Friday, January 16, 2026

مهاجرت فقط جابه‌جایی جغرافیا نیست، جابه‌جایی هویت است

 

مهاجرت در نگاه نخست ، حرکتی فیزیکی از نقطه‌ای به نقطه دیگر به نظر می‌رسد ؛ عبور از مرزها ، تغییر آدرس ، یادگیری یک زبان تازه و سازگارشدن با قوانین جدید. اما این تعریف ، تنها لایه بیرونی پدیده‌ای بسیار عمیق‌تر است. در واقع ، مهاجرت بیش از آن‌که جابه‌جایی جغرافیا باشد ، جابه‌جایی هویت است ؛ فرآیندی تدریجی که فرد را وادار می‌کند بازتعریفی اساسی از خود ، تعلقاتش و جایگاهش در جهان ارائه دهد.

هویت انسان در بستر زمان و مکان شکل می‌گیرد. زبان مادری ، فرهنگ، روابط اجتماعی ، خاطرات جمعی و حتی شیوه نگاه به آینده ، همگی محصول محیطی هستند که فرد در آن رشد کرده است.

زمانی که مهاجرت رخ می‌دهد ، این بستر ناگهان دچار گسست می‌شود.

فرد با فضایی روبه‌رو می‌شود که نشانه‌های آشنا در آن کم‌رنگ یا غایب‌اند. آنچه پیش‌تر بدیهی به نظر می‌رسید ، اکنون نیازمند توضیح و توجیه می‌شود. در چنین شرایطی ، احساس تعلیق میان گذشته و حال به وجود می‌آید ؛ حالتی که نه تعلق کامل به سرزمین مبدأ وجود دارد و نه پیوندی بی‌دردسر با جامعه مقصد. یکی از نخستین عرصه‌هایی که این جابه‌جایی هویتی در آن نمود پیدا می‌کند ، زبان است.

زبان تنها ابزار ارتباط نیست ؛ زبان حامل جهان‌بینی، شوخ‌طبعی ، احساسات و ظرافت‌های فکری است. مهاجر ممکن است بتواند به زبان جدید صحبت کند ، اما بیان دقیق خود ، انتقال احساسات پیچیده و حتی شوخی‌کردن ، به چالشی جدی تبدیل می‌شود. در نتیجه ، فرد گاه احساس می‌کند نسخه‌ای ناقص‌تر از خود را ارائه می‌دهد.

این تجربه به‌تدریج بر اعتمادبه‌نفس و تصویر ذهنی فرد از خویشتن اثر می‌گذارد. از سوی دیگر ، نقش‌های اجتماعی نیز دچار دگرگونی می‌شوند. فردی که در کشور مبدأ جایگاه حرفه‌ای ، اجتماعی یا خانوادگی مشخصی داشته ، ممکن است در جامعه جدید به عنوان مهاجر ، تازه‌وارد یا حتی غریبه تعریف شود. این تغییر نقش ، تنها یک مسئله بیرونی نیست ؛ بلکه درونی‌شدن نگاه دیگران می‌تواند باعث تزلزل در هویت فرد شود. پرسش‌هایی مانند من کیستم ؟

و ارزش من در این جامعه چیست ؟

به‌تدریج به دغدغه‌های ذهنی تبدیل می‌شوند. با این حال ، مهاجرت الزاماً به معنای از دست‌دادن هویت نیست. در بسیاری از موارد ، این تجربه می‌تواند فرصتی برای بازسازی و حتی غنی‌ترشدن هویت باشد. فرد مهاجر ناچار می‌شود آگاهانه انتخاب کند که کدام عناصر از گذشته‌اش را حفظ کند و کدام بخش‌ها را تغییر دهد. این انتخاب آگاهانه ، برخلاف هویتی که صرفاً به‌طور ناخودآگاه شکل گرفته ، می‌تواند به خودشناسی عمیق‌تر منجر شود. هویتی که پس از مهاجرت شکل می‌گیرد ، اغلب ترکیبی است ؛ نه کاملاً متعلق به گذشته و نه به‌طور کامل منطبق با جامعه جدید. در نهایت ، مهاجرت فرایندی خطی و یک‌دست نیست. هویت مهاجر همواره در حال مذاکره است ؛ میان خاطره و واقعیت ، میان تعلق و فاصله. این نوسان ، اگرچه گاه دردناک است ، اما می‌تواند ظرفیت انعطاف ، درک چندلایه از جهان و نگاه انتقادی به مفهوم هویت را تقویت کند. از این منظر ، مهاجرت نه فقط عبور از مرزهای جغرافیایی ، بلکه سفری درونی است ؛ سفری که فرد را وادار می‌کند خود را از نو تعریف کند و معنای تعلق را دوباره بسازد


ghazalee alsadat abtehi

غزاله السادات ابطحی

No comments:

Post a Comment

انقلاب شیر و خورشید ایران

  ‏این که از شعارهای دانشگاه متعجب شدند به علت پرت بودن از واقعیت‌های جامعه‌ست؛ وگرنه چندان جای تعجب نداشت که در دانشگاه همان شعارهایی سر دا...