ایرانِ من، سرزمینِ آتش و خون!
در دل این شبِ سیاهِ جنگ، جایی که بمبها آسمان را میشکافند و جهان فقط به موشکها و نقشههای ژئوپلیتیک خیره شده، حاکمان خونخوارِ ایران چون ضحاکِ اژدها، شانههایشان پر از مارهایِ سرکوب و کینه، هر روز از خونِ جوانانِ این سرزمین تغذیه میکنند.
صالح محمدی، آن کشتیگیرِ نوزدهساله با بازوانِ پر از شور زندگی، سعید داودی و مهدی قاسمی در میدانِ قم، جلوی چشمانِ مردم به دار آویخته شدند. امیرحسین حاتمی، نوجوانِ هجدهساله، در زندان قزلحصار، بیخبر از خانواده و وکیل، فقط به جرمِ ایستادگی در برابر استبداد، به مرگ سپرده شد. چهار نفر در یک روز، مخفیانه و بیرحمانه. هفت نفر دیگر – محمدامین بیگلری، علی فهیم، ابوالفضل صالحی سیاوشانی، شاهین واحدپرست کلو و همپروندههایشان – در صفِ طنابِ دار، هر کدام یکی یکی، روزی یکی، تا رعب بیفشانند.
این حاکمانِ ضحاکصفت، با مارهایِ ولایت فقیه بر شانههایشان، از خونِ معترضانِ دیماه ۱۴۰۴ سیر نمیشوند. معترضانی که از عمقِ خفقان، سانسور، حجاب اجباری، فساد و دیکتاتوری برخاستند. حالا در سایهی جنگ با اسرائیل و آمریکا، به اتهامِ «محاربه با خدا» و «بغی»، با محاکماتی چند دقیقهای و اعترافاتِ زیر شکنجه، به جوخهی اعدام فرستاده میشوند. اجسادشان را حتی به مادران باز نمیگردانند. گویی خونِ این جوانان، مارهایِ قدرتشان را قویتر و گرسنهتر میکند.
ای ضحاکِ زمانه! تو فکر کردی جنگ خارجی، پردهای سیاه بر جنایاتِ داخلیات خواهد کشید؟ فکر کردی بمبارانها، صدای طنابهای دار و شلیکهای مخفی را خفه میکند؟ اشتباه بزرگی کردی. هر قطره خونی که میریزی، هزاران فریادِ جدید متولد میکند. هر جوانی که به دار میآویزی، هزاران قلب را به آتش انتقام روشن میکند. تاریخ ایران این را بارها دیده: از مارهایِ ضحاکِ باستانی تا مارهایِ امروزِ ولایت، خونِ جوانان ایران زمین، نهایتاً ضحاک را به زانو درمیآورد.
تو که هزاران معترض را در خیابان با تیر مستقیم کشتی، حالا در تاریکی زندانها، یکی یکی جانشان را میگیری تا بقیه بترسند. اما ترسِ واقعی از آنِ توست. ترس از مردمی که دیگر حاضر نیستند زیر یوغِ سانسور، فقر سازمانیافته و خفقانِ تمامعیار زندگی کنند. ترس از نسلی که دنیا را دیده و میداند آزادی حقِ خدشهناپذیر هر انسانی است.
ای مردمِ ایران! ای مادرانِ داغدیده که هر شب با عکسِ فرزندانِ اعدامشده به خواب میروید، ای پدرانِ سوگوار، ای خواهران و برادرانِ این خاکِ مقدس! این خونها فقط گردنِ جوانان ما را نمیگیرد؛ اگر سکوت کنیم، گردنِ آیندهی ایران را خواهد گرفت.!
این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده!
هر اعدامی یک فراخوان است: برخیزید! فریاد بزنید! در خیابان، در شبکهها، در هر نفسِ آزادیخواهانهتان بگویید: اعدام نکنید! خونِ صالح، سعید، مهدی، امیرحسین و همه شهیدانِ بیگناه، رودخانهای خروشان شده که پایههایِ لرزانِ این رژیمِ اژدها را خواهد شست.
جهان نباید تماشاگر باشد. سازمانهای حقوق بشر، دولتها، وجدانهای بیدار: این موج اعدام زیر سایه جنگ، جنایت علیه بشریت است. نام این جوانان را فریاد بزنید. تا وقتی یک ایرانی به دار میرود، هیچ انسانی در این دنیا نباید آرام بخوابد.
ایرانِ جاودان! تو از خونِ این شهیدانِ آزادی، دوباره متولد خواهی شد. مارهایِ ضحاکِ امروز، با شمشیرِ کاوۀ آهنگرِ ملت، از ریشه بریده خواهند شد. روزی خواهد آمد که این رژیمِ خونریز، زیر وزنِ جنایتهایش فرو بریزد و ایرانِ آزاد، با پرچمِ شیر و خورشید، دوباره بدرخشد.
نه میبخشیم، نه فراموش میکنیم.
تا آخرین نفس، برای آزادی و عدالت.
ایران آزاد خواهد شد.
جاوید ایران. جاویدشاه .جاوید خونِ جوانانِ ایران زمین
غزاله السادات ابطحی
Ghazalee Alsadat Abtehi ..