شکاف طبقاتی در جوامع معاصر تنها یک مسئلهی اقتصادی نیست، بلکه پدیدهای عمیقاً جنسیتی است که در تقاطع ساختارهای بازار، دولت و روابط اجتماعی بازتولید میشود. تحلیل اقتصاد سیاسی با لنز جنسیتی نشان میدهد که نابرابری طبقاتی بدون توجه به جنسیت قابل درک نیست، زیرا زنان نهتنها از نظر درآمد و دسترسی به منابع در موقعیتی نامناسبتر قرار دارند، بلکه در شبکهای از تبعیضها و مناسبات قدرت گرفتارند که فقر را برای آنان پایدارتر و چندلایهتر میسازد. از این منظر، شکاف طبقاتی و شکاف جنسیتی در رابطهای دیالکتیکی قرار دارند، به گونهای که هر یک دیگری را تقویت و بازتولید میکند.
نظریهپردازانی چون نانسی فریزر و سیلویا فدریچی نشان دادهاند که سیاستهای نئولیبرال از طریق خصوصیسازی، کاهش خدمات عمومی و انعطافزدایی نیروی کار، زنان را در موقعیتهای آسیبپذیرتر قرار میدهد. زنان –بهویژه زنان طبقهی کارگر و اقلیتهای قومی— نخستین گروههایی هستند که از کاهش بودجهی اجتماعی آسیب میبینند و آخرین گروههایی هستند که از رشد اقتصادی بهرهمند میشوند. در بازار کار نیز شکاف طبقاتی بهشدت با تقسیم جنسیتی کار پیوند خورده است، تمرکز زنان در مشاغل کمدرآمد و غیررسمی، نابرابری مزدی، قراردادهای ناپایدار بدون حمایت اتحادیهای و تبعیض آشکار و پنهان در ارتقای شغلی، همگی ساختارهایی هستند که ثروت و قدرت را به نفع طبقات بالاتر و به زیان زنان طبقات فرودست بازتولید میکنند
غزاله السادات ابطحی
ghazalee alsadat abtehi
No comments:
Post a Comment