‌ رود.

ایران بیش از یک دهه است که وارد یک دوره‌ی خشکسالی شده که کارشناسان آن را نزدیک به ۳۰ درصد ارزیابی کرده‌اند. بحران آب در ایران ظرف چند سال گذشته به صورت هشداردهنده در آمده است.

منابع آلاینده های آب:

  • فضولات انسانی و حیوانی حاوی باکتری و نیترات: نیترات و باکتری دو ماده آلاینده مهم هستند که در فضولات انسانی و حیوانی یافت می‌شوند. چاه‌های فاضلاب و سپتیک تانک‌ها می‌توانند باعث آلودگی باکتریایی و نیتراتی آب شوند. قرار گرفتن برخی از مراکز دامپروری و کشتارگاه ها در کنار منابع آب و نیز سواحلی که آب های زیرزمینی در آن ها بسیار بالا است مانند بندر انزلی در شمال ایران، این مشکل را صد چندان می ‌کند. کودهای شیمیایی ممکن است مشکل نیترات را تشدید کنند. نیترات زیاد برای نوزادان خطرناک است و ممکن است باعث ایجاد “سندروم نوزاد کبود” شود که ناشی از اختلال انتقال اکسیژن در خون است.
  • پساب دارویی
  • کود‌ها و آفت‌کش‌ها: استفاده از مواد شیمیایی در کشاورزی مانند کودهای شیمیایی، علف‌کش ها، حشره ‌کش ها به ویژه در مورد شالیزارهای گیلان و مازندران، در نهایت مسموم شدن آب و خاک را همراه خواهند داشت. بسیاری از کودها حاوی اشکالی از نیتروژن هستند که می‌تواند به صورت ماده زیانبار نیترات درآید. برخی از سیستم‌های زهکشی زیرزمینی در کشاورزی کودها و آفت‌کش‌‌ها را در خود جمع می‌کنند. این آب آلوده می‌تواند باعث آلودگی آب‌های زیرزمینی و نهرها و رودخانه‌های محلی شود. به علاوه مواد شیمیایی مورد استفاده برای نابود کردن حشرات و سایر بندپایان مزاحم در ساختمان‌ها نیز ممکن است آلاینده باشد.
  • فاضلاب‌های خانگی: دفع نادرست ترکیبات خانگی که به طور بسیار رایجی مورد استفاه قرار می‌گیرد، ممکن است آب‌های زیرزمینی را آلوده کند. از جمله این مواد حلال‌‌‌ها، روغن موتور استفاده شده، رنگ‌ها، حلال‌های رنگ‌ها. حتی صابون و مواد شوینده و پاک‌کننده ممکن است نهایتا آب آشامیدنی را آلوده کنند.
  • مواد و فاضلاب‌های صنعتی: با این که حدود ۴ درصد از پسماندهایی که در ایران جمع‌آوری می‌ شود صنعتی است ولی همین پسماندهایی که وجود دارد، آثار زیادی را برای محیط زیست به دنبال دارد؛ بسیاری از ضایعات صنعتی به آبزیان زیان های جدی می‌‌رسانند. این ضایعات برای خنثی شدن مقدار زیادی از اکسیژن محلول در آب را به مصرف می رسانند و موجب کاهش اکسیژن مورد نیاز برای آبزیان می ‌شوند و آن ها را تهدید به مرگ می‌ کنند.

از طرف دیگر بسیاری از این ضایعات مانند فلزات سنگین، جیوه، سرب، مس و غیره سمی هستند و موجب مسمومیت آبزیان می ‌شوند. صنایع غذایی، کارخانه ‌های کنسروسازی و کمپوت‌ سازی ایران بیشتر در نواحی کشاورزی و روستایی مستقر هستند و متأسفانه به دلیل نبود سیستم دفع فاضلاب، فاضلاب را در جوی ها، رودخانه‌ ها و سواحل، تخلیه می ‌کنند.

قم؛ سید محمدرضا رضوی‌فرد از وکلای دادگستر به ۱۰ سال حبس محکوم شد

   سید محمدرضا رضوی‌فرد  از وکلای داگستری ساکن شهر قم توسط دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران به تحمل ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم شد. رای به دادگا...