Wednesday, December 17, 2025

برای خسرو علیکردی




برای خسرو علیکردی


بعضی نام‌ها فقط اسم نیستند؛ نشانه‌اند.

نشانه‌ی ایستادن، وقتی ایستادن هزینه دارد.

نشانه‌ی گفتن، وقتی سکوت امن‌تر است.


خسرو علیکردی،

در روزگاری که قانون گاهی خسته و خمیده می‌شود،

تو یادآوری که عدالت هنوز ستون فقرات می‌خواهد؛

ستونی که از ترس نلرزد و از فشار نشکند.


این دلنوشته نه برای اسطوره‌سازی است

و نه برای پاک‌کردن زخم‌ها.

زخم‌ها واقعی‌اند، درد واقعی است،

و شجاعت دقیقاً همین‌جاست:

ادامه دادن، با دانستن بهایش.


تو ثابت کردی که دفاع فقط یک شغل نیست؛

نوعی تعهد اخلاقی است به انسان،

حتی وقتی نتیجه نامعلوم است

و تشویق‌ها کم‌صدا یا غایب‌اند.


اگر روزی از تو فقط نامی بماند،

همان نام کافی است تا یادمان بیندازد

که می‌شود در سمت درست تاریخ ایستاد،

حتی وقتی تاریخ عجله دارد از روی آدم‌ها رد شود.


این دلنوشته ادعا ندارد.


فقط احترام است.


احترام به کسی که ساده نایستاد،

اما صاف ایستاد.




غزاله السادات ابطحی

Ghazalee Alsadat Abtehi 

#خسرو_علیکردی



Saturday, December 6, 2025

شکاف جنسیتی و طبقاتی در ایران

 بحران فقر و نابرابری طبقاتی در ایران در سال‌های اخیر وارد مرحله‌ای ساختاری و چندبعدی شده است؛ مرحله‌ای که در آن نیروهای اقتصادی، سیاسی و چالش‌های قوانین بسته‌ی جنسیتی در هم تنیده‌اند و بیش‌ترین فشار را بر زنان، به‌ویژه زنان طبقات فرودست وارد می‌کنند. شکاف طبقاتی در ایران نه‌تنها ناشی از تورم، رکود و کاهش رشد اقتصادی است، بلکه نتیجه‌ی روندهایی چون گسترش بخش غیررسمی، ضعف سیاست‌های حمایتی، تبعیض جنسیتی در بازار کار و ناکارآمدی نظام بازتوزیع است. پیامدهای این بحران برای زنان، به‌دلیل موقعیت نابرابر آنان در ساختار خانواده، بازار و دولت، بسیار شدیدتر و چندلایه‌تر است. ساختار مالی کشور، خود یکی از بسترهای بازتولید این نابرابری اقتصادی و شکاف طبقاتی است. وجود بیش هزاران موسسه مالی، که بیش از نیمی از آن‌ها بدون مجوز فعالیت می‌کنند، فضای اقتصادی را به‌سمت فعالیت‌های پرخطر و غیررسمی سوق داده است. زنان به‌طور تاریخی دسترسی کم‌تری به وام‌های رسمی، اعتبار بانکی و شبکه‌های حمایتی دارند، ناگزیر آسیب‌پذیری آن‌ها افزایش می‌یابد. وضعیت بازار کار نیز رویکرد مشابهی را نشان می‌دهد. کاهش نرخ بیکاری به ۷.۶ درصد در سال ۱۴۰۳ ظاهری امیدوارکننده دارد، اما در واقعیت، عمدتاً نتیجه‌ی خروج گسترده‌ی افراد از بازار کار است. در حالی‌که جمعیت بالای ۱۵ سال بیش از ۸۰۰ هزار نفر افزایش یافته، تنها ۳۰۰ هزار شغل ایجاد شده است و بیش از ۷۵ درصد افراد تازه‌ وارد به بازار کار، نه شاغل شده‌اند و نه حتی به‌دنبال شغل رفته‌اند. این وضعیت، به‌ویژه برای زنان و جوانان، نشان‌دهنده‌ی ناامیدی عمیق نسبت به یافتن شغل مناسب است. نرخ مشارکت اقتصادی زنان هم‌چنان تنها حدود یک‌-پنجم مشارکت اقتصادی مردان باقی مانده است، در حالی‌که زنان نیمی از جمعیت در سن کار را تشکیل می‌دهند. یکی از مهم‌ترین ابعاد جنسیتی این بحران، تمرکز گسترده‌ی زنان در بخش غیررسمی است. از حدود ۳.۶ میلیون زن شاغل در کشور، بیش از ۲ میلیون نفر –یعنی نزدیک به ۵۷ درصد— در مشاغل غیررسمی کار می‌کنند. بخش غیررسمی فاقد حداقل دستمزد، استانداردهای محیط کار، بیمه‌ی اجباری و حمایت‌هایی مانند مرخصی و عیدی است. زنان در این فضا بیش از مردان در معرض استثمار و ناامنی قرار می‌گیرند، زیرا حتی در فضای رسمی کار نیز با تبعیض‌های ساختاری روبه‌رو هستند. نبود پژوهش کافی درباره‌ی وضعیت زنان در اقتصاد غیررسمی خود یک چالش جدی در زمینه‌ی ابعاد آن است. پژوهش سال ۱۴۰۳ زینب مرادی‌نژاد یکی از معدود مطالعاتی است که وضعیت زیست و تجربه‌ی زنان شاغل در بخش غیررسمی را مستند کرده و نشان داده است که چگونه این «ارتش نامرئی» بدون چتر حمایتی و در مسیری فرساینده حرکت می‌کند.

در سطح شغل‌های رسمی نیز نابرابری به‌شکلی عمیق ادامه دارد. با وجود این‌که ۴۵ درصد زنان دارای تحصیلات تخصصی هستند، تنها ۴ درصد آنان در رده‌های مدیریتی حضور دارند و در مجموع تنها ۱۶ درصد مدیران کشور زن هستند. (۱۱) عوامل اصلی این نابرابری شامل بار گران مراقبت خانگی، مسئولیت‌های خانوادگی و ترجیحات و تبعیضات جنسیتی کارفرمایان است، به‌ویژه در بخش خصوصی که در شرایط برابر، اغلب مردان را بر زنان ترجیح می‌دهد. این روند در دوره‌های بحران اقتصادی، تحریم‌ها یا شوک‌های جهانی مانند کرونا تشدید می‌شود و زنان بیش‌تر به مشاغل بی‌کیفیت یا غیررسمی رانده می‌شوند. در حال حاضر ۸۳ درصد بنگاه‌های کوچک زیر ۱۰ نفر نیروی کار زن دارند و اغلب این اشتغال‌ها غیررسمی و فاقد هرگونه حمایت است. (۱۲) شکنندگی اشتغال زنان به‌خوبی در آمارهای بیمه نیز قابل مشاهده است. گرچه ۷۵ درصد زنان در بخش خصوصی شاغل‌اند، تنها ۲۷ درصد آنان تحت پوشش بیمه‌ی رسمی هستند. (۱۲) همین آسیب‌پذیری موجب شد در تابستان ۱۴۰۴ و در پی جنگ ۱۲ روزه، اشتغال زنان به‌طور ناگهانی و گسترده سقوط کند. این سقوط نشان می‌دهد که بازار کار زنان، به‌شدت به تکانه‌های اقتصادی حساس و فاقد هرگونه مکانیسم حفاظتی است.

ابعاد طبقاتی این بحران و شکاف طبقاتی نیز قابل چشم‌پوشی نیست. بر اساس گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، نرخ فقر در سال‌های ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۳، در حدود ۳۰ درصد تثبیت شده و این مسئله بدان معنا است که ۲۵ تا ۲۶ میلیون نفر از مردم ایران، زیر خط فقر قرار دارند (۱۳) و با توجه به تورم، رکود مزمن و کاهش قدرت خرید، این عدد احتمالاً بیش‌تر است. هم‌زمان، بیش از ۹۵ درصد قراردادهای کاری موقت هستند (۱۴) به این معنا که اکثریت کارگران –به‌ویژه زنان کارگر— از امنیت شغلی، بیمه‌ی پایدار و امکان برنامه‌ریزی بلندمدت محروم‌اند. در کنار این وضعیت، بحران مسکن و هزینه‌های فزاینده‌ی آموزش و درمان، حتی بازتولید اجتماعی نیروی کار را دشوار کرده است. این بحران برای زنان سرپرست خانوار، زنان حاشیه‌نشین، زنان روستایی و زنان مهاجر افغان چند برابر سنگین‌تر است، زیرا آن‌ها در تقاطع تبعیض طبقاتی، جنسیتی، قومی و مهاجرتی قرار دارند.

ترکیب این عوامل نشان می‌دهد که بحران فقر در ایران بیش از هر چیز زنانه است. نابرابری اقتصادی و تبعیض جنسیتی در یک چرخه‌ی بازتولیدکننده، یکدیگر را تقویت می‌کنند. زنان طبقات پایین در خط مقدم تحمل این بحران‌اند، اما کم‌ترین سهم را در سیاست‌گذاری دارند و کم‌ترین حمایت را دریافت می‌کنند. تا زمانی‌که سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی با رویکرد جنسیت‌محور طراحی نشود، هیچ برنامه‌ای برای کاهش فقر، افزایش عدالت طبقاتی یا توسعه‌ی انسانی به نتیجه نخواهد رسید.

Wednesday, December 3, 2025

اعدام‌ سفید و اعدام های صحرایی

 


اعدام‌ سفید و اعدام های صحرایی راهی برای خاموش کردن اعتراضات معترضان جمهوری اسلامی

نوشتن از آنچه این روزها بر جان و جوانی ایران می‌گذرد، فراتر از تحلیل سیاسی است این مرثیه‌ای است برای رویاهایی که در راهروهای تاریک زندان‌ها و بر فراز چوبه‌های دار به یغما می‌روند. جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر ورق‌های جدیدی به کتاب قطور نقض حقوق بشر افزوده است که هر سطر آن آغشته به خون و تنهایی است. در ادامه نگاهی انسانی و عمیق به این پیوند شوم میان مرگ ناگهانی و مرگ تدریجی می‌اندازیم. اعدام صحرایی در دنیای امروز تنها به معنای تیرباران در بیابان نیست  بلکه در نظام قضایی فعلی به معنای قتل حکومتی در لباس قانون است. وقتی جوانی را در اوج اعتراضات خیابانی بازداشت می‌کنند و در کمتر از چند هفته بدون حق داشتن وکیلِ انتخابی و تحت فشارهای قرون‌وسطایی به پای چوبه دار می‌برند، این یک اعدام صحرایی مدرن است. این اعدام‌ها پیام‌آور وحشت‌اند. هدف نه اجرای عدالت بلکه خاموش کردن شعله‌ی امیدی است که در چشمان نسل جدید می‌درخشد. هر سحرگاهی که چهارپایه‌ای کشیده می‌شود تنها یک قلب از تپش نمی‌ایستد؛ بلکه پیوند اعتماد میان یک ملت و مفهوم حق گسسته می‌شود. این‌ها اعدامِ جسم نیستند بلکه تلاش برای اعدامِ شهامت یک ملت‌اند. اعدام صحرایی در ذهن ما تصویرِ سربازانی است که در بیابان به صف شده‌اند، اما آنچه در سال‌های اخیر در ایران رخ داده، هولناک‌تر است. این بار صحرا به راهروهای سردِ بیدادگاه‌هایی منتقل شده که در آن‌ها عدالت غریبه‌ترین واژه است. تصور کنید جوانی را که تا دیروز در خیابان برای زن، زندگی، آزادی فریاد می‌زد. او را به اتاقکی می‌برند که نامش را دادگاه گذاشته‌اند. نه وکیلی دارد که از حقش دفاع کند، نه قاضی‌ای که گوش شنیدن داشته باشد. همه‌چیز از پیش نوشته شده است. این اعدام‌ها صحرایی هستند، چون در آن‌ها زمانِ دفاع صفر است. وقتی مادری را ساعت ۴ صبح پشت درِ زندان می‌کشانند تا پیکر سرد فرزندش را تحویل بگیرد، این تنها یک تن نیست که بر دار رفته است این امیدِ یک خانواده و آرزوی یک نسل است که در سپیده‌دمِ تهران یا کرج یا زاهدان، به لرزه درآمده و خاموش شده است. این قتل‌های حکومتی شلیک مستقیم به قلبِ تپنده‌ی جامعه‌ای است که دیگر نمی‌خواهد زیر بارِ تحقیر زندگی کند.  در کنار طناب‌های دار سلاحِ مهیب دیگری به نام اعدام سفید یا حبس انفرادی طولانی‌مدت به کار گرفته شده است. این جنایت، خونریزی ندارد اما روح را تکه‌تکه می‌کند. دولت با قرار دادن معترضان و دگراندیشان در سلول‌هایی که در آن نه صدایی هست، نه نوری طبیعی و نه تماسی با دنیای خارج، سعی می‌کند منِ درون آن‌ها را ویران کند. در اعدام سفید، فرد زنده به گور می‌شود. او در خلأ مطلق رها می‌شود تا ذهنش علیه خودش شورش کند. این نوع شکنجه برای این طراحی شده که وقتی زندانی پس از ماه‌ها سکوت بازمی‌گردد، دیگر آن آدم سابق نباشد؛ تا اراده‌اش شکسته شود و صدایش به لکنت بیفتد. این نقضِ آشکارِ حریمِ روانِ انسان است که آثارش تا پایان عمر مانند سایه‌ای سیاه بر زندگی بازماندگان سنگینی می‌کند. در اعدام سفید، فرد زنده به گور می‌شود. او در خلأ مطلق رها می‌شود تا ذهنش علیه خودش شورش کند. این نوع شکنجه برای این طراحی شده که وقتی زندانی پس از ماه‌ها سکوت بازمی‌گردد، دیگر آن آدم سابق نباشد؛ تا اراده‌اش شکسته شود و صدایش به لکنت بیفتد. این نقضِ آشکارِ حریمِ روانِ انسان است که آثارش تا پایان عمر مانند سایه‌ای سیاه بر زندگی بازماندگان سنگینی می‌کند. آنچه این دو پدیده را به هم پیوند می‌دهد، نگاهی است که انسان را نه صاحب حق، بلکه ابزاری برای بقای قدرت می‌بیند. نقض حقوق بشر در ایران، از شلیک به چشم معترضان در خیابان گرفته تا اعترافات اجباری زیر شکنجه، همگی قطعات یک پازل بزرگ برای سلب کرامت انسانی هستند. وقتی دولتی برای بقای خود، از پیکر فرزندانش پله می‌سازد، در واقع در حال خودزنی تاریخی است. محروم کردن خانواده‌ها از حق سوگواری، دفن کردن شبانه‌ی پیکرها و تهدید بازماندگان، لایه‌های دیگری از این جنایات است که فراتر از هر معاهده‌ی بین‌المللی، قلبِ وجدان بشری را نشانه رفته است. آنچه در گزارش‌های سازمان‌های بین‌المللی مانند عفو بین‌الملل و شورای حقوق بشر سازمان ملل در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ بازتاب یافته، تصویری از یک سرکوب فراگیر است. نقض حقوق بشر در ایران، دیگر به یک مورد یا دو مورد محدود نیست؛ این یک ماشینِ بزرگ است که از بنزینِ ترس تغذیه می‌کند. ​شلیک به چشمان گرفتنِ بینایی از معترضان نمادی از تلاش برای نابینا کردنِ جامعه است تا حقیقت را نبیند. ​اعترافات اجباری شکستنِ غرورِ انسان در مقابل دوربین تا به دیگران بگویند ببینید ما حتی روحِ او را هم مالکیم .  ​گروگان‌گیری خانواده‌ها شکنجه‌ی روانی بازماندگان و تهدید مادرانی که تنها جرمشان دادخواهی برای خونِ فرزندشان است. این‌ها نه خطای اداری هستند و نه تندرویِ چند مأمور این یک استراتژیِ آگاهانه برای به زانو درآوردنِ انسانیت است. بسیاری می‌پرسند نوشتن از این همه درد چه سودی دارد؟ پاسخ در لایه‌های پنهانِ حافظه‌ی جمعی ماست. جنایتکاران از فراموشی تغذیه می‌کنند. آن‌ها می‌خواهند که نامِ اعدام‌شدگان در میان اعداد گم شود و رنجِ محبوسان در انفرادی پشتِ دیوارهای سنگی مدفون بماند. ​روایتگری به زبان انسانی یعنی بازگرداندنِ چهره به اعداد. یعنی بگوییم آن کسی که اعدام شد عاشقِ موسیقی بود، آن کسی که در انفرادی است پدری است که دلتنگِ بوی موهای دخترش است. این روایت‌ها، دیوارهای سلول را شفاف می‌کنند و طناب‌های دار را به لرزه می‌اندازند.

غزاله السادات ابطحی

ghazalee alsadat abtehi

Tuesday, December 2, 2025

مقایسه تظاهرات امروز مردم با قبل از انقلاب ۵۷

 

ما چندین قرن به خاطر عدم رشد علمی گرفتار بی عقلی، بی سوادی، خرافات مذهبی، شیطان، جن و جادو بودیم. به همین دلایل توانایی درک خیلی از چیزها را نداشتیم. همه چیز سطحی و فرمالیته یاد گرفته می شدند. چندین قرن کشورهای اروپایی با کمک کتابهای علمی و ادبی ما رشد کردند. اما همین ها با نوکران داخلی خود قائم مقام فراهانی و امیرکبیر را کشتند، مصدق را سرنگون کردند. چندین قرن اجازه چاپ کتاب‌های علمی ما را به فارسی ندادند. حدودا ۵۰ سال پیش نخستین ترجمه کامل و معتبر کتاب «قانون در طب» ابوعلی سینا توسط استاد بزرگوار کُرد ایرانی عبدالرحمان شرفکندی از عربی به فارسی ترجمه شد. همه اینها چندین قرن مانع از رشد ما شدند.

در هر زمان در مسیر علم و صنعت قدمهای ناقصی برداشته می شد، در رژیم شاه هم همینطور. اما اواخر رژیم شاه سرمایه داران، درباریان ، روحانیون درباری و روحانیون افراطی، مثل خمینی و دار و دسته اش و همچنین اربابان خارجی، مثل آمریکا، اروپا، انگلیس، اسرائیل و روسیه ترسیدند که اگر علم بین جوانان و نوجوانان ایرانی خیلی رشد کند در مرحله ای آنها زیر بار ما کشورهای غارتگر نمی روند. این دشمنان داخلی و خارجی رشد دو دهه ای عقلی و احساسی نوجوانان و جوانان را در اواخر رژیم شاه نیمه کاره ترمز زدند. جوانان و نوجوانان معترض را با زندان، شکنجه، اعدام و محرومیت رو به رو و در انزوای ذهنی و روحی بی عقل، راکد، متوهم، خیال پرداز و مسخ بار آوردند. علم و صنعت انحصاری در دستان عده ای رشد کرد و بیشترین منافع میلیاردی آنها به جیب سرمایه داران، درباریان رژیم شاه و اربابانشان می رفت. به فرمان اربابان بخشی از سرمایه باد آورده خرج حسینیه ها، مساجد و حوضه های علمیه می شد و آنها را گسترش می دادند تا جو لجن مذهبی راکد و پس روند تقویت شود.

برای خمینی و دار و دسته پول مهم و بی عقل شدن نوجوانان و جوانان از همه مهم تر بود. اربابان خارجی از آخوندها خواستند که از این بازار آشفته سوء استفاده و با تبلیغات ضد شاه و ضد غرب و با تبلیغات به نفع مذهب بر بی عقلی، انزوا، رکود و مسخ نوجوانان و جوانان ناراضی بیفزایند. آخوندها از نوجوانان و جوانان می خواستند که به روضه خوانی ها بروند و برای امام حسین گریه کنند تا خداوند گناهانشان را ببخشد و رژیم شاه وابسته به غرب را سرنگون کند. آخوندهای بی عقل و بی احساس نه فقط چیزی برای رشد عقل سلیم و احساس سالم نوجوانان و جوانان نداشتند، بلکه دشمن عقل سلیم و احساس سالم آنها بودند. این نوجوانان و جوانان منزوی و متوهم با روضه خوانی و گریه برای امام حسین ذهنی و روحی ارضاء کاذب می شدند. عقل و احساس آنها از واقعیات فاصله و در کنج انزوا و رکود از رژیم متنفر و گرفتار احساسکور لجن مذهبی می شدند.

نوجوانان و جوانان بی عقل، مسخ شده، منزوی و پر از تنفر از رژیم غارتگر شاه، می گفتند که علم در رژیم شاه انحصاری در دستان عده ای است. به جای علم سهم ما شده زندان، شکنجه و اعدام. ما این رژیم و علم کذایی را نمی خواهیم.

خمینی، سرمایه داران، درباریان و اربابانشان همگی خوشحال که با تبلیغات ضد شاه و به نفع مذهب افراطی جوانان و نوجوانان از علم، عقل سلیم و احساس سالم فاصله گرفتند و در انزوا بی عقل تر و گرفتار احساسکور مذهب افراطی و خمینی دجال برای آنها فرشته و منجی و نجات بخش شد.

چرا نوجوانان و جوانان آن زمان بیشتر از همه به دام رژیم شاه و مذهب افراطی به رهبری خمینی دجال و اربابانشان گرفتار شدند؟، چون نوجوان و جوان رشدیابنده هستند و برای رشد ذهنی، روحی، عقلی، احساسی و جسمی خود به چیزهای نو، جدید و علمی احتیاج دارند. ارتجاعیون داخلی و خارجی از تجارب چندین قرنه خود سوء استفاده و در آخر رژیم شاه علم را از نوجوانان و جوانان رشدیابنده گرفتند و در انزوا آنها را بی عقل، ضد رژیم و ذهن و روح آنها را گرفتار احساسکور مذهبی عقبمانده کردند.

اپوزیسیونهای آن زمان گرفتار ایدئولوژی های مذهبی، ناسیونالیستی، قومگرایی و کمونیستی عقب افتاده بودند. آنها راکد، متوهم، کم عقل و اوضاع را درست تشخیص نمی دادند. هم خود و هم نوجوانان و جوانان و هواداران آرمانگرای خود را فریب می دادند به خیال اینکه با آخوندها رژیم شاه ستمگر را سرنگون و خود سوار خر مراد می شوند.

این نشان دهنده این است که مردم بخصوص نوجوانان و جوانان و حتی اپوزیسیون آن زمان با بی سوادی، بی عقلی و خرابی های رژیم ارتجاعی شاه مبارزه می کردند، ولی بلد نبودند که با بی سوادی و با رژیم وابسته دارای عقل ناقص چگونه مبارزه کنند. اما دشمنان ملت ایران در زمان شاه با رشد ذهنی و روحی ایرانیان بازی کنند. آنها را منزوی، مسخ، بی عقل، مخرب و گرفتار خرافات مذهبی بار آورند.

نتیجه، همانطور که ارتجاعیون داخلی و خارجی می خواستند، نوجوانان، جوانان و اپوزیسیون بی عقل و کم تجربه با خرابی های رژیم شاه مبارزات احساساتی کردند که به ضرر خودشان تمام شد. رژیم شاه با عقل وابسته و با گرایشهای ناسیونالیستی افراطی (جشنهای دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی) و گرایشهای مذهبی (شاه سایه خدا بر روی زمین است)بدون پایگاه مردمی سرنگون شد.

متقابلا مردم بی عقل، منزوی، مسخ و گرفتار ایدئولوژی های افراطی، بخصوص مذهبی شدند که انقلاب شوم ۵۷ را به ارمغان آورد.

فرق مبارزات مردم قبل از انقلاب و بعد از انقلاب ۵۷:

رژیم آخوندی و اربابانش همین ساز و کار زمان شاه را بعد از انقلاب ۵۷ نیز بطور مخرب تر و گسترده تر برای اهداف شوم خود پیاده کردند. آخوندها به فرمان اربابانشان، بخصوص اسرائیل جنگ با عراق، دستگیری فردی و جمعی دهه شصت و هفتاد، شکنجه و اعدام را شروع کردند تا به اهداف شوم ایدئولوژی خود و اربابانشان برسند.

مردم، بخصوص نوجوانان و جوانان و اپوزیسیون همگی بی عقل و به احساسکور مذهبی و آخوندیسم بیشتر گرفتار بودند. عده ای بی سواد و بی عقل توسط رژیم خریده و پستهای حساس کشور را تصاحب کردند و با رژیم مردم را غارت، زندانی، شکنجه و اعدام می کردند.

مردم در جدال با خود می گفتند که چرا در زمان شاه ما اشتباه کردیم. بچه ها، نوجوانان و جوانان از پدر و مادر خود می پرسیدند که چرا انقلاب کردید؟ بزرگ تر ها جوابی برای این سؤال نداشتند. اوضاع خراب جامعه این پرسشها را تقویت و مانع می شد که خطا های قبل از انقلاب و بعد از انقلاب ۵۷ به فراموشی سپرده شوند.

کم کم ما مردم در درگیری با ذهن و روح خود و در درگیری با یکدیگر پی بردیم که اولا عیب در ذهن و روح مسخ شده خودمان است. افراط ایدئولوژی ها، بخصوص مذهب افراطی چندین قرن و چندین دهه استقلال ذهنی و روحی، عقلی و احساسی را از ما مردم ربوده و ما مردم ذهنی و روحی به مذهب افراطی گرفتار هستیم. دوما پی بردیم که در آخر رژیم شاه با ترمز زدند علم به خرابی های چند قرنه ذهن و روح ما دامن زدند و ما را مسخ مذهبی کردند. سوم دیدیم که بعد از انقلاب آخوندها و اربابانشان به خرابی های چند قرنه مذهبی و غیر مذهبی بیشتر از رژیم شاه دامن زده و آنها را گسترده تر کردند.

با این آگاهی های نسبی ما مردم، بخصوص جوانان و نوجوانان به خود آمده و کمی به عقل سلیم و احساس سالم روی آوردیم.

از اواسط رژیم آخوندی مبارزه مردم با ارتجاع رنگ جدی تری به خود گرفت. مردم با ذهن و روح مذهب زده خود آگاهانه تر می جنگیدند تا از مذهب افراطی فاصله بگیرند. دوم باید با آخوند جماعت و نوکران کاسه لیس و اربابان غارتگرشان بیشتر می جنگیدند تا آنها را از زندگی شخصی و اجتماعی خود دور کنند. سوم جو خفقان و نادانی افراد را با هم درگیر می کرد. اما همین ها هم مثل سایر اقشار دیگر جامعه رژیم منفور و مذهب افراطی را مقصر اصلی دانسته و با آنها به شکلهای مختلف می جنگیدند. در ابتدا این مخالفت‌ها و درگیری ها بیشتر متفرقه و جنبه فردی داشتند و کمتر جنبه عمومی و اجتماعی به خود می گرفتند. اما شرایط که خراب تر می شد اعتراض جمعی، تجمعات، تظاهرات و اعتصابات نیز بیشتر شکل می گرفتند. رژیم آخوندی دشمن عقل و اصلاحات افراد را بیشتر زندانی، شکنجه و اعدام و یا به گلوله می بست.

مبارزه مردم با ذهن و روح خود و مبارزه با مذهب افراطی و با رژیم منفور آخوندی با تلفات جانی و مالی زیادی همراه بودند، چون مبارزه مردم با مشکلات ساختاری، بخصوص مذهبی چند قرنه و چندین دهه رو به رو بوده و هست. مبارزه با تمام اینها کار ساده و یک شبه نبود.

اما برای رژیم منفور و مذهب افراطی بهای سنگین تری داشته و دارد، چون مردم آنها را شناخته و به آنها پشت کردند ( پشت به دشمن، روی به میهن). از طرفی دیگر مردم همدیگر را بهتر پیدا کرده اند، پس بنابراین آخوندها دیگر نمی توانند با ترفندهای مذهبی ترس از خدا و آتش جهنم و همچنین زندان، شکنجه و اعدام مردم را بترسانند.

تجارب جنگ هشت ساله، کشتار دهه ۶۰ و ۷۰، جنبش دانشجویی ۷۸ و جنبش ۸۸، شورش گرسنگان ۹۶ و ۹۸ و این اواخر جنبش انقلابی مهسا با تمام تلفات سنگین مردم را آبدیده کردند تا از مسخ شدگی زمان شاه و مسخ مذهبی آخوندیسم فاصله بگیرند و خودآگاهانه تر به طرف عقل سلیم و احساس سالم پیش بروند. مردم یاد گرفتند که مذهب یک پدیده اجتماعی است. مردم متناسب با رشد اجتماعی خود آن را به شکلهای مختلف بوجود آورده اند و خودشان هم هرطور بخواهند آن را تغییر می دهند. این ربطی به آخوند و بزرگ تر از آخوند ندارد. مردم یادگرفتند که در برخورد درست با واقعیات باید از خود شروع و با همکاری با یکدیگر و با کمک علم جلو رفت و رشد کرد.

در جنبش انقلابی مهسا مبارزه مردم با ذهن و روح خود و اصلاح آنها و مبارزات با رژیم آخوندی و مذهب افراطی به اوج خود رسید. حجاب اجباری زنانه بهانه ای شد که زنان و مردان با حجاب اندر حجاب های مذهبی و غیر مذهبی چند سده و چند دهه در بیفتند. زنان و مردان با جنگیدن با حجاب اجباری زیر بار هیچ نوع حجاب اندر حجابهای دیگر مذهبی و غیر مذهبی نرفتند و نمی روند. مبارزه با حجاب اجباری و حجابهای مذهبی و غیر مذهبی یعنی مبارزه برای بدست آوردن حق انتخاب و صاحب اختیار خود بودن. این یعنی مبارزه با حجاب اندر حجابهای ذهنی و روحی و حجابهای اجتماعی. این مبارزات دیگر زن و مرد سرش نمی شود. این دیگر مسخ شدگی و خاکستری بودن ذهن و روح نیست، بلکه مبارزه با مسخ شدگی و خاکستری بودن ذهن و روح است. تشخیص خوب و بد هر حجابی باید با خود مردم باشد. اما در چهارچوب قانون درست و مردمی.

مبارزات ۷۸، ۸۸، ۹۶، ۹۸ و جنبش انقلابی مهسا ، یعنی مبارزه با حجابهایی، مثل بی هویتی، بی خاصیتی، بی سوادی، رکود، بی اختیاری، بی آبی، بی نانی، قحطی، بی خانمانی، فقر و مبارزه مردم با جنگ داخلی و جنگ تحمیلی توسط نتانیاهو و آمریکا.

این جنبش ها و شورش‌ها می آیند و می روند، ولی خاموش نمی‌شوند. تاثیرات این جنبش ها و شورشها، بخصوص جنبش انقلابی مهسا را ما امروزه در حرکت زنها و مردان در کوچه و خیابان می بینیم. استقلال نسبی، اتحاد نسبی، گوش به زنگ بودن مردم حکایت از خودآگاهی و آگاهی نسبی مردم دارند. به همین خاطر رژیم آخوندی مفلوک گرفتار در لجن مذهبی دست به دامان مجسمه شاپور اول ساسانی می شود و می خواهد با ژست ملی گرایی عده ای را فریب بدهد. اما مردم خودآگاه تو دهنی به آخوندها می زنند. نمونه دیگر جنگ ۱۲ روزه اسرائیل، آمریکا و جمهوری اسلامی طرح و برنامه ای بود برای کشاندن مردم به جنگ داخلی. مردم آگاهانه به بنیامین نتانیاهو که گفت مردم ایران شورش کنید نه گفتند. مردم با این نه بزرگ جنگ داخلی را کلید نزدند و با خود آگاهی آب به آسیاب دشمنان ملت ایران، یعنی آخوندیسم و صهیونیسم و اربابانشان نریختند.

در این مبارزات مردم با حجاب اندر حجابهای چند قرنه، بخصوص حجابهای جمهوری اسلامی، مردم اول با ذهن و روح خودشان جنگیده تا آنها را از این حجابهای مذهبی و غیر مذهبی برهانند. خوشبختانه بعد از انقلاب پیروزی هایی هم بدست آورده و خود آگاه تر شده اند. دوم مردم با مذهب افراطی، جمهوری اسلامی و اربابانش، بخصوص نتانیاهو جنگیده و آنها را به عقب رانده اند. آنها را بهتر از قبل می شناسند و با آنها مبارزه کرده و می کنند.

چه باید بکنیم و چه می شود کرد؟

۱-چندین قرن است که عقل سلیم و احساس سالم ما رشد درست نداشته اند، چون علم نداشتیم و در برخورد با واقعیات اجتماعی و محیط زیست نمی دانستیم کجا ها از عقل و کجا ها از احساس و کجاها از هر دو استفاده درست بکنم، در نتیجه اشتباهات و مشکلات را در تضاد با هم رشد دادیم و عقل و احساس ما درست رشد نکردند. ما بی عقل و هزاران سال گرفتار احساسکور ایدئولوژی های خود ساخته و من دربیاوری شدیم، مثل مذهب، ناسیونالیسم، قومگرایی افراطی و این اواخر کمونیسم افراطی. ۲- امروزه علم و پیشرفت در سطح گسترده و جهانی وجود دارد. همه در بوجود آوردن و رشد آن سهیمند. ما هم در این رشد علمی سهم داشته و داریم. ۳- دشمن هم این را فهمیده و مدام سعی می کند که با بی سوادی، بی عقلی، فقر، گرانی، بی نانی، بی آبی، بی کاری، قحطی، بیماری های روانی و جسمی و جنگ جلوی پیشرفت علم و بشر، بخصوص مردم ایران و منطقه خاورمیانه را بگیرد. ۴- اما ارتجاع جهانی نمی تواند بطور کامل جلوی رشد به هم تنیده علم و بشر را بگیرد. رشد انحصاری که سرمایه داری فقط برای عده ای محدود می خواهد آن هم برای همیشه، معنی ندارد. این خیال باطل را سرمایه داری جهانی و رژیم آخوندی و صهیونیستی باید از ذهنشان بیرون کنند. آنها نمی توانند با قانون فیزیک بر روی کره زمین در بیفتند. قانون فیزیک رشدیابنده است و نسلهای جدید بشری و نسلهای جدید تکنولوژی را در رابطه با هم رشدیابنده می آفریند. بشر روی رشد علم و علم روی رشد بشر تاثیرات متقابل دارند، پس بنابراین در افتادن نظام سرمایه داری و آخوندها با عقل، احساس و علم مردم، بخصوص نسلهای جدید انسانی و نسلهای جدید تکنولوژی، این یعنی در افتادن با قانون فیزیک. این دودش توی چشم همه می رود از جمله نظام سرمایه داری جهانی، ایوئولوژی های افراطی، رژیم اسرائیل و آخوندیسم در ایران. ۵- امروزه چند ده میلیون نفر ایرانی وجود دارند با میلیونها تجارب و شناختهای مختلف که از چند دهه گذشته زمان شاه و بخصوص زمان جمهوری اسلامی به دست آورده اند. این شناختها و تجارب با تمام تلخ بودنشان با ما حرف می زنند. اگر ما مردم بخواهیم با هم همفکری، همکاری و از این تجارب و شناختهای تلخ همدیگر استفاده درست بکنیم. این تجارب و شناختهای تلخ میلیونی به ما می گویند که اشتباهاتی که در فلان و بهمان روزها انجام داده اید را دوباره تکرار نکنید. ۶- در جوامع امروزی، بخصوص جامعه ایران مشکلات فردی و جمعی زیاد و راه حل فردی و مبارزه فردی نمی طلبند. باید با هم حساب شده مشورت، همفکری و همکاری کنیم تا مشکلات درست حل شوند. ۷- امروزه همه چیز مدام در حال نو و به روز شدن هستند، بدون کار تشکیلاتی خُرد و کلان مشکلی حل نمی شود. افراد با اطمینان به هم باید هسته های دو، سه و چند نفره بوجود آورند و به موضوعات شخصی، جمعی و اجتماعی بپردازند. در کار تشکیلاتی عقل، احساس و علم درست در رابطه با هم رشد و روی رشد هم تاثیرات درست می گذارند. ما با این کارهای تشکیلاتی خرد و کلان حساب شده تجارب و شناختهای علمی، عقلی و احساسی درستی به دست آوریم. این یعنی ما با علم و با مشورت و همکاری با هم یاد می گیریم که در جاهایی که باید عقلی برخورد کنیم اشتباهی احساسی برخود نکنیم. در جاهایی هم که باید احساسی برخورد کنیم عقلی برخورد نکنیم. در جاهایی هم که باید از هر دو استفاده کنیم اندازه های آنها را بدانیم، بخصوص در خانواده که همه افراد در رابطه با هم رشد عقلی و احساسی دارند. این مهم برای بچه ها بیشتر صادق است، چون آنها رشد ذهنی، روحی، عقلی، احساسی و جسمی بیشتری دارند و برای رشد خود به خانواده و پدر و مادر بیشتر وابسته اند. ۸- قدمهای استوار و محکم همراه با خودآگاهی شما عزیزان ایرانی در کف خیابان مبارک باد. اما تجمعات گسترده و میلیونی نتیجه درست می دهند و دشمن را از مقاومت بی جا و جنگ داخلی و خارجی منصرف می کند. اتحاد خود را حفظ کنید تا دشمن در صفوف شما نتواند نفوز و شما را به جان هم بیندازند. فریب نتانیاهو را نخورید.

در مقاله ای دیگر این موضوع را بیشتر باز خواهم کرد.

پاینده و جاویدان باد ایران افتخار آفرین و سربلند ما.

ghazalee alsadat abtehi

غزاله السادات ابطحی

انقلاب شیر و خورشید ایران

  ‏این که از شعارهای دانشگاه متعجب شدند به علت پرت بودن از واقعیت‌های جامعه‌ست؛ وگرنه چندان جای تعجب نداشت که در دانشگاه همان شعارهایی سر دا...