Friday, January 30, 2026

رگبار گلوله و خون


 



در این سرزمین، گلوله از دهان قانون حرف زد.

نه اخطار، نه هشدار، نه مکث.

رگبار آمد و انسان‌ها مثل برگ افتادند؛

نه قهرمانانه، نه در میدان جنگ،

وسط خیابان، کنار مغازه، زیر نور چراغ،

جایی که قرار بود فقط «زندگی» جریان داشته باشد.


بدن‌ها یکی‌یکی روی زمین خوابیدند.

زمین گرم بود، خون داغ‌تر.

هیچ‌کس اسمشان را فریاد نزد؛

اسم‌ها بعداً، یواش، در خانه‌ها گریه شدند.


آن‌ها را کشتند چون ایستاده بودند.

چون نگاه کرده بودند.

چون خواسته بودند نفس بکشند بدون اجازه.

و بعد، حتی مرگ هم کافی نبود.


جنازه‌ها را دزدیدند.

مرگ را گروگان گرفتند.

برای تحویل پیکر، پول خواستند؛

انگار جان انسان قبض دارد،

انگار گلوله فاکتور می‌شود.


مادر پول داد

برای اینکه پسرش را دفن کند.

پدر امضا داد

برای اینکه بگوید بسیجی بود

و حقیقت، همان‌جا، کنار قبر، خفه شد.


این فقط کشتن نبود.

این تمرین تحقیر بود.

این آموزش ترس بود با زبان مسلسل.

این گفتنِ یک جمله ساده بود:

«ما می‌زنیم، شما می‌افتید، و حتی جنازه‌تان هم مال ماست.»


رگبار فقط صدا ندارد؛

اثر دارد.

در حافظه، در خواب، در چشم‌هایی که هنوز هر شب

دنبال کسی می‌گردند که مثل برگ افتاد

و دیگر بلند نشد.


و خشم؟

خشم همان‌جاست که هنوز زنده‌ها

باید برای مرده‌هایشان التماس کنند.

همان‌جاست که قاتل آرام است

و مادر، هنوز لرزان.


این دلنوشته دادگاه نیست،

سند هم نیست.

این یادآوری است:

انسان‌هایی بودند،

افتادند،

و کسی حق ندارد بگوید «اتفاقی بود».

قتل عام بود

خون بود و

خون بود و

خون بود!!!!!

غزاله السادات ابطحی

Ghazalee Alsadat Abtehi 



Wednesday, January 28, 2026

وطن پرنده پر در خون


 برای ایران

برای مردمی که آزادی را با خونشان هجی کردند


ایران

نامت دیگر فقط نام یک سرزمین نیست؛

زخمی‌ست باز،

بر تن تاریخ.


کوچه‌هایت شاهدند

که چگونه زندگی

زیر چکمهٔ ترس

به زانو درنیامد،

بلکه ایستاد

و تا آخرین نفس

نه گفت.


مردم تو

قهرمانان افسانه‌ای نبودند؛

دخترانی بودند با موهای باز و آینده‌های نیمه‌تمام،

پسرانی با دست‌های خالی

و قلب‌هایی پر از حق.

آدم‌های معمولی

که فقط نخواستند تحقیر را عادی بپذیرند.


خون ریخته شد

نه از سر هیجان

بلکه از اجبار؛

وقتی انتخابی نمانده بود

جز ایستادن

یا محو شدن.


هیچ چیز در این رنج زیبا نیست.

مرگ، حتی وقتی برای آزادی باشد،

افتخار نیست؛

فاجعه است.

و حقیقت همین‌قدر تلخ است.


اما چیزی در این تاریکی هست

که نمی‌شود کشت:

یاد.

نام‌ها.

صدایی که یک‌بار بلند شده

دیگر به سکوت قبلی برنمی‌گردد.


ایران

تو هنوز آزادی نداری،

اما دیگر همانی نیستی

که بودی.

خون، تاریخ را عقب نمی‌برد؛

جهتش را عوض می‌کند.


و ما

چه بخواهیم چه نخواهیم

وارث این خونیم:

نه برای اسطوره‌سازی،

بلکه برای فراموش نکردن

و برای این‌که دروغ را

به اسم واقعیت نپذیریم.


آزادی هنوز نیامده،

اما دیگر

غریبه هم نیست!!!

غزاله السادات ابطحی

Ghazalee Alsadat Abtehi 


Saturday, January 17, 2026

اقتصاد سیاسی و جنسیت: چگونه شکاف طبقاتی جنسیت‌مند می‌شود؟

 شکاف طبقاتی در جوامع معاصر تنها یک مسئله‌ی اقتصادی نیست، بلکه پدیده‌ای عمیقاً جنسیتی است که در تقاطع ساختارهای بازار، دولت و روابط اجتماعی بازتولید می‌شود. تحلیل اقتصاد سیاسی با لنز جنسیتی نشان می‌دهد که نابرابری طبقاتی بدون توجه به جنسیت قابل درک نیست، زیرا زنان نه‌تنها از نظر درآمد و دسترسی به منابع در موقعیتی نامناسب‌تر قرار دارند، بلکه در شبکه‌ای از تبعیض‌ها و مناسبات قدرت گرفتارند که فقر را برای آنان پایدارتر و چندلایه‌تر می‌سازد. از این منظر، شکاف طبقاتی و شکاف جنسیتی در رابطه‌ای دیالکتیکی قرار دارند، به گونه‌ای که هر یک دیگری را تقویت و بازتولید می‌کند.

نظریه‌پردازانی چون نانسی فریزر و سیلویا فدریچی نشان داده‌اند که سیاست‌های نئولیبرال از طریق خصوصی‌سازی، کاهش خدمات عمومی و انعطاف‌زدایی نیروی کار، زنان را در موقعیت‌های آسیب‌پذیرتر قرار می‌دهد. زنان –به‌ویژه زنان طبقه‌ی کارگر و اقلیت‌های قومی— نخستین گروه‌هایی هستند که از کاهش بودجه‌ی اجتماعی آسیب می‌بینند و آخرین گروه‌هایی هستند که از رشد اقتصادی بهره‌مند می‌شوند. در بازار کار نیز شکاف طبقاتی به‌شدت با تقسیم جنسیتی کار پیوند خورده است، تمرکز زنان در مشاغل کم‌درآمد و غیررسمی، نابرابری مزدی، قراردادهای ناپایدار بدون حمایت اتحادیه‌ای و تبعیض آشکار و پنهان در ارتقای شغلی، همگی ساختارهایی هستند که ثروت و قدرت را به نفع طبقات بالاتر و به زیان زنان طبقات فرودست بازتولید می‌کنند 

غزاله السادات ابطحی

ghazalee alsadat abtehi

Friday, January 16, 2026

مهاجرت فقط جابه‌جایی جغرافیا نیست، جابه‌جایی هویت است

 

مهاجرت در نگاه نخست ، حرکتی فیزیکی از نقطه‌ای به نقطه دیگر به نظر می‌رسد ؛ عبور از مرزها ، تغییر آدرس ، یادگیری یک زبان تازه و سازگارشدن با قوانین جدید. اما این تعریف ، تنها لایه بیرونی پدیده‌ای بسیار عمیق‌تر است. در واقع ، مهاجرت بیش از آن‌که جابه‌جایی جغرافیا باشد ، جابه‌جایی هویت است ؛ فرآیندی تدریجی که فرد را وادار می‌کند بازتعریفی اساسی از خود ، تعلقاتش و جایگاهش در جهان ارائه دهد.

هویت انسان در بستر زمان و مکان شکل می‌گیرد. زبان مادری ، فرهنگ، روابط اجتماعی ، خاطرات جمعی و حتی شیوه نگاه به آینده ، همگی محصول محیطی هستند که فرد در آن رشد کرده است.

زمانی که مهاجرت رخ می‌دهد ، این بستر ناگهان دچار گسست می‌شود.

فرد با فضایی روبه‌رو می‌شود که نشانه‌های آشنا در آن کم‌رنگ یا غایب‌اند. آنچه پیش‌تر بدیهی به نظر می‌رسید ، اکنون نیازمند توضیح و توجیه می‌شود. در چنین شرایطی ، احساس تعلیق میان گذشته و حال به وجود می‌آید ؛ حالتی که نه تعلق کامل به سرزمین مبدأ وجود دارد و نه پیوندی بی‌دردسر با جامعه مقصد. یکی از نخستین عرصه‌هایی که این جابه‌جایی هویتی در آن نمود پیدا می‌کند ، زبان است.

زبان تنها ابزار ارتباط نیست ؛ زبان حامل جهان‌بینی، شوخ‌طبعی ، احساسات و ظرافت‌های فکری است. مهاجر ممکن است بتواند به زبان جدید صحبت کند ، اما بیان دقیق خود ، انتقال احساسات پیچیده و حتی شوخی‌کردن ، به چالشی جدی تبدیل می‌شود. در نتیجه ، فرد گاه احساس می‌کند نسخه‌ای ناقص‌تر از خود را ارائه می‌دهد.

این تجربه به‌تدریج بر اعتمادبه‌نفس و تصویر ذهنی فرد از خویشتن اثر می‌گذارد. از سوی دیگر ، نقش‌های اجتماعی نیز دچار دگرگونی می‌شوند. فردی که در کشور مبدأ جایگاه حرفه‌ای ، اجتماعی یا خانوادگی مشخصی داشته ، ممکن است در جامعه جدید به عنوان مهاجر ، تازه‌وارد یا حتی غریبه تعریف شود. این تغییر نقش ، تنها یک مسئله بیرونی نیست ؛ بلکه درونی‌شدن نگاه دیگران می‌تواند باعث تزلزل در هویت فرد شود. پرسش‌هایی مانند من کیستم ؟

و ارزش من در این جامعه چیست ؟

به‌تدریج به دغدغه‌های ذهنی تبدیل می‌شوند. با این حال ، مهاجرت الزاماً به معنای از دست‌دادن هویت نیست. در بسیاری از موارد ، این تجربه می‌تواند فرصتی برای بازسازی و حتی غنی‌ترشدن هویت باشد. فرد مهاجر ناچار می‌شود آگاهانه انتخاب کند که کدام عناصر از گذشته‌اش را حفظ کند و کدام بخش‌ها را تغییر دهد. این انتخاب آگاهانه ، برخلاف هویتی که صرفاً به‌طور ناخودآگاه شکل گرفته ، می‌تواند به خودشناسی عمیق‌تر منجر شود. هویتی که پس از مهاجرت شکل می‌گیرد ، اغلب ترکیبی است ؛ نه کاملاً متعلق به گذشته و نه به‌طور کامل منطبق با جامعه جدید. در نهایت ، مهاجرت فرایندی خطی و یک‌دست نیست. هویت مهاجر همواره در حال مذاکره است ؛ میان خاطره و واقعیت ، میان تعلق و فاصله. این نوسان ، اگرچه گاه دردناک است ، اما می‌تواند ظرفیت انعطاف ، درک چندلایه از جهان و نگاه انتقادی به مفهوم هویت را تقویت کند. از این منظر ، مهاجرت نه فقط عبور از مرزهای جغرافیایی ، بلکه سفری درونی است ؛ سفری که فرد را وادار می‌کند خود را از نو تعریف کند و معنای تعلق را دوباره بسازد


ghazalee alsadat abtehi

غزاله السادات ابطحی

Friday, January 9, 2026

چرا عدالت طبقاتی بدون عدالت جنسیتی ممکن نیست؟

 بستن شکاف نابرابری‌های اقتصادی بدون تغییر در ساختارهای جنسیتی ناممکن است. سیاست‌های کلیدی در این زمینه می‌تواند شامل بودجه‌ریزی جنسیتی، گسترش خدمات عمومی مراقبتی، اصلاح قوانین مالکیت و ارث، تضمین حقوق کارگران زن، به‌رسمیت‌شناختن کار مراقبتی در نظام‌های تامین اجتماعی و تقویت اتحادیه‌ها و تشکل‌های زنان باشد. در نهایت، شکاف طبقاتی و شکاف جنسیتی دو پدیده‌ی مستقل نیستند، بلکه در یک رابطه‌ی تاریخی و ساختاری به‌هم‌گره خورده‌اند. زنان –به‌ویژه زنان طبقات فرودست— در نقطه‌ی تلاقی این دو شکل از نابرابری قرار دارند. ازاین‌رو هر پروژه‌ی عدالت اجتماعی، چه در سطح ملی و چه جهانی، بدون تحلیل و سیاست‌گذاری جنسیت‌محور نه‌تنها ناکارآمد خواهد بود، بلکه به تعبیر معروف، «کوبیدن آب در هاون است».

انقلاب شیر و خورشید ایران

  ‏این که از شعارهای دانشگاه متعجب شدند به علت پرت بودن از واقعیت‌های جامعه‌ست؛ وگرنه چندان جای تعجب نداشت که در دانشگاه همان شعارهایی سر دا...