Showing posts with label جاویدشاه. Show all posts
Showing posts with label جاویدشاه. Show all posts

Sunday, April 5, 2026

سهم ما از خاک ما،آتش و فریاد و دار

 


ایرانِ من، سرزمینِ آتش و خون!

در دل این شبِ سیاهِ جنگ، جایی که بمب‌ها آسمان را می‌شکافند و جهان فقط به موشک‌ها و نقشه‌های ژئوپلیتیک خیره شده، حاکمان خونخوارِ ایران چون ضحاکِ اژدها، شانه‌هایشان پر از مارهایِ سرکوب و کینه، هر روز از خونِ جوانانِ این سرزمین تغذیه می‌کنند.

صالح محمدی، آن کشتی‌گیرِ نوزده‌ساله با بازوانِ پر از شور زندگی، سعید داودی و مهدی قاسمی در میدانِ قم، جلوی چشمانِ مردم به دار آویخته شدند. امیرحسین حاتمی، نوجوانِ هجده‌ساله، در زندان قزلحصار، بی‌خبر از خانواده و وکیل، فقط به جرمِ ایستادگی در برابر استبداد، به مرگ سپرده شد. چهار نفر در یک روز، مخفیانه و بی‌رحمانه. هفت نفر دیگر – محمدامین بیگلری، علی فهیم، ابوالفضل صالحی سیاوشانی، شاهین واحدپرست کلو و هم‌پرونده‌هایشان – در صفِ طنابِ دار، هر کدام یکی یکی، روزی یکی، تا رعب بیفشانند.

این حاکمانِ ضحاک‌صفت، با مارهایِ ولایت فقیه بر شانه‌هایشان، از خونِ معترضانِ دی‌ماه ۱۴۰۴ سیر نمی‌شوند. معترضانی که از عمقِ خفقان، سانسور، حجاب اجباری، فساد و دیکتاتوری برخاستند. حالا در سایه‌ی جنگ با اسرائیل و آمریکا، به اتهامِ «محاربه با خدا» و «بغی»، با محاکماتی چند دقیقه‌ای و اعترافاتِ زیر شکنجه، به جوخه‌ی اعدام فرستاده می‌شوند. اجسادشان را حتی به مادران باز نمی‌گردانند. گویی خونِ این جوانان، مارهایِ قدرت‌شان را قوی‌تر و گرسنه‌تر می‌کند.

ای ضحاکِ زمانه! تو فکر کردی جنگ خارجی، پرده‌ای سیاه بر جنایاتِ داخلی‌ات خواهد کشید؟ فکر کردی بمباران‌ها، صدای طناب‌های دار و شلیک‌های مخفی را خفه می‌کند؟ اشتباه بزرگی کردی. هر قطره خونی که می‌ریزی، هزاران فریادِ جدید متولد می‌کند. هر جوانی که به دار می‌آویزی، هزاران قلب را به آتش انتقام روشن می‌کند. تاریخ ایران این را بارها دیده: از مارهایِ ضحاکِ باستانی تا مارهایِ امروزِ ولایت، خونِ جوانان ایران زمین، نهایتاً ضحاک را به زانو درمی‌آورد.

تو که هزاران معترض را در خیابان با تیر مستقیم کشتی، حالا در تاریکی زندان‌ها، یکی یکی جان‌شان را می‌گیری تا بقیه بترسند. اما ترسِ واقعی از آنِ توست. ترس از مردمی که دیگر حاضر نیستند زیر یوغِ سانسور، فقر سازمان‌یافته و خفقانِ تمام‌عیار زندگی کنند. ترس از نسلی که دنیا را دیده و می‌داند آزادی حقِ خدشه‌ناپذیر هر انسانی است.

ای مردمِ ایران! ای مادرانِ داغ‌دیده که هر شب با عکسِ فرزندانِ اعدام‌شده به خواب می‌روید، ای پدرانِ سوگوار، ای خواهران و برادرانِ این خاکِ مقدس! این خون‌ها فقط گردنِ جوانان ما را نمی‌گیرد؛ اگر سکوت کنیم، گردنِ آینده‌ی ایران را خواهد گرفت.!

این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده!

هر اعدامی یک فراخوان است: برخیزید! فریاد بزنید! در خیابان، در شبکه‌ها، در هر نفسِ آزادی‌خواهانه‌تان بگویید: اعدام نکنید! خونِ صالح، سعید، مهدی، امیرحسین و همه شهیدانِ بی‌گناه، رودخانه‌ای خروشان شده که پایه‌هایِ لرزانِ این رژیمِ اژدها را خواهد شست.

جهان نباید تماشاگر باشد. سازمان‌های حقوق بشر، دولت‌ها، وجدان‌های بیدار: این موج اعدام زیر سایه جنگ، جنایت علیه بشریت است. نام این جوانان را فریاد بزنید. تا وقتی یک ایرانی به دار می‌رود، هیچ انسانی در این دنیا نباید آرام بخوابد.

ایرانِ جاودان! تو از خونِ این شهیدانِ آزادی، دوباره متولد خواهی شد. مارهایِ ضحاکِ امروز، با شمشیرِ کاوۀ آهنگرِ ملت، از ریشه بریده خواهند شد. روزی خواهد آمد که این رژیمِ خون‌ریز، زیر وزنِ جنایت‌هایش فرو بریزد و ایرانِ آزاد، با پرچمِ شیر و خورشید، دوباره بدرخشد.

نه می‌بخشیم، نه فراموش می‌کنیم.

تا آخرین نفس، برای آزادی و عدالت.

ایران آزاد خواهد شد.

جاوید ایران. جاویدشاه .جاوید خونِ جوانانِ ایران زمین

غزاله السادات ابطحی

Ghazalee Alsadat Abtehi ..

Tuesday, February 17, 2026

آبدانان


 

‏جنایت پشت جنایت...

‏چهلم کشته‌ها، به مردم عزادار تیراندازی کردن...

‏⁧‫#آبدانان‬⁩

چرا هیچکس به طور مستقیم به کمک مردم ایران نیامده


 چرا جهان به‌طور مستقیم به کمک مردم ایران نیامده است؟

مقدمه در جریان اعتراضات و خیزش‌های مردمی ایران، یکی از پرسش‌های تکرارشونده این است که چرا با وجود گستردگی سرکوب و هزینه‌های انسانی، هیچ کشور یا نیروی خارجی به‌طور مستقیم به یاری مردم نشتافته است. پاسخ به این پرسش، برخلاف تصور رایج، ساده یا تک‌علتی نیست و ریشه در مجموعه‌ای از ملاحظات حقوقی، سیاسی و منافع بین‌المللی دارد.

۱اصل «عدم مداخله» در حقوق بین‌الملل در نظام حقوق بین‌الملل، اصل بنیادینی به نام «عدم مداخله در امور داخلی کشورها» وجود دارد. بر اساس این اصل، هیچ کشوری حق ندارد بدون مجوز قانونی بین‌المللی یا شرایط استثنایی (مانند دفاع مشروع یا قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل) در امور داخلی کشور دیگر دخالت مستقیم کند.

جمهوری اسلامی، فارغ از میزان مشروعیت مردمی، همچنان از نظر حقوقی یک دولت مستقر و به‌رسمیت‌شناخته‌شده محسوب می‌شود و این موضوع دست دولت‌های دیگر را برای اقدام مستقیم می‌بندد.

۲ترس از گسترش جنگ منطقه‌ای یا جهانی ایران صرفاً کشوری با اعتراضات داخلی نیست؛ بلکه بازیگری مهم در معادلات منطقه‌ای است.

توان نظامی، نفوذ منطقه‌ای و شبکه نیروهای نیابتی ایران باعث شده بسیاری از دولت‌ها نگران باشند که هرگونه دخالت مستقیم، به یک درگیری گسترده در خاورمیانه یا حتی فراتر از آن منجر شود. این ترس، عامل مهمی در ترجیح «تماشا و احتیاط» به جای اقدام عملی بوده است.

۳نبود رهبری یا آلترناتیو واحد و رسمی

کشورهای خارجی معمولاً زمانی حاضر به حمایت عملی از یک جنبش می‌شوند که بدانند با چه نیرویی جایگزین حکومت فعلی خواهند شد.

در نگاه آن‌ها، اپوزیسیون ایران پراکنده است، رهبری واحد و مورد اجماع ندارد و تصویر روشنی از ساختار قدرت پس از تغییر نظام ارائه نشده است. این ابهام، تصمیم‌گیری برای حمایت مستقیم را نامطمئن می‌کند.

۴اولویت منافع سیاسی و اقتصادی دولت‌ها واقعیت تلخ سیاست جهانی این است که حقوق بشر، در بسیاری از موارد، اولویت اول دولت‌ها نیست.

منافع اقتصادی، امنیت انرژی، رقابت‌های ژئوپولیتیک و موازنه قدرت میان کشورها، اغلب بر حمایت عملی از مردم تحت سرکوب ترجیح داده می‌شود. در چنین معادله‌ای، هزینه کمک مستقیم به مردم ایران برای بسیاری از دولت‌ها «بیش از حد بالا» تلقی می‌شود.

۵محدود شدن حمایت‌ها به اقدامات غیرمستقیم کمک‌هایی که تاکنون به مردم ایران صورت گرفته، عمدتاً غیرمستقیم بوده است؛ از جمله:

محکومیت‌های سیاسی

تحریم‌های اقتصادی

فشارهای دیپلماتیک

حمایت رسانه‌ای

این اقدامات اگرچه از نظر نمادین مهم‌اند، اما در عمل نه از شدت سرکوب می‌کاهند و نه جان معترضان را در خیابان‌ها حفظ می‌کنند. به همین دلیل، احساس تنهایی و رهاشدگی در میان مردم ایران واقعی و قابل درک است.

۶یک واقعیت تلخ تاریخی نگاهی به تاریخ معاصر نشان می‌دهد که تقریباً هیچ انقلابی صرفاً با نجات مستقیم خارجی به پیروزی نرسیده است. تغییرات پایدار معمولاً زمانی رخ داده‌اند که:

شکاف جدی درون ساختار قدرت ایجاد شده یا بدنه حاکمیت از حکومت فاصله گرفته و به مردم نزدیک شده است، نه صرفاً با مداخله خارجی.

جمع‌بندی در نهایت باید گفت: مردم ایران تنها گذاشته نشده‌اند چون دیده نمی‌شوند؛ تنها گذاشته شده‌اند چون در معادلات قدرت جهانی، منافع دولت‌ها مهم‌تر از جان مردم است.

وقتی طلای سیاه پرده‌ پوشِ سرخِ حقیقت می‌شود

پگاه جعفری قوشچی      

حقیقتِ عریان جهان ما این است بوی تعفنِ نفت، حس بویاییِ جهان را از کار انداخته است.

ما در عصری زندگی می‌کنیم که در آن عدالت  فقط یک ویترین قشنگ برای سخنرانی‌های سالانه در سازمان ملل است اما وقتی نوبت به عمل می‌رسد، شیرهای نفت هستند که تصمیم می‌گیرند چه کسی بماند و چه کسی کشته شود.

ترازوی نابرابر بشکه در برابر جان  چطور می‌توان به سیاست‌مداری که شب‌ها در خانه‌ی گرمش لم داده فهماند که آن شعله‌ای که اجاق گازش را روشن نگه می‌دارد از رگ‌های جوانی در خیابان‌های تهران و زاهدان و سنندج مایه می‌گذارد؟

برای آن‌ها ایران یک نقشه است با کلی لوله‌ انتقال انرژی برای ما ایران یعنی پیاده‌روهایی که هنوز بوی خونِ گرم رفیقمان را می‌دهند.

آن‌ها قیمتِ هر بشکه را به سنت محاسبه می‌کنند ما قیمتِ هر زندگی را با آرزوهای دفن شده سکوتِ خریده شده .

دنیا صدای ما را نمی‌شنود؟

نه اشتباه نکنید! آن‌ها صدا را می‌شنوند فریاد را می‌بینند ضجه‌های مادران را می‌فهمند اما دهانشان با نفت پر شده است. کسی که دهانش پر باشد، نمی‌تواند فریاد بزند. سکوتِ غرب و شرق در برابر سرکوب جوانان ایرانی یک اتفاق ساده نیست این یک خرید و فروش است. آن‌ها سکوت می‌کنند تا جریان انرژی قطع نشود.

آن‌ها چشم می‌بندند تا چرخ صنعت‌شان لنگ نزند . نقابِ تمدن بر چهره‌ی وحشی‌گری  چقدر مضحک است که از دموکراسی حرف می‌زنند اما با دستانی که به خون آغشته است، قراردادهای استراتژیک امضا می‌کنند. این مقاله یک پیام ساده دارد.

​ای سیاست‌مدارِ اتوکشیده! هر بار که با لبخند پشت میز مذاکره می‌نشینی بدان که جوهرِ خودکارت از خونِ جوانی است که فقط می‌خواست معمولی زندگی کند. تو داری بر سرِ جسدها تجارت می‌کنی. بیداریِ دیر هنگام ​شاید امروز بوی نفت بوی خون را بپوشاند.

شاید امروز صدای بسته شدنِ قراردادها بلندتر از صدای تیراندازی در کوچه‌ها باشد.

اما یادتان باشد نفت می‌سوزد و تمام می‌شود اما خونِ ناحق لکه‌ای است که با هیچ شوینده‌ی دیپلماتیکی پاک نمی‌شود.

تاریخ ثابت کرده است که بوی نفت روزی می‌پرد، چاه‌ها خشک می‌شوند و قراردادها منقضی؛ اما بوی خونِ بی‌گناه، در حافظه‌ی خاک باقی می‌ماند.

جامعه جهانی شاید امروز چشمانش را به روی حقیقت ببندد تا چراغ‌هایش روشن بماند، اما تاریکیِ حاصل از این بی‌تفاوتی روزی تمام جهان را فرا خواهد گرفت .

جوان ایرانی سوختِ موتورهای دیپلماسی نیست. او خودِ حیات است که قربانیِ تجارت شده است .

ما دیگر از شما انتظار کمک نداریم فقط از شما می‌خواهیم که نقابِ انسان‌دوستی را بردارید. بگذارید همه ببینند که دنیای مدرنِ شما، هنوز با خونِ آزادی‌خواهان تغذیه می‌شود.

بوی خون روزی از دیوارهای قصرهای شما هم بالا خواهد آمد آن روز دیگر نه نفتی برای فروش دارید و نه وجدانی برای آسوده زیستن .

تاریخ هرگز نخواهد بخشید کسانی را که برای گرم کردن خانه‌هایشان با شعله‌ی نفت، چشمانشان را بر سرد شدن پیکر جوانانی بستند که تنها جرمشان طلبِ آفتاب بود .

غزاله ا لسادات ابطحی

Friday, February 13, 2026

رمز ماست ایستاده مردن


 

در این روزها که هنوز بوی خون و خاک دی‌ماه ۱۴۰۴ از کوچه‌های ایران نرفته،

قلم به دست می‌گیرم، نه برای شعار، نه برای فریاد،

فقط برای اینکه بگویم: ما هنوز نفس می‌کشیم، اما قلب‌مان تکه‌تکه است.

تو رفتی،

با چشمانی که هنوز برق امید داشت،

با دست‌هایی که فقط می‌خواستند پلاکاردی بالا بگیرند،

با لبخندی که قرار بود فردا را بسازد.

گلوله آمد،

نه به اشتباه، نه در هیاهو؛

عمداً، سرد، مستقیم به سینه‌ات، به چشمت، به آینده‌ات.

مادرت هنوز منتظر است.

می‌گوید «شاید برگردد»،

لباسهایت را بو می‌کند،

گوشه‌ای از اتاقت را دست‌نخورده نگه داشته،

انگار اگر لمس کند، زمان برمی‌گردد به قبل از آن شب هولناک.

پدرت ساکت‌تر از همیشه است.

هر بار که از پنجره به خیابان نگاه می‌کند،

می‌بیند جایی که تو ایستاده بودی،

جایی که خونت ریخت،

و می‌گوید: «اینجا پسرم بود… اینجا ایران بود.»

خواهر کوچکت هنوز باور نکرده.

می‌پرسد «چرا برادر نگفت خداحافظ؟»

و تو دیگر نیستی که بگویی: «برای تو، برای فردایت، برای اینکه دیگر ترس نکند.»

ما ماندیم.

با زخمی که هر روز خونریزی می‌کند،

با خشم که نمی‌سوزد، بلکه شعله‌ورتر می‌شود،

با وعده‌ای که به خودمان دادیم:

تا آخرین نفس، نامتان را زنده نگه می‌داریم.

شما نرفتید.

در هر فریاد «زن، زندگی، آزادی»،

در هر قدمی که هنوز برمی‌داریم،

در هر مادری که بر مزار فرزندش می‌رقصد تا نشان دهد مرگتان پیروز نشده،

شما زنده‌اید.

ای کاش می‌توانستم بگویم دردتان کم می‌شود.

نمی‌شود.

اما می‌توانم قول بدهم:

این خون‌ها بی‌ثمر نمی‌ماند.

این اشک‌ها به رودخانه‌ای تبدیل می‌شود که دیکتاتوری را می‌شوید.

و روزی می‌رسد که فرزندانتان، نوه‌هایتان،

در خیابانی آزاد،

با نام شما آواز می‌خوانند،

نه از غم،

از غرور.

تا آن روز،

روحتان شاد،

خاطره‌تان جاودان،

و مبارزه‌مان ادامه دارد.

برای همه شما که نامتان را فریاد می‌زنیم:

جاوید باشید.

ایران جاوید باد. 



غزاله السادات ابطحی

Ghazalee Alsadat Abtehi 🖤

Friday, January 30, 2026

رگبار گلوله و خون


 



در این سرزمین، گلوله از دهان قانون حرف زد.

نه اخطار، نه هشدار، نه مکث.

رگبار آمد و انسان‌ها مثل برگ افتادند؛

نه قهرمانانه، نه در میدان جنگ،

وسط خیابان، کنار مغازه، زیر نور چراغ،

جایی که قرار بود فقط «زندگی» جریان داشته باشد.


بدن‌ها یکی‌یکی روی زمین خوابیدند.

زمین گرم بود، خون داغ‌تر.

هیچ‌کس اسمشان را فریاد نزد؛

اسم‌ها بعداً، یواش، در خانه‌ها گریه شدند.


آن‌ها را کشتند چون ایستاده بودند.

چون نگاه کرده بودند.

چون خواسته بودند نفس بکشند بدون اجازه.

و بعد، حتی مرگ هم کافی نبود.


جنازه‌ها را دزدیدند.

مرگ را گروگان گرفتند.

برای تحویل پیکر، پول خواستند؛

انگار جان انسان قبض دارد،

انگار گلوله فاکتور می‌شود.


مادر پول داد

برای اینکه پسرش را دفن کند.

پدر امضا داد

برای اینکه بگوید بسیجی بود

و حقیقت، همان‌جا، کنار قبر، خفه شد.


این فقط کشتن نبود.

این تمرین تحقیر بود.

این آموزش ترس بود با زبان مسلسل.

این گفتنِ یک جمله ساده بود:

«ما می‌زنیم، شما می‌افتید، و حتی جنازه‌تان هم مال ماست.»


رگبار فقط صدا ندارد؛

اثر دارد.

در حافظه، در خواب، در چشم‌هایی که هنوز هر شب

دنبال کسی می‌گردند که مثل برگ افتاد

و دیگر بلند نشد.


و خشم؟

خشم همان‌جاست که هنوز زنده‌ها

باید برای مرده‌هایشان التماس کنند.

همان‌جاست که قاتل آرام است

و مادر، هنوز لرزان.


این دلنوشته دادگاه نیست،

سند هم نیست.

این یادآوری است:

انسان‌هایی بودند،

افتادند،

و کسی حق ندارد بگوید «اتفاقی بود».

قتل عام بود

خون بود و

خون بود و

خون بود!!!!!

غزاله السادات ابطحی

Ghazalee Alsadat Abtehi 



قم؛ سید محمدرضا رضوی‌فرد از وکلای دادگستر به ۱۰ سال حبس محکوم شد

   سید محمدرضا رضوی‌فرد  از وکلای داگستری ساکن شهر قم توسط دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران به تحمل ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم شد. رای به دادگا...