Sunday, February 22, 2026

انقلاب شیر و خورشید ایران

 



‏این که از شعارهای دانشگاه متعجب شدند به علت پرت بودن از واقعیت‌های جامعه‌ست؛ وگرنه چندان جای تعجب نداشت که در دانشگاه همان شعارهایی سر داده شد که قبل‌تر جاویدنامان در خیابان سر دادند. با بیانیه‌های ساختگی خواستند قشر دانشجو رو پهلوی‌ستیز جا بزنند، دانشجو با فریاد جاویدشاه مانع شد

‏شعار دانشجوها در دانشگاه آریامهر: 

‏«فکر نکنید امروزه، قرار ما هر روزه.»


‏روزهای سرنوشت سازی پیش رو داریم.


‏⁧‫#انقلاب_شیروخورشید‬⁩

غزاله السادات ابطحی

Ghazalee Alsadat Abtehi 

Tuesday, February 17, 2026

آبدانان


 

‏جنایت پشت جنایت...

‏چهلم کشته‌ها، به مردم عزادار تیراندازی کردن...

‏⁧‫#آبدانان‬⁩

چرا هیچکس به طور مستقیم به کمک مردم ایران نیامده


 چرا جهان به‌طور مستقیم به کمک مردم ایران نیامده است؟

مقدمه در جریان اعتراضات و خیزش‌های مردمی ایران، یکی از پرسش‌های تکرارشونده این است که چرا با وجود گستردگی سرکوب و هزینه‌های انسانی، هیچ کشور یا نیروی خارجی به‌طور مستقیم به یاری مردم نشتافته است. پاسخ به این پرسش، برخلاف تصور رایج، ساده یا تک‌علتی نیست و ریشه در مجموعه‌ای از ملاحظات حقوقی، سیاسی و منافع بین‌المللی دارد.

۱اصل «عدم مداخله» در حقوق بین‌الملل در نظام حقوق بین‌الملل، اصل بنیادینی به نام «عدم مداخله در امور داخلی کشورها» وجود دارد. بر اساس این اصل، هیچ کشوری حق ندارد بدون مجوز قانونی بین‌المللی یا شرایط استثنایی (مانند دفاع مشروع یا قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل) در امور داخلی کشور دیگر دخالت مستقیم کند.

جمهوری اسلامی، فارغ از میزان مشروعیت مردمی، همچنان از نظر حقوقی یک دولت مستقر و به‌رسمیت‌شناخته‌شده محسوب می‌شود و این موضوع دست دولت‌های دیگر را برای اقدام مستقیم می‌بندد.

۲ترس از گسترش جنگ منطقه‌ای یا جهانی ایران صرفاً کشوری با اعتراضات داخلی نیست؛ بلکه بازیگری مهم در معادلات منطقه‌ای است.

توان نظامی، نفوذ منطقه‌ای و شبکه نیروهای نیابتی ایران باعث شده بسیاری از دولت‌ها نگران باشند که هرگونه دخالت مستقیم، به یک درگیری گسترده در خاورمیانه یا حتی فراتر از آن منجر شود. این ترس، عامل مهمی در ترجیح «تماشا و احتیاط» به جای اقدام عملی بوده است.

۳نبود رهبری یا آلترناتیو واحد و رسمی

کشورهای خارجی معمولاً زمانی حاضر به حمایت عملی از یک جنبش می‌شوند که بدانند با چه نیرویی جایگزین حکومت فعلی خواهند شد.

در نگاه آن‌ها، اپوزیسیون ایران پراکنده است، رهبری واحد و مورد اجماع ندارد و تصویر روشنی از ساختار قدرت پس از تغییر نظام ارائه نشده است. این ابهام، تصمیم‌گیری برای حمایت مستقیم را نامطمئن می‌کند.

۴اولویت منافع سیاسی و اقتصادی دولت‌ها واقعیت تلخ سیاست جهانی این است که حقوق بشر، در بسیاری از موارد، اولویت اول دولت‌ها نیست.

منافع اقتصادی، امنیت انرژی، رقابت‌های ژئوپولیتیک و موازنه قدرت میان کشورها، اغلب بر حمایت عملی از مردم تحت سرکوب ترجیح داده می‌شود. در چنین معادله‌ای، هزینه کمک مستقیم به مردم ایران برای بسیاری از دولت‌ها «بیش از حد بالا» تلقی می‌شود.

۵محدود شدن حمایت‌ها به اقدامات غیرمستقیم کمک‌هایی که تاکنون به مردم ایران صورت گرفته، عمدتاً غیرمستقیم بوده است؛ از جمله:

محکومیت‌های سیاسی

تحریم‌های اقتصادی

فشارهای دیپلماتیک

حمایت رسانه‌ای

این اقدامات اگرچه از نظر نمادین مهم‌اند، اما در عمل نه از شدت سرکوب می‌کاهند و نه جان معترضان را در خیابان‌ها حفظ می‌کنند. به همین دلیل، احساس تنهایی و رهاشدگی در میان مردم ایران واقعی و قابل درک است.

۶یک واقعیت تلخ تاریخی نگاهی به تاریخ معاصر نشان می‌دهد که تقریباً هیچ انقلابی صرفاً با نجات مستقیم خارجی به پیروزی نرسیده است. تغییرات پایدار معمولاً زمانی رخ داده‌اند که:

شکاف جدی درون ساختار قدرت ایجاد شده یا بدنه حاکمیت از حکومت فاصله گرفته و به مردم نزدیک شده است، نه صرفاً با مداخله خارجی.

جمع‌بندی در نهایت باید گفت: مردم ایران تنها گذاشته نشده‌اند چون دیده نمی‌شوند؛ تنها گذاشته شده‌اند چون در معادلات قدرت جهانی، منافع دولت‌ها مهم‌تر از جان مردم است.

وقتی طلای سیاه پرده‌ پوشِ سرخِ حقیقت می‌شود

پگاه جعفری قوشچی      

حقیقتِ عریان جهان ما این است بوی تعفنِ نفت، حس بویاییِ جهان را از کار انداخته است.

ما در عصری زندگی می‌کنیم که در آن عدالت  فقط یک ویترین قشنگ برای سخنرانی‌های سالانه در سازمان ملل است اما وقتی نوبت به عمل می‌رسد، شیرهای نفت هستند که تصمیم می‌گیرند چه کسی بماند و چه کسی کشته شود.

ترازوی نابرابر بشکه در برابر جان  چطور می‌توان به سیاست‌مداری که شب‌ها در خانه‌ی گرمش لم داده فهماند که آن شعله‌ای که اجاق گازش را روشن نگه می‌دارد از رگ‌های جوانی در خیابان‌های تهران و زاهدان و سنندج مایه می‌گذارد؟

برای آن‌ها ایران یک نقشه است با کلی لوله‌ انتقال انرژی برای ما ایران یعنی پیاده‌روهایی که هنوز بوی خونِ گرم رفیقمان را می‌دهند.

آن‌ها قیمتِ هر بشکه را به سنت محاسبه می‌کنند ما قیمتِ هر زندگی را با آرزوهای دفن شده سکوتِ خریده شده .

دنیا صدای ما را نمی‌شنود؟

نه اشتباه نکنید! آن‌ها صدا را می‌شنوند فریاد را می‌بینند ضجه‌های مادران را می‌فهمند اما دهانشان با نفت پر شده است. کسی که دهانش پر باشد، نمی‌تواند فریاد بزند. سکوتِ غرب و شرق در برابر سرکوب جوانان ایرانی یک اتفاق ساده نیست این یک خرید و فروش است. آن‌ها سکوت می‌کنند تا جریان انرژی قطع نشود.

آن‌ها چشم می‌بندند تا چرخ صنعت‌شان لنگ نزند . نقابِ تمدن بر چهره‌ی وحشی‌گری  چقدر مضحک است که از دموکراسی حرف می‌زنند اما با دستانی که به خون آغشته است، قراردادهای استراتژیک امضا می‌کنند. این مقاله یک پیام ساده دارد.

​ای سیاست‌مدارِ اتوکشیده! هر بار که با لبخند پشت میز مذاکره می‌نشینی بدان که جوهرِ خودکارت از خونِ جوانی است که فقط می‌خواست معمولی زندگی کند. تو داری بر سرِ جسدها تجارت می‌کنی. بیداریِ دیر هنگام ​شاید امروز بوی نفت بوی خون را بپوشاند.

شاید امروز صدای بسته شدنِ قراردادها بلندتر از صدای تیراندازی در کوچه‌ها باشد.

اما یادتان باشد نفت می‌سوزد و تمام می‌شود اما خونِ ناحق لکه‌ای است که با هیچ شوینده‌ی دیپلماتیکی پاک نمی‌شود.

تاریخ ثابت کرده است که بوی نفت روزی می‌پرد، چاه‌ها خشک می‌شوند و قراردادها منقضی؛ اما بوی خونِ بی‌گناه، در حافظه‌ی خاک باقی می‌ماند.

جامعه جهانی شاید امروز چشمانش را به روی حقیقت ببندد تا چراغ‌هایش روشن بماند، اما تاریکیِ حاصل از این بی‌تفاوتی روزی تمام جهان را فرا خواهد گرفت .

جوان ایرانی سوختِ موتورهای دیپلماسی نیست. او خودِ حیات است که قربانیِ تجارت شده است .

ما دیگر از شما انتظار کمک نداریم فقط از شما می‌خواهیم که نقابِ انسان‌دوستی را بردارید. بگذارید همه ببینند که دنیای مدرنِ شما، هنوز با خونِ آزادی‌خواهان تغذیه می‌شود.

بوی خون روزی از دیوارهای قصرهای شما هم بالا خواهد آمد آن روز دیگر نه نفتی برای فروش دارید و نه وجدانی برای آسوده زیستن .

تاریخ هرگز نخواهد بخشید کسانی را که برای گرم کردن خانه‌هایشان با شعله‌ی نفت، چشمانشان را بر سرد شدن پیکر جوانانی بستند که تنها جرمشان طلبِ آفتاب بود .

غزاله ا لسادات ابطحی

Monday, February 16, 2026

فقر زنان در کانون درهم‌تنیدگی شکاف‌های جنسیتی و طبقاتی


 


آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، در سخنرانی سال ۲۰۲۰ خود در «اجلاس سالانه‌ی نلسون ماندلا» با عنوان «مقابله با اپیدمی نابرابری: یک قرارداد اجتماعی جدید برای عصر جدید»، انتقاد تندی از سیاستمداران و نظریه‌پردازان نئولیبرال مطرح کرد؛ کسانی که در اوج دوران کووید با شعار «همه‌ی ما در یک قایق هستیم )ترجمه‌ی تحت‌اللفضی)» – مدعی بودند ما همه در وضعیت مشابهی هستیم و همه‌گیری کووید را بحرانی مشترک توصیف می‌کردند. ملینا نوری وفا منبع: وبلاگ صدای پنهان تو

او این ادعا را «افسانه» نامید و گفت: «در حالی‌که همگی روی یک دریا شناوریم، برخی در کشتی‌های تفریحی مجلل‌اند و برخی دیگر تنها به تکه‌چوب‌هایی چسبیده‌اند». گوترش ادامه داد: «گاهی گفته می‌شود موج رشد اقتصادی همه‌ی قایق‌ها را بالا می‌برد، اما در واقعیت، افزایش نابرابری همه‌ی قایق‌ها را غرق می‌کند. نابرابری شدید با بی‌ثباتی اقتصادی، فساد، بحران‌های مالی، جرم و پیامدهای جسمی و روانی همراه است. تبعیض، سوئاستفاده و نبود عدالت برای بسیاری، تعریف نابرابری است».و  این همبستگی تصنعی را رد کرده و تاکید می‌کند: «دروغ است اگر بگوییم بازار آزاد می‌تواند مراقبت بهداشتی را برای همه فراهم کند، خیال‌پردازی است اگر کار مراقبتی بی‌دستمزد را کار ندانیم، و توهم است اگر ادعا کنیم در جهانی پسانژادی زندگی می‌کنیم. همه‌گیری کووید افسانه‌ی همه در یک قایق بودن را رسوا کرد». گوترش در ادامه چشم‌انداز سازمان ملل را چنین تشریح ‌کرد: «غذا، مراقبت‌های بهداشتی، آب و بهداشت، آموزش، کار شایسته و امنیت اجتماعی نباید کالاهایی باشند که تنها توانمندان قادر به خریدشان هستند، این‌ها حقوق انسانی همگان‌اند. ما نیازمند یک قرارداد اجتماعی جدید و توافقی جهانی هستیم که فرصت‌های برابر را برای همه تضمین کند». (

او در سخنرانی دیگری با عنوان «شکست پارادایم نئولیبرالی» در نشست ۷۸ مجمع عمومی سازمان ملل (سپتامبر ۲۰۲۳) هشدار می‌دهد: «سرنوشت هر کودکی، گویی همان زمان که هنوز در رحم مادر است تعیین می‌شود، این‌که در کدام بخش جهان متولد می‌شود و خانواده‌اش متعلق به کدام طبقه‌ی اجتماعی است، تعیین می‌کند که چه فرصت‌هایی در زندگی خواهد داشت». به باور او، میراث نئولیبرالیسم «انبوهی از انسان‌های محروم و به حاشیه رانده‌شده» است و سیاست‌های نئولیبرالی یکی از عوامل مهم تشدید نابرابری‌ها در جهان امروز محسوب می‌شوند.

نابرابری‌ها اکنون در مرکز بسیاری از بحران‌های جهانی قرار دارند و تقاطع آن‌ها وضعیتی را می‌سازد که «پولیکرایسیس» (Polycrisis) نام گرفته است: وضعیتی که در آن چند بحران به هم‌پیوسته، هم‌زمان رخ می‌دهند و با اثرگذاری متقابل، پیامدی شدیدتر از مجموع بحران‌ها ایجاد می‌کنند. (۳) در جهان امروز، بحران محیط‌زیست، جنگ اوکراین، تورم و هزینه‌های سنگین زندگی، جنگ فلسطین، تغییرات اقلیمی، نابرابری جنسیتی، بی‌ثباتی اقتصادی جهانی و افزایش بحران‌های انسانی ناشی از فقر، درگیری و ناامنی غذایی، همگی به‌شکلی درهم‌تنیده واقعیت پولیکرایسیس کنونی را شکل می‌دهند.

ریشه‌ی بسیاری از نابرابری‌های اقتصادی –چه در توزیع درآمد و چه ثروت— در فرایند جهانی‌شدن سرمایه و ساختارهای نئولیبرالی نهفته است؛ ساختارهایی که با قدرت‌یابی شرکت‌های چندملیتی و منافع کلان آن‌ها تشدید شده‌اند. نمودهای ملموس این نابرابری‌ها را می‌توان در آمارهای جهانی مشاهده کرد. امروز ۸۳ درصد کشورها دارای نابرابری درآمدی بسیار بالا هستند و این کشورها ۹۰ درصد جمعیت جهان را دربرمی‌گیرند. نابرابری ثروت حتی شدیدتر است، از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۴، یک درصد ثروتمندترین افراد جهان ۴۱ درصد کل ثروت جدید را تصاحب کرده‌اند، در حالی‌که نیمی از فقیرترین مردم تنها یک درصد آن‌را دریافت کرده‌اند. در این دوره، دارایی‌ یک فرد متعلق به یک درصد ثروتمند، به‌طور متوسط ۱.۳ میلیون دلار افزایش یافته، اما دارایی یک فرد از فقیرترین جمعیت جهان فقط ۵۸۵ دلار رشد داشته است

در سطح اجتماعی نیز شکاف‌ها به‌شدت رو به افزایش است، یک نفر از هر چهار نفر در جهان –معادل ۲.۳ میلیارد نفر— با ناامنی غذایی مواجه است. (۵) شکاف درآمد میان کشورهای شمال و جنوب از ۱۴ هزار دلار در سال ۱۹۶۰ به حدود ۵۲ هزار دلار در سال ۲۰۲۳ رسیده است. نابرابری درآمدی درون کشورها نیز در بسیاری مناطق هم‌چنان بالا یا حتی در حال افزایش است؛ پدیده‌ای که با رشد اقتصادی کندتر، قطبی‌سازی سیاسی، کاهش تحرک اجتماعی و افزایش تنش‌های اجتماعی همراه است. هم‌چنین حدود ۸۰۰ میلیون تا ۱.۱ میلیارد نفر در سال ۲۰۲۵ در فقر شدید یا فقر چندبعدی زندگی می‌کنند، اکثریت آن‌ها در کشورهای جنوب صحرای آفریقا و شمار قابل‌توجهی در خاورمیانه، شمال آفریقا و جنوب آسیا هستند.

در جهانی که نابرابری اقتصادی هر روز گسترده‌تر می‌شود، انتظار صلح، رفاه و برابری جنسیتی و اقتصادی دشوار است. تمرکز ثروت و درآمد در بالاترین سطوح به تمرکز قدرت اقتصادی و سیاسی منجر شده است و این امر پیامدهای زیان‌باری برای انسجام اجتماعی دارد. از آمریکا تا ایران، از بنگلادش تا سودان، شکنندگی زندگی بسیاری از مردم حس عمیقی از بی‌عدالتی ایجاد کرده، اعتماد عمومی به نهادها را کاهش داده و نارضایتی و ناامیدی را افزایش داده است. جامعه‌های امروز با لایه‌های متعددی از نابرابری مواجه‌اند، در فرصت‌ها، آموزش، سلامت، دسترسی به عدالت و کیفیت زیست اجتماعی. طبقه‌ی اجتماعی، جنسیت، کاست، نژاد، موقعیت جغرافیایی و وضعیت قومی، همگی لایه‌های جدیدی از شکاف‌های درهم‌تنیده ایجاد می‌کنند. این نابرابری‌ها نه‌تنها بین کشورها، بلکه در درون آن‌ها نیز ادامه دارد و به‌طور ساختاری بازتولید می‌شود. نابرابری اقتصادی در عین حال که محرک بسیاری از نابرابری‌های دیگر است، خود نیز پیامد آن‌ها به‌شمار می‌رود. شکاف‌های اقتصادی زیربنای تفاوت‌ها در آموزش، سلامت، قدرت سیاسی و تحرک اجتماعی‌اند و با نابرابری‌های جنسیتی، نژادی و قومی تلاقی پیدا می‌کنند. این روابط چندسویه، تحت تاثیر سیاست‌ها، تاریخ و ساختارهای اجتماعی بوده و باعث می‌شود نابرابری اقتصادی هم ایجادکننده و هم تقویت‌کننده‌ی سایر نابرابری‌ها باشد. نابرابری اقتصادی به نتایج ضعیف آموزشی و بهداشتی، کاهش تحرک اجتماعی و طرد سیاسی گروه‌های کم‌درآمد می‌انجامد و محرومیت‌های زنان، اقلیت‌های نژادی و جنسیتی و گروه‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده را تثبیت می‌کند. از سوی دیگر، بسیاری از نابرابری‌های اقتصادی خود محصول نابرابری‌های جنسیتی، نژادی و ساختاری‌اند. تبعیض در بازار کار، تفاوت دستمزد، محدودیت در ارتقای شغلی، تبعیض در مسکن و وام‌دهی، و سیاست‌های اقتصادی ناعادلانه، همگی به شکاف‌های گسترده‌تر منجر می‌شوند. ساختارهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نیز با بازتولید فرصت‌ها و محرومیت‌ها در نسل‌های مختلف، این چرخه را پایدار می‌کنند. در این میان، سیاست‌هایی مانند بهبود عدالت آموزشی می‌تواند شکاف‌های اقتصادی و اجتماعی را کاهش دهد، اما عوامل فرهنگی و تبعیض‌های ساختاری –در جوامع با نابرابری کم‌تر— هم‌چنان می‌توانند پایدار بمانند. در مجموع، نابرابری اقتصادی بخشی جدایی‌ناپذیر از نظام‌های پیچیده‌ی‌ اجتماعی و سیاسی است. کاهش آن نیازمند بازنگری اساسی در سیاست‌ها، ساختارها و روایت‌هایی است که نابرابری را طبیعی، اجتناب‌ناپذیر یا حتی مطلوب جلوه می‌دهند. فهم این ساختارهای درهم‌تنیده نخستین گام برای ساختن جهانی عادلانه‌تر است


غزاله السادات ابطحی

Sunday, February 15, 2026

استفتده از سلاح های کشتار جمعی


 در جریان سرکوب خونین اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ (ژانویه ۲۰۲۶)، گزارش‌های متعدد و شاهدان عینی از استفاده حکومت ایران از مواد شیمیایی سنگین و غیرمتعارف علیه معترضان خبر می‌دهند. این مواد فراتر از گاز اشک‌آور استاندارد بودند و علائم بسیار شدیدتری ایجاد می‌کردند.

گزارش‌های کلیدی و شاهدان:

  • شاهدان عینی در شهرهایی مانند تهران، اصفهان، سبزوار و دیگر نقاط گزارش دادند که نیروهای امنیتی (از جمله سپاه و پلیس) گازهای ناشناخته‌ای شلیک کردند که بوی ترکیبی شبیه فلفل، کلر استخر، وایتکس (سفیدکننده)، آمونیاک، سرکه یا حتی خردل داشت.
  • علائم گزارش‌شده شامل:
    • سوزش شدید چشم، پوست و ریه‌ها
    • تنگی نفس حاد، سرفه شدید (گاهی همراه با خونریزی یا خون بالا آوردن)
    • سرگیجه، از دست دادن تعادل، بی‌حالی ناگهانی و ناتوانی در حرکت یا ایستادن
    • تاول‌های پوستی، التهاب ریه، استخوان‌درد، اختلالات عصبی و در مواردی مرگ تأخیری (چند روز پس از مواجهه)
  • برخی معترضان توصیف کردند که پس از استنشاق این گازها، ناگهان زمین‌گیر شدند و سپس نیروهای سرکوب با شلیک مستقیم گلوله به آن‌ها حمله کردند.
  • در ویدیوهایی از سبزوار، نیروهای امنیتی با لباس‌های محافظتی شیمیایی (هزمت) و ماسک‌های مخصوص مواد خطرناک روی خودروهای نظامی دیده شدند، در حالی که گاز به سمت جمعیت و مسیرهای فرار شلیک می‌شد.

واکنش‌های بین‌المللی و سازمان‌ها:

  • بیش از ۳۰ سازمان حقوق بشری و جامعه مدنی (از جمله ائتلاف‌هایی با حمایت عفو بین‌الملل و دیگران) در ۴ فوریه ۲۰۲۶ از کشورهای عضو سازمان منع سلاح‌های شیمیایی (OPCW) خواستند اقدام جمعی کنند و ادعا کردند که شواهد شاهدان، ارزیابی‌های پزشکی و گزارش‌های مستقل نشان‌دهنده استفاده از مواد شیمیایی ممنوعه است.
  • علائم قربانیان شامل اختلال تنفسی، آسیب‌های عصبی، ناپایداری قلبی-عروقی، سردردهای مداوم و اختلالات سیستمیک بلندمدت بود که با گاز اشک‌آور معمولی هم‌خوانی ندارد.
  • پارلمان اروپا در قطعنامه‌ای در ژانویه ۲۰۲۶ این سرکوب را محکوم کرد و به استفاده احتمالی از سلاح‌های شیمیایی اشاره داشت.
  • برخی مقامات سابق بریتانیایی (مانند بیل رامل) و گزارش‌های رسانه‌هایی مانند ایران اینترنشنال، نیوزویک و FDD از احتمال مواد شیمیایی سمی یا عوامل ناتوان‌کننده (incapacitating agents) سخن گفتند که ممکن است باعث مرگ‌های تأخیری شود.
  • ایران به‌عنوان عضو کنوانسیون سلاح‌های شیمیایی (CWC) متهم به نقض آن شده، هرچند مقامات رسمی این ادعاها را تکذیب کرده‌اند.

این اقدامات بخشی از استراتژی گسترده‌تر سرکوب بود که شامل قطع اینترنت، تیراندازی مستقیم، اعدام‌های مخفیانه و پنهان‌سازی اجساد می‌شد. اگرچه هنوز تحقیقات مستقل کامل (مانند OPCW) انجام نشده و مواد دقیق شناسایی نشده‌اند، گزارش‌های پزشکی و شاهدان نشان می‌دهد که این گازها عمداً برای ایجاد ناتوانی شدید و تسهیل کشتار استفاده شده‌اند. این موضوع می‌تواند به‌عنوان جنایت علیه بشریت یا حتی نقض کنوانسیون سلاح‌های شیمیایی پیگیری شود، اما تاکنون ابعاد کامل آن به دلیل سانسور و ترس خانواده‌ها پنهان مانده است.

غزاله السادات ابطحی


Friday, February 13, 2026

رمز ماست ایستاده مردن


 

در این روزها که هنوز بوی خون و خاک دی‌ماه ۱۴۰۴ از کوچه‌های ایران نرفته،

قلم به دست می‌گیرم، نه برای شعار، نه برای فریاد،

فقط برای اینکه بگویم: ما هنوز نفس می‌کشیم، اما قلب‌مان تکه‌تکه است.

تو رفتی،

با چشمانی که هنوز برق امید داشت،

با دست‌هایی که فقط می‌خواستند پلاکاردی بالا بگیرند،

با لبخندی که قرار بود فردا را بسازد.

گلوله آمد،

نه به اشتباه، نه در هیاهو؛

عمداً، سرد، مستقیم به سینه‌ات، به چشمت، به آینده‌ات.

مادرت هنوز منتظر است.

می‌گوید «شاید برگردد»،

لباسهایت را بو می‌کند،

گوشه‌ای از اتاقت را دست‌نخورده نگه داشته،

انگار اگر لمس کند، زمان برمی‌گردد به قبل از آن شب هولناک.

پدرت ساکت‌تر از همیشه است.

هر بار که از پنجره به خیابان نگاه می‌کند،

می‌بیند جایی که تو ایستاده بودی،

جایی که خونت ریخت،

و می‌گوید: «اینجا پسرم بود… اینجا ایران بود.»

خواهر کوچکت هنوز باور نکرده.

می‌پرسد «چرا برادر نگفت خداحافظ؟»

و تو دیگر نیستی که بگویی: «برای تو، برای فردایت، برای اینکه دیگر ترس نکند.»

ما ماندیم.

با زخمی که هر روز خونریزی می‌کند،

با خشم که نمی‌سوزد، بلکه شعله‌ورتر می‌شود،

با وعده‌ای که به خودمان دادیم:

تا آخرین نفس، نامتان را زنده نگه می‌داریم.

شما نرفتید.

در هر فریاد «زن، زندگی، آزادی»،

در هر قدمی که هنوز برمی‌داریم،

در هر مادری که بر مزار فرزندش می‌رقصد تا نشان دهد مرگتان پیروز نشده،

شما زنده‌اید.

ای کاش می‌توانستم بگویم دردتان کم می‌شود.

نمی‌شود.

اما می‌توانم قول بدهم:

این خون‌ها بی‌ثمر نمی‌ماند.

این اشک‌ها به رودخانه‌ای تبدیل می‌شود که دیکتاتوری را می‌شوید.

و روزی می‌رسد که فرزندانتان، نوه‌هایتان،

در خیابانی آزاد،

با نام شما آواز می‌خوانند،

نه از غم،

از غرور.

تا آن روز،

روحتان شاد،

خاطره‌تان جاودان،

و مبارزه‌مان ادامه دارد.

برای همه شما که نامتان را فریاد می‌زنیم:

جاوید باشید.

ایران جاوید باد. 



غزاله السادات ابطحی

Ghazalee Alsadat Abtehi 🖤

Thursday, February 12, 2026

کشتار خونین

 

 





در دی‌ماه ۱۴۰۴ (ژانویه ۲۰۲۶)، جمهوری اسلامی یکی از خونین‌ترین سرکوب‌های تاریخ معاصر خود را علیه معترضان سراسری اجرا کرد. نیروهای امنیتی با شلیک مستقیم گلوله، تیربار، سلاح‌های سنگین و حتی سرد، به جان مردم افتادند؛ به‌ویژه در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی که به «کشتار بزرگ» معروف شد.

آمارها متفاوت است:

  • مقامات رسمی ایران (شورای عالی امنیت ملی و بنیاد شهید) حدود ۳۱۱۷ نفر کشته اعلام کردند.
  • سازمان‌های حقوق بشری مانند هرانا، سازمان حقوق بشر ایران و گزارشگران سازمان ملل ارقامی بین ۳۴۰۰ تا بیش از ۲۰ هزار نفر ثبت کرده‌اند.
  • برخی اسناد داخلی و گزارش‌های رسانه‌ای (مانند ایران اینترنشنال) حتی تا ۳۳ تا ۳۶ هزار کشته را در دو روز اوج سرکوب تخمین زده‌اند.

این حجم کشتار، به‌ویژه در بازه ۴۸ ساعته، آن را به یکی از مرگبارترین سرکوب‌های معترضان در تاریخ جهان پس از جنگ جهانی دوم تبدیل کرده است. کودکان، نوجوانان، زنان و مردان عادی با شلیک به سر، چشم و سینه هدف قرار گرفتند؛ بسیاری در خیابان‌ها، بیمارستان‌ها و حتی بازداشتگاه‌ها جان باختند. اینترنت سراسری قطع شد تا ابعاد فاجعه پنهان بماند و اجساد برخی قربانیان بدون تحویل به خانواده‌ها سوزانده یا مخفیانه دفن شدند.

این جنایت سازمان‌یافته، با فرمان مستقیم از بالاترین سطوح قدرت، نه تنها اعتراضات اقتصادی را، بلکه خواست بنیادین مردم برای تغییر را با خون پاسخ داد. هنوز پیکر بسیاری از کشته‌شدگان به خانواده‌ها تحویل داده نشده و مراسم چهلم آنها هم با سرکوب روبه‌رو است. تاریکی این روزهای خونین، تا مدت‌ها در حافظه جمعی ایران خواهد ماند.

غزاله السادات ابطحی

انقلاب شیر و خورشید ایران

  ‏این که از شعارهای دانشگاه متعجب شدند به علت پرت بودن از واقعیت‌های جامعه‌ست؛ وگرنه چندان جای تعجب نداشت که در دانشگاه همان شعارهایی سر دا...