Wednesday, December 3, 2025

اعدام‌ سفید و اعدام های صحرایی

 


اعدام‌ سفید و اعدام های صحرایی راهی برای خاموش کردن اعتراضات معترضان جمهوری اسلامی

نوشتن از آنچه این روزها بر جان و جوانی ایران می‌گذرد، فراتر از تحلیل سیاسی است این مرثیه‌ای است برای رویاهایی که در راهروهای تاریک زندان‌ها و بر فراز چوبه‌های دار به یغما می‌روند. جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر ورق‌های جدیدی به کتاب قطور نقض حقوق بشر افزوده است که هر سطر آن آغشته به خون و تنهایی است. در ادامه نگاهی انسانی و عمیق به این پیوند شوم میان مرگ ناگهانی و مرگ تدریجی می‌اندازیم. اعدام صحرایی در دنیای امروز تنها به معنای تیرباران در بیابان نیست  بلکه در نظام قضایی فعلی به معنای قتل حکومتی در لباس قانون است. وقتی جوانی را در اوج اعتراضات خیابانی بازداشت می‌کنند و در کمتر از چند هفته بدون حق داشتن وکیلِ انتخابی و تحت فشارهای قرون‌وسطایی به پای چوبه دار می‌برند، این یک اعدام صحرایی مدرن است. این اعدام‌ها پیام‌آور وحشت‌اند. هدف نه اجرای عدالت بلکه خاموش کردن شعله‌ی امیدی است که در چشمان نسل جدید می‌درخشد. هر سحرگاهی که چهارپایه‌ای کشیده می‌شود تنها یک قلب از تپش نمی‌ایستد؛ بلکه پیوند اعتماد میان یک ملت و مفهوم حق گسسته می‌شود. این‌ها اعدامِ جسم نیستند بلکه تلاش برای اعدامِ شهامت یک ملت‌اند. اعدام صحرایی در ذهن ما تصویرِ سربازانی است که در بیابان به صف شده‌اند، اما آنچه در سال‌های اخیر در ایران رخ داده، هولناک‌تر است. این بار صحرا به راهروهای سردِ بیدادگاه‌هایی منتقل شده که در آن‌ها عدالت غریبه‌ترین واژه است. تصور کنید جوانی را که تا دیروز در خیابان برای زن، زندگی، آزادی فریاد می‌زد. او را به اتاقکی می‌برند که نامش را دادگاه گذاشته‌اند. نه وکیلی دارد که از حقش دفاع کند، نه قاضی‌ای که گوش شنیدن داشته باشد. همه‌چیز از پیش نوشته شده است. این اعدام‌ها صحرایی هستند، چون در آن‌ها زمانِ دفاع صفر است. وقتی مادری را ساعت ۴ صبح پشت درِ زندان می‌کشانند تا پیکر سرد فرزندش را تحویل بگیرد، این تنها یک تن نیست که بر دار رفته است این امیدِ یک خانواده و آرزوی یک نسل است که در سپیده‌دمِ تهران یا کرج یا زاهدان، به لرزه درآمده و خاموش شده است. این قتل‌های حکومتی شلیک مستقیم به قلبِ تپنده‌ی جامعه‌ای است که دیگر نمی‌خواهد زیر بارِ تحقیر زندگی کند.  در کنار طناب‌های دار سلاحِ مهیب دیگری به نام اعدام سفید یا حبس انفرادی طولانی‌مدت به کار گرفته شده است. این جنایت، خونریزی ندارد اما روح را تکه‌تکه می‌کند. دولت با قرار دادن معترضان و دگراندیشان در سلول‌هایی که در آن نه صدایی هست، نه نوری طبیعی و نه تماسی با دنیای خارج، سعی می‌کند منِ درون آن‌ها را ویران کند. در اعدام سفید، فرد زنده به گور می‌شود. او در خلأ مطلق رها می‌شود تا ذهنش علیه خودش شورش کند. این نوع شکنجه برای این طراحی شده که وقتی زندانی پس از ماه‌ها سکوت بازمی‌گردد، دیگر آن آدم سابق نباشد؛ تا اراده‌اش شکسته شود و صدایش به لکنت بیفتد. این نقضِ آشکارِ حریمِ روانِ انسان است که آثارش تا پایان عمر مانند سایه‌ای سیاه بر زندگی بازماندگان سنگینی می‌کند. در اعدام سفید، فرد زنده به گور می‌شود. او در خلأ مطلق رها می‌شود تا ذهنش علیه خودش شورش کند. این نوع شکنجه برای این طراحی شده که وقتی زندانی پس از ماه‌ها سکوت بازمی‌گردد، دیگر آن آدم سابق نباشد؛ تا اراده‌اش شکسته شود و صدایش به لکنت بیفتد. این نقضِ آشکارِ حریمِ روانِ انسان است که آثارش تا پایان عمر مانند سایه‌ای سیاه بر زندگی بازماندگان سنگینی می‌کند. آنچه این دو پدیده را به هم پیوند می‌دهد، نگاهی است که انسان را نه صاحب حق، بلکه ابزاری برای بقای قدرت می‌بیند. نقض حقوق بشر در ایران، از شلیک به چشم معترضان در خیابان گرفته تا اعترافات اجباری زیر شکنجه، همگی قطعات یک پازل بزرگ برای سلب کرامت انسانی هستند. وقتی دولتی برای بقای خود، از پیکر فرزندانش پله می‌سازد، در واقع در حال خودزنی تاریخی است. محروم کردن خانواده‌ها از حق سوگواری، دفن کردن شبانه‌ی پیکرها و تهدید بازماندگان، لایه‌های دیگری از این جنایات است که فراتر از هر معاهده‌ی بین‌المللی، قلبِ وجدان بشری را نشانه رفته است. آنچه در گزارش‌های سازمان‌های بین‌المللی مانند عفو بین‌الملل و شورای حقوق بشر سازمان ملل در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ بازتاب یافته، تصویری از یک سرکوب فراگیر است. نقض حقوق بشر در ایران، دیگر به یک مورد یا دو مورد محدود نیست؛ این یک ماشینِ بزرگ است که از بنزینِ ترس تغذیه می‌کند. ​شلیک به چشمان گرفتنِ بینایی از معترضان نمادی از تلاش برای نابینا کردنِ جامعه است تا حقیقت را نبیند. ​اعترافات اجباری شکستنِ غرورِ انسان در مقابل دوربین تا به دیگران بگویند ببینید ما حتی روحِ او را هم مالکیم .  ​گروگان‌گیری خانواده‌ها شکنجه‌ی روانی بازماندگان و تهدید مادرانی که تنها جرمشان دادخواهی برای خونِ فرزندشان است. این‌ها نه خطای اداری هستند و نه تندرویِ چند مأمور این یک استراتژیِ آگاهانه برای به زانو درآوردنِ انسانیت است. بسیاری می‌پرسند نوشتن از این همه درد چه سودی دارد؟ پاسخ در لایه‌های پنهانِ حافظه‌ی جمعی ماست. جنایتکاران از فراموشی تغذیه می‌کنند. آن‌ها می‌خواهند که نامِ اعدام‌شدگان در میان اعداد گم شود و رنجِ محبوسان در انفرادی پشتِ دیوارهای سنگی مدفون بماند. ​روایتگری به زبان انسانی یعنی بازگرداندنِ چهره به اعداد. یعنی بگوییم آن کسی که اعدام شد عاشقِ موسیقی بود، آن کسی که در انفرادی است پدری است که دلتنگِ بوی موهای دخترش است. این روایت‌ها، دیوارهای سلول را شفاف می‌کنند و طناب‌های دار را به لرزه می‌اندازند.

غزاله السادات ابطحی

ghazalee alsadat abtehi

No comments:

Post a Comment

انقلاب شیر و خورشید ایران

  ‏این که از شعارهای دانشگاه متعجب شدند به علت پرت بودن از واقعیت‌های جامعه‌ست؛ وگرنه چندان جای تعجب نداشت که در دانشگاه همان شعارهایی سر دا...